علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
شعر های میهنی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٦/٤/۱۱

 

مهدی اخوان ثالث ، محمد قهرمان و علی باقرزاده از اعضای انجمن ادبی خراسان

شعر های میهنی

درست است که شاهنامه ی فردوسی را یک شاهکار میهن دوستی در سطح جهان شناخته اند ؛ و بسیاری از شاعران بزرگ فارسی زبان هم در باره ایران و درواقع بیشتر در باره ی این منطقه یا آن منطقه و این شهر یا آن شهر از آن سروده اند امٌا تصوٌر می شود که اوج ادبیات میهنی ایران در نیمه نخست قرن چهاردهم هجری خورشیدی بوده است و بخصوص از این لحاظ که انطباق لفظ ایران با حکومت آن با سرزمینی با حدود و ثغور معین ، و اطلاق عنوان « ملٌت » بر کسانی که در این حدود و ثغور یا « سرزمین » زندگی می کرده اند ، و از دولت ایران شناسنامه داشته اند ، به نخستین دهه ی این قرن بر می گردد ؛ و شعرهائی از ملک الشعراء بهار ، فرخی یزدی ، عارف قزوینی و ... که یکبار هم در سالهای قیام ملٌی ایران ، حوالی 1330 ، اوج می گیرد ؛ و شامل هردو گروه کهن سرا و نو سرا می شود .

عشق به میهن همچنان که عشق به مادر و ایل و طایفه و محلٌه کاملا" طبیعی و مقدٌس است و هربار که با ایسم هائی در واقع فاشیستی در شوروی سابق و ....خواسته اند که نوعی ایدئولوپی را جانشین آن سازند دچار شکستی مفتضحانه شده اند .

عشق به میهن و گرایش به میهن به حدٌی است که نه تنها شاعری که از میهن خود دور افتاده است ، و باصطلاح تحت تاثیر نوستالوژی در باره وطن خود میسراید ، بلکه چه بسا فرزند وی هم بدون آنکه وطن پدری یا مادری خود را دیده باشد با عشقی کاملا" قابل تقدیس همچنان آنرا وطن خود می شناسد و در باره وطن می سراید .

سال 1347 پس از ملاقاتی که با ایرج افشار ، یک تهرانی بتمام معنی ! ، امٌا یزدی تبار عاشق یزد ! ، داشتم دکتر حسین آیدین که متوجٌه شده بود خویشان مادری بسیاری در مشهد دارم در جلسه ای از خراسانی ها که در منزلش برپا می شد مرا هم دعوت کرد و در آنجا با یزدی تبارهائی اهل شعر و ادب مواجه شدم که در عین خراسانی بودن به یزد عشق می ورزیدند .

نام و حتی قیافه آنان را امروز چندان به یاد نمی آورم ؛ چون منتظر دیدار اخوان ثالث در آن جلسه را بودم که توفیق آن بدست نداد ؛ امٌا بگمانم علی باقرزاده نیز یکی از کسانی بود که در آن جلسه حضور داشت و امروز هشتاد و هشتمین زادروز اوست

  نظرات ()
سلام ، تشکر و تعذر نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٦/٤/۱٠

 

 

سلام

در بخش کاربری سایت دچار مشکلِ ورود شده بودم ؛ که قاعدتا" حلٌ آن از دست من « پیرمرد قدیمیِ ادبیاتی » خارج بود . امروز دوباره وارد شدم ؛ و با تشکر از زحمات مسؤولان فنٌی مربوط انشاء الله از همین فردا خدمت می رسم 

  نظرات ()
درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٤/٦/٢٤
م
درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین
پرورش !
روز اوٌل - دوٌم مهر و به هر حال نخستین ساعتی بود که کلاس تشکیل شده بود : ششم دبستان چهار منار یزد در سال 1336 ؛ و من هم از دبستان حکمت بیرون آمده به آن دبستان رفته بودم و چون جا نداشتند روی یک صندلی وسط دونیمکت آخر کلاس می نشستم . دست راستم را یادم می آید که محمد مدرس زاده بود که بعد ها استاد دانشگاه صنعتی شریف شد ؛ بعد از او هم بهروز احسانی بود که گویا بعد ها استاد خلبانی شد و اتفاقا" این دو ، که هردو هم با ادب ئ بسیار مهربان بودند ، جز در انشاء و گاه فارسی ( به خصوص حفظ کردن شعر ) و موسیقی و همیشه نقاشی که من نفر اوٌل بودم ، و ورزش که گلنوکی از همه سر تر بود ، نفر ات اوٌل و دوٌم کلاس بودند ؛ و من تا آمدم چشم باز کنم برای نفر آخر شدن در معدل گیری آخر هر هفته ، با کو... که روحانی زاده و برادر خانم آقای مدیر هم بود ، و عالمی که واقعا" هم عالم زاده بود رقابت می کردم ! . چه کنم ؟ فوتبال و شعر و هنر را خیلی بیشتر از درس خواندن دوست داشتم ! .
معلمی که برای ما تعیین کرده بودند ، آقای س . ک . ن . ر گویا این مدرسه را در شان خود و اقوامش ( که گرچه در یزد ، با خدمت به حکٌام ، به آلاف و علوفی رسیده بودند امٌا عمویم می گفت اصولا" قبیله ای عربِ مهاجر از شرق حجاز به کویر مرکزی بوده اند که قرن ها یا در جنگها و غارتگریها شرکت می کرده اند یا خود را از ساداتِ رضوی معرفی کرده محترما" از قافله ها به عنوان خمس و سهم امام و نظایر آنها باج می گرفته اند ؛ و همین حرف هم روی من تاثیری منفی نهاده بود ... به اضافه ی اینکه اصولا" خاندانشان یک پدرکشی ، نه ، امٌا یک خرده حساب اساسی با فامیل مادریم داشت ... ) نمی دانست ؛ یک روز در میان به مدرسه می آمد و پس از چندماه هم جایش را به آقای محامدی ، تقریبا" هم محلٌه ای ما سپرد ؛ که ای کاش خیلی زودتر از اینها رفع زحمت کرده بود . در عقب ماندگی من در دروس و تحصیل نقشی اساسی داشت ...
آقای مدیر که واقعا" چون یک آئینه بود و خدا رحمتش کند چون دید بالاترین کلاسش معلم ندارد ، نظم مدرسه را به آقای میرجلیلی ، ناظم مدرسه سپرد و خودش به کلاس ما آمد ؛ من داشتم سربسر وکیل صمد میگذاشتم ؛ پدر که بعدها سردفتر اسناد رسمی شد ، دوستانه به من گفت که بچٌه محلٌه ما است باهاش کارنداشته باش ؛ گل نوکی به من شاخ و شانه کشید که توی مدرسه ی ما آمده ای حواست جمع باشد !. احسانی زبان خیر چرخاند ، فلاحی گفت مگر می خواهیم دعواکنیم ؟ و یوسفی که بچٌه محلٌه ما ، مصلٌی عتیق ، بود توی روی چهار مناری ها در آمد که حواستان جمع باشد آیت اللهی تنها نیست ؛ ما مصلٌائی ها هشت نفریم ! چهار باقری گفت ما هم که بچٌه تخت استاد هستیم با شما هستیم که ... آقای مدیر وارد کلاس شد و به من گفت هنوز وارد مدرسه ی ما نشده ای آشوب به پا کرده ای ؟! ، آقای میر جلیلی میگوید خبرت را دارد که در مدرسه حکمت چه شرٌالشرورینی بوده ای ، حواست جمع باشد که من آقای سلطانزاده ( مدیر مدرسه ی سابقم که مدرسه حکمت باشد ) نیستم ! تو با این بازیهایت اصلا" چرا به مدرسه می آئی ؟ . بچٌه های مدرسه ی ما همه شان بچٌه های خوبی هستند و اصلا" اجازه نمی دهم که اخلاقشان را خراب کنی ! ، کلاس ما جا نداشت و من با این وجود به احترام پدرت تو را به این مدرسه راه دادم ... ( و گرچه بعدها خیلی این آقای مدیر را دوست داشتم ؛ اما دیگر دیر شده بود ، و همه ی اینها روی روحیٌه ی بسیار حسٌاس من برای تحصیل ، تاثیری منفی گذاشته بود ) ... پدر بزرگت که من یادم میآید از بزرگترین روحانیان شهر بودند ، پدرت هم که علاوه بر آن سردفتر اسناد رسمی و مورد اعتماد و احترام مردم شهر اند ؛ امٌا تو با این وضع به کجا می رسی ؟ چه کاره می شوی ... و وقتی بچٌه ها توضیحاتی دادند گفت  :
اصلا" شما چرا به مدرسه آمده اید ؟ می خواهید چکاره بشوید که به مدرسه آمده اید ؟ ؛ برای دعوا کردن و شر به پا کردن و بی ادبی ؟!.
به نظر من نخستین موضوع انشاء هرسال برای دبیرستانی ها باید همین باشد :
برای چه به مدرسه آمده اید ؟ 
یا میخواهید در آینده چکاره شوید ؟
که اتفاقا" آقای مرآت ، خدا رحمتش کند ، هم موضوعی نظیر اینها برای ما تعیین کرد ... 
* خمیر مایه ای از خاطرات دارد و نه اینکه خود خاطرات باشد !
  نظرات ()
خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٤/٦/۱٠
 
 
 
خاطره نویسی ،
 
بسیار مهم تر است از انشاء نویسی !
 
شاید قبول داشته باشید که اندکی ، یا کمی ! یا تا بخشی ... نویسنده ام ؛ و اگر قبول کردید شاید بپرسید که چگونه نویسنده شدم ؟
- از راه انشاء نویسی ! ؛ و امٌا و همچنین از راه نوشتن خاطرات .
شاید بپرسید که چگونه تاریخنویس شدم ؟
شاید بپرسید که چگونه مطالعه گر معماری و شهرسازی شدم ؟
شاید بپرسید که چگونه فولکلوریست و مردم شناس شدم ؟
شاید بپرسید که چگونه تحلیلگر اقتصادی - اجتماعی شدم ؟
اواسط شهریور ماه سال 1341 که یزد هم با زلزله بوئین زهرا لرزید رفتم مجله کیهان ورزشی را که کتابفروشی تاج  شهرمان به مدیریت آقای جوادی هر هفته برایم نگهمیداشت گرفتم و به دفتر پدرم که بخشی از اوقات فراغت را در آنجا میگذراندم بردم که در آنجا مطالعه کنم .
عمویم که کارمند دفتر پدرم بود پرسید : غلامرضا تختی کیست ؟ کشتی گیر است ؟
برایش شرح دادم که تختی کشتی گیری است با « قهرمانی » های متعدد و مدال های رنگارنگ برنز ، نقره و طلا .
عمویم گفت : « پهلوانی » کرده است ؛ با محبوبیت زیادش نزد مردم تهران به کمک ضعفا شتافته و مدد رسان زلزله زدگان بوئین زهرا شده است ؛ می خواهد پوریای ولی عصر شود ! .
پدرم ، که معمولا" در چنین حرف هائی دخالت نمی کرد ، گفت : پوریای ولی دل یک قهرمان و حالا بگوئیم او و مادرش یا فوق فوقش طرفداران یک کشتی گیر در یک شهر را شاد کرده است ؛ امٌا این کشتی گیری که شما می گوئید واقعا" یک « پهلوان بزرگ » است ؛ با مردی و جوانمردیی که دارد به زندگی صدها و شاید چه بسا هزاران زلزله زده ، مصیبت زده ، بیوه و یتیم ، زخمی ، خانه خراب ، مالباخته و ...می رسد بدون اینکه کوچکترین ماموریتی از سوی این دولت داشته باشد . ملٌتی را شاد کرده است ، حتی تمام مردم جهان را .
پسر عموی پدرم ، آقا علیرضا ... که او هم در دفتر بود گفت : میگویند مخالف شاه ( دیکتاتوری ) هم هست ؛ همه می دانند . واقعا" پهلوان است و مبارز . به قول مولانا : « من پهلوان عالمم ، شمشیر رویا رو زنم ... »
... و اینگونه بود که غلامرضا تختی ِ کشتی گیر ، « جهانپهلوان تختی » شد ؛ و هزاران نفر در مرگش گریستند و هرسال یادبودش را می گیرند که کسی هم چندان زلزله عظیم بوئین زهرا را به یاد نمی آورد . و اینگونه بود که معنی « مرد » را متوجٌه شدم ، در مقابل آن « زن » دو - سه سال از من بزرگتری که از سر کنجکاوی خاطرات سه - چهار ساله ی من را دزدیده بود که بخواند ؛ و بعد از سرِ ترسش آنها را پاره کرده بود و روزی از من حلالیت می طلبید ! به همین سادگی ! حلالم کن ! ...
... و شاید اینگونه بود که من نویسنده شدم ؛ و درضمن متوجه شدم که خاطرات میتواند امنیتی - پلیسی شود ! باید آن را از شرٌ ابلیس و ابلیسه ها حفظ کرد .
  نظرات ()
کاریرد و ارزش انشاء نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٤/٤/٢٢

 

کاربرد و ارزش انشاء


آیا شما در کنکور ورودی دانشگاه شرکت کرده اید ؟!


در کنکور ، انشاء به چه دردتان خورد ؟ .


50 سال قبل در چنین روزهائی  که تازه در تهران ساکن شده بودم تا به خواست برخی از خویشانم به دانشگاه مشهد ، که در آنجا با رتبه ای عالی قبولشده  بودم ،  نروم و به دانشگاه تهران بروم همیشه این سؤال برایم مطرح بود که :
- حال ، انشاء های خوبم دردوره دبیرستان به چه کارم می آیند ؟!. زبان خارجی ، تاریخ ، جغرافی ، فلسفه و منطق ، بدیع و قافیه و عروض ، تاریخ ادبیات ، و دستور زبان فارسی در کنکور به کارم می آیند ؛ امٌا نگارش خوب به فارسی چه ؟!!! .
انشاءهم درست مثل نقاشی وورزش در کنکورتقریبا" هیچ نقش وتاثیری نداشت ( البته درکنکور داخلی معماری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران نقاشی به کارم آمد ؛ ولی انشاء؟ ابدا") .
ارزش انشاء درنظر فارغ التحصیلی که کنکوری می شد بسیارپائین می آمد ؛ چرا که در کنکور ، به عنوان دروازه ی توفیقات بعدی و شاید اشتغال و تشکیل زندگی خانوادگی ، تقریبا" هیچ تاثیری نداشت .
از آنجا ، یعنی تیرو مرداد 1344 ، نه تنها اهمٌیت انشاء ، بلکه به طور کلٌی جایگاه ادبیات ، در ذهن و نظرمن بسیار تنزٌل یافت و یکی از دلایل روی چرخاندن از ادبیٌات، وورودم به رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران گردید ...

  نظرات ()
مظلوم : شعر نو ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٤/٤/۱۳

 

کلاهبرداری از شعر نو

 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید )

پنجاه سال قبل که نادرستی تا به این حد عادی نشده بود و ملٌت عزیز در فراهم ساختن اسباب ظهور حضرت (عج ) تا به این حد عجله نمی فرمودند ... از اصطلاحات « کلاه از سر کسی برداشتن » و « کلاه بر سر کسی گذاشتن » زیاد استفاده می شد ؛ که البته اصل قضیه هم به زمان رضا شاه بر می گشت که ابتدا کلاه نمدی از سر مردم برداشته بود و کلاه پهلوی برسرشان گذاشته بود ؛ و بعد کلاه پهلوی را از سرشان برداشته بود ! و کلاه شاپو بر سرشان گذاشته بود ... ! و هربار هم لابد با منافعی سیاسی و اقتصادی برای خودش و اطرافیانش ؛ که بگویم خدا چه کند این اطرافیان را که ما در طول تاریخ هرچه می کشیم از دست این اطرافیان می کشیم ؛ شاه سمبلی بیش نیست و به قول مردم یک شکم بیشتر ندارد ....

اینجا را داشته باشید تا در باره جایگاه شعر در ادبیات فارسی نکته ای ، یا نقطه ای را به عرض عالی برسانم . دربهار سال 1344 ، که پنجاه سال قبل از این باشد ، دکتر پرویز ناتل خانلری ( که فریدون توللی را بنیانگذار شعر نوی فارسی می دانست ؟ و تاحدودی نادر پور را هم قبول داشت ) در مجله سخن مدعی شده بود که آن مجله طی 22 ساله ی از سا ل 1322 ، علمدار شعر نو و تحول و پیشرفت زبان و ادبیات فارسی از این راه شده است ؛ و بعد دکتر رضا براهنی در مجلٌه ای پاسخش داده بود که : نه ! ، ماهم ... با بزرگانی چون نیما ، اخوان ثالث ، فروغ و شاملو...   و خلاصه مطلب تا آنجا که من به یاد می آورم و در انجمن ها و محافل و مجالس شعری عنوان می شد این بود که شعر کهن سمبل مسلٌم فناتیسم است که از دوران جاهلیت « عرب » به جای مانده است و در همان مجله بخشی از « قابوسنامه » را نقل کرده بودند به اینصورت :

« زنهار که شعر گران و عروض نگوئی که گرد عروض و وزن های گران کسی گردد که طبع ناخوش دارد و عاجز بود از لفظ خوش و معنی ظریف »

..و به این ترتیب سالها صرف این شد که نقطه ای بگذارند روی « عرب » که منشاء شعری ایران بود و بنام تجدد و ترجمه پذیر بودن شعر و جهانی شد نش لابد در جهت صدور فرهنگ فارسی ، بکنند ش همانند شعر سپید و شعر آزاد از « غرب » .

...و حالا بعد از پنجاه سال جشنی بزرگ  در تهران برگزارشده است که گویا بیست شعر در آنجا خوانده شده است ؛ و همه از شعر کهن : دو باره نقطه ی غرب را برداشتند ، و...

دکتر غلامحسین صدیقی که وزیرکشور مصدق بود ، بعدا" زندانی شاه شد ، وسپس استاد جامعه شناسی ما بود  می گفت ما ملٌتی هستیم که دائما" از عدالت و اعتدال و « خیرالامور اوسطها » گفتگو می کنیم ؛ امٌا همیشه یا در افراط هستیم یا در تفریط ...

روستائی پیری در باقی آباد یزد هم از شهری هائی که اجاره بالا بابت املاکشان طلب می کردند ، و هم از الاغش ، شکوه داشت و ضمن درد دل با پدرم می گفت : ما همیشه یا اینور خر هستیم یا اونور خر ! ؛ هیچوق پشت خر قرار نمی گیریم و همین سبب شده است که این خر هم با همه ی خریتش متوجه نقطه ضعف ما شده باشد و بخواهد از ما سوء استفاده کند ...

در مثل مناقشه نیست ؛ افراط و تفریط را می خواست بگوید که آنهم منحصر به شعر نیست .  

  نظرات ()
انشاء های دبیرستانی آن زمان نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٤/٤/۱۳
می گفت : « برای هدایت مردم مؤمن مسلمان ، نویسنده و گوینده باید فصاحت و بلاغت داشته باشد » . آقا شیخ از روحانیان بود که مثلا" مقام معاونت پدرم در دفترش را داشت . میز کارعمویم که او هم ملبٌس به لباس روحانیت بود در کنار میز کار آقا شیخ قرار داشت . پدرم همیشه هفت - هشت کارمند به اصطلاح از این قماش داشت  .
یک بار که آقا شیخ این عبارت ( نقل به مضمون ) مشهورش را تکرار کرد پرسیدم :
منظورتان از تکرار مکرر این عبارت چیست ؟
عمویم گفت : نمی بینی که اسم خود آقاشیخ هم در این عبارت آمده است ؟!!! 
آقا شیخ ، خودش هم خنده ای کرد و گفت : نه علیرضا جان ، مگر تو نمی خواهی نویستده بشوی و مثلا" نظیر جلال آل احمد ؟! .
گفتم : چرا ؛ اتفاقا" در این ماه مبارک رمضان ، مدیرمان که معلم انشاء ما هم هست گفته است در باره امام حسن مجتبی (ع) بنویسید ...
آقا شیخ گفت : این که نوشتنش راحت است ؛ همه می دانند .
گفتم : من که چیزی نمی دانم که یک انشاء شود ؛ ای کاش گفته بود در باره امام حسین (ع) بنویسید ! ؛ ایتقدر در روضه خوانی ها در باره امام حسین شنیده ام که می توانم یک کتاب بنویسم .
امام حسین حاکم مدینه بودند که بنی امیٌه نمی گذاشتند آن حضرت راحت و مستقل حکومت کنند ؛ و کار به جائی رسید که یزید ملعون هم از ایشان که بزرگتر و بزرگزاده تر و اعلم تر از وی بودند بیعت خواست . به ایشان که انقلابی بودند و سیاسی و محافظه کار نبودند به شدٌت برخورد و در عکس العمل این گستاخی یزید خواستند بروند کوفه را هم از وی بگیرند و خود آنجا را اداره کنند . کار به مجادلات و مبارزات لفظی و نهایتا" جنگ کربلا کشید و امام حسین ( ع ) که گرچه حق ٌ و شجاعت و رشادت داشتند امٌا زاد و توش و لشکریان و سلاح و به طور کلٌی نیرویشان بسیار کمتر بود ؛ و در حالت اقلابی و بی اعتناء به سیاست تصورش را هم نمی کردند که شمربن ذی الجوشن که از سرداران سابق پدر خودشان و همرزم خودشان بود و ابن سعد و ... ، به خاطر پول و پست و ... زندگی بهتر ، مردم کم اطلاع کوفه را به دنبال خود انداخته به جنگشان بیایند خود و همه نزدیکانشان در جنگ شهید شدند ، اموالشان به غارت رفت ، به ناموسشان بی احترامی شد ، و....
عمویم گفت : آهان ! امام حسن آنچنان مبارز و در پی حکومت و خلیفه گری نبودند . شاید معتقد بودند که برای حکومت بر چنان مردمی هم باید مثل معاویه « مردم فریب » بود ؛ و هم مردم را به جان هم انداخت و شهید و بیوه و یتیم و مالباخته و فقیر و ...به جای گذاشت و بیت المال مسلمانان را خرج کشته شدن و فروپاشی و فقیر و فقیر تر شدن آنها کرد ؛ پس چه بهتر که بیت المال خرج معیشت ، به خصوص خرج اطعام مردم ، شود و به همین دلیل هم به کریم اهل بیت شهرت یافته اند .
آقا شیخ گفت : اینطور که شما منبر رفتید علیرضا طرفدار « صلح و آشتی و رونق و رفاه » امام حسنی نمی شود ؟
عمویم خنده ای کرد و گفت : هرچیز به جای خویش نیکوست . امام حسین هم به جای خود و به موقع خود . جائی را اشتباه گفتم ؟ حقیقت جزو فصاحت و بلاغت نیست ؟!!! ...
آقا شیخ که بگمانم از آن روحانی های طاغوتی بود کمی با تمسخر گفت : نخیر ! شاید به همین دلیل بوده است که نام حسن به معنی خوب کامل است و نام حسین ... 
پدرم که برای مدیریت امور دقیقه ای بود وارد اتاق شده بود و عبارات اخیر را شنیده بود گفت : خوب ! بهتر است که به کارتان برسید و بک نوجوان 15 - 16ساله را وارد اینگونه معقولات نکنید مگر شما منقول نخوانده اید ؟! . ...
امٌا محضا" لله این نوشته را به حسب خاطرات دقیق بنده نگذارید که ... فقط می خواستم در باره انشاء های دبیرستانی آن زمان ، اطلاعات عمومی ، و حقیقت نویسی و از این حرفها چیزی نوشته باشم .التماس دعا .  
  نظرات ()
انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٤/۳/٢۸

 

 

انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ

« فایده رمضان ( روزه گرفتن ) را بنویسید ! » . این ، یکی از موضوعاتی بود که رسم شده بود و تقریبا" هرساله در دبستان و دبیرستان ، در آستانه ماه مبارک رمضان ، یا در نخستین روزهای آن ، موضوع انشاء ما قرارمی گرفت . من ، ده – یازده پشت ، و لااقل هفت پشتم  روحانی بوده اند ، و دین و مذهب در خاندان ، خانواده و شخص من نهادینه شده بود : خدا هست ، و روزه باید گرفت . ولی به خاطر دارم که از همان سالهای پنجم و ششم دبستان ، این سؤال که به چه دلیل باید سراسر روز را گرسنگی بخوریم ؟!!! بین همکلاسی هایم ، که در آن سن ٌو سال و به خصوص نزد  دوستان و همکلاسی هایشان بسیار هم صادق بودند ، وجود داشت ؛ و برخی به عنوان لوطیگری و مثلا" نشان دادن قدرت ، جرئت ، شهامت و شجاعت ! و در واقع بیباکی و قانونگریزی ... خود به صورتی پنهان از خانواده شان و سایر بزرگان در ایٌام ماه مبارک رمضان تنقلات می خریدند و با افتخار ! جلوی دوستان نزدیکشان یا اکثر دانش آموزان صرف می کردند ؛ آب می خوردند ... و البته که بر سر سفره افطار هم حاضر می شدند ؛ اگرچه تعدادشان مجموعا" بیش از یکی – دو درصد از کلٌ دانش آموزان نبود ، و معلمان هم یابه این موضوع آگاهی داشتند یا ( به خصوص توسط دانش آموزانی که نقش خبر چین آنها  را ایفاء می کردند ) از وجود چنین دانش آموزانی  با خبر می شدند و به طریقی به حلٌ مسئله یا حتی پیشگیریِ آن می پرداختند (1) .

اکثرا" یکی ازمعلٌم ها ، یا مدیر یا ناظم مدرسه ، بچٌه ها را به روزه گرفتن و تهذیب اخلاق در ماه مبارک رمضان تشویق و ترغیب می کردند که بی تاثیر نبود ؛ امٌا خیلی هم مؤثر واقع نمی شد .

به نظر من مهم ترین ابزارتشویق و ترغیب دانش آموزان به اعمال ماه مبارک رمضان ، و حتی تبلیغ دین و مذهب به طور کلٌی ، نگارش « فایده ماه رمضان » به عنوان انشاء بود که دانش آموز را وادار  می کرد پژوهشگر شود تا بتواند نویسنده مطلب باشد ؛ و همین پژوهشگری هم موضوع را ملکهء ذهن او می ساخت و ، هم فلسفه ی وجودی ماه مبارک رمضان را به شیوه بسیار بهتر  ، عمیق تر و ماندگار  تری به وی می آموخت ، و هم طبیعتا" بر اعتقاد و ایمان وی به اسلام می افزود : دانش آموز را وادار  می کرد کتابهای تعلیمات دینی خود را مرور کند و بهتر بخواند ، احتمالا" کتاب های دیگری را در این موضوع بیابد و مطالعه کند ، در باره فواید رمضان از این و آن سؤال کند ؛ و...

وقتی انشاء ها سر کلاس های مثلا" مدرسه ی یک محلٌه از شهر خوانده می شد تقریبا" تمام اطلاعات و عقتید مردم آن محلٌه  ، به ویژه بزرگترها و باسواد ترهایش ، در آنها جمع شده بود : انعقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر ...

اگرچه فقط همین نبود . مادر اصغر، همکلاسم از پسرش می پرسید که آقا معلم چه گفت ؟ بچٌه ها در باره ماه مبارک رمضان چه گفتهد ؟ و بگمانم بسیاری از زن های خانه دار آن زمان ، به ویژه مادران که بی سواد و کم سواد بودند هم به این طریق می آموختند ...

(1) سال 1338 ناظم دبیرستان ما که متوجه شیطنت برخی از دانش آموزان و بد آموزی آنان شده بود فرموده ای از امام حسین (ع) را روی تابلو نوشت و از همه ما خواست که به اصطلاح آویزه گوشمان سازیم . جدیدا" بنری دیده ام که فکر می کنم همین گفته بود : 

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام ! یادی از هفتادمین زاد روز صادق هدایت
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب