علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
شماره مخصوص آخر سال نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۱٢/٢۸

شماره مخصوص آخرسال

« با با همین جوان تازه از گرد راه رسیده که شما می گوئید شب عید می تواند دو – سه صفحه را پرکند ؛ پولی هم که بابتش نمی خواهد ... » این ( نقل به مضمون ) صدای آقای طباطبائی ، رئیس سرویس شهرستانها ی روزنامه کیهان در اوایل آذر 1344 بود که به حمایت از من تازه از کرد راه رسیده به تهران صحبت می کرد و آخرش هم حرفش به جائی نرسید .

روزنامه کیهان ، که آنروزها پرتیراژترین روزنامه ایران بود ، و امثال فرامرزی و شاملو در آن مطلب می نوشتند ، قبلا" چند داستان و مقاله مرا که از یزد برایش فرستاده بودم چاپ کرذه بود ؛ و از تقاضای تلفنی من برای همکاری پاره وقت استقبال کرده بود تا مثلا" در نوشتن « داستانهای شب جمعه » به خسرو شاهانی که گاه به کارهای دیگر می پرداخت کمک کنم و گاهی به جایش قصٌه بنویسم ؛ و حالا که شکل و شمائل من را دیده بود به شدٌت جا خورده بود : شما آیت اللهی هستی ؟!!! شما که 18 – 19 سال بیشتر نداری !!! .

نمی خواستند با یک جوان به اصطلاح نو رسیده همکاری کنند و اورا ( که لابد هنوز دهنش بوی شیر می دهد ! ) در ردیف خود ببینند ؛ حتٌی برای صفحه پرکنی شب عید نوروز .

صفحه پر کنی به نوشته هایی می گفتند که کیفیٌت لازم را نداشتند ؛ امٌا روزنامه ها و مجلٌه ها می بایست در کنار آگهی های بازرگانی یی که چاپ می کردند نوشته ای هم داشته باشند ، که البته نویسنده و دست به قلم مثل امروز فتٌ و فراوان و تقریبا" بی شمار ... نبود ؛ ثانیا" هرکس سه – چهارماه سابقه و تجربه روزنامه نگاری پیدا می کرد ( و حاضر بود به هر کاری تن بدهد ) پول طلب می کرد ؛ و بنابر این چنین نوشته هایی را از افراد شهرت طلبی که پول نمی خواستند ، به خصوص جوانان دانشجو ، و باز ازبین آنها کسانی که  قصد کسب سابقه و تجربه و شهرت چه بسا برای روزنامه نگار شدن داشتند ؛ می گرفتند و شب عید که می خواستند شماره مخصوص  پرحجم خود را منتشر کنند در آن چاپ می کردند ؛ یا در شماره های بهمن و اسفندشان چاپ می کردند که نویسندگان حرفه ای شان فرصت کافی برای تهیٌه مطلب برای شماره مخصوص داشته باشند .

چاپچی مکمٌل صفحه پر کنی بود . همان کسانی که در کسب شهرت یا اثبات مطلب خود برای ضرورتی می کوشیدند فکر می کردند همین که نوشته خود را چاپ کنند آن را به عنوان سند جهانی به ثبت رسانده اند ! و انگار که دیگر قانون اساسی مملکت و خدشه ناپذیر شده باشد . بنابر این حاضر بودند آنچه را که چاپش را به نفع شخصی خود می دیدند مجٌانی برای چاپ به این نشریه یا آن روزنامه بدهند ؛ و البتٌه در این خصوص ، در همراهی با ناشر ،به لقب کنایه آمیز « چاپچی » هم مفتخر می شدند !

شب نوروز که می شد ، اوٌلا" عید بود ؛ ثانیا" و به خصوص ، میزان آگهی های سالانه بیشتر می شد که قاعدتا" می بایست معادل آنها نوشته ها هم بیشتر بشود ؛ و از آنجمله داستان کوتاه و شعر ، و... که برخی برای کسب تجربه و شهرت به روزنامه ها و مجلٌات می دادند ؛ و گاهی هم ناشران ، خودشان ، به صرفه می دیدند که بابت داستان کوتاه ، و نظیر آن ، پولی به نویسنده مشهور آن پرداخت کنند ؛ و به هیچ وجه به یاد نمی آورم که ناشری بابت شعری که از مشهور ترین شعرای کشور می گرفت کم ترین وجهی پرداخت کرده باشد ؛ حالا بگذریم از اینکه از برخی از شاعران به طریقی هدیه ای چیزی ، کاری هم می گرفتند تا شعرشان را چاپ کنند ! .

خدا رحمتش کند غلامحسین صالحیار ، سردبیر مشهور روزنامه اطلاعات در آن دوره ، را . یک بار که شعری را به روزنامه اطلاعات برده بودم که در یکی از نشریاتش به چاپ برسانم روزنامه نگاران رند موسسه اطلاعات یواش یواش مرا به اتاق وی رسانیدند که گویا شعر « بودار » بود و ... پس از اینکه گفت چاپ این شعر برایمان مقدور نیست با توجه به اینکه همان رندان به وی رسانده بودند که فلانی با روزنامه کیهان هم همکاری های مختصری داشته است و به این حرفه وارد است ؛ گفت : چرا نمی آیی با ما همکاری کنی ؟! نیرو کم داریم ... و گفتم که عاشق مطالعه و تحقیق هستم و متنفٌر از نگارش گزارش و خبر که بعد از چند ساعت سفره ی سبزی پاک کنی بانوان محترمه می شود ! ، لبخند تلخی زد و گفت : خوب ! حالا برو شعر بگو ، تا حالا دیدی که هیچ کس یک قران بابت شعر به یکی از همین شعرای مشهور بدهد ؟‌!!! حالا منافع جانبی هست ٌ امٌا . حتٌی بابت چاپ دفتر شعرت هم باید پول بدهی و درواقع یک چیزی هم رویش بگذاری ...معدودی هم بیشتر فروش نمی رود و دائما" باید بابت شعرهایت در آمد که کسب نمی کنی هیچ ، پول هم بدهی .

یعنی شب نوروز که می شد و روزنامه ها و مجلٌه ها آگهی بیشتری می گرفتند و خواننده های سنٌتی بیشتری هم داشتند و شماره مخصوص چاپ می کردند و خلاصه این که با این شماره مخصوص ها هم ادبیٌات رونقی می گرفت چندان چیزی به شعرا نمی رسید ؛ که الآن گویا کمکی وضع بهتر است ؟! پس دوستان نویسنده عیدتان مبارک باد ، شاعران عیدتان مبارک باد و ... عموما"

 

  نظرات ()
کارت تبریک عید از 1330 تا 1350 نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۱٢/٢٠

کارت پستال های بسیار زیبا برای تبریک نوروز 1390 - www.RadsMs.com

 من نمی دانم ؛ حدود پنجاه شصت سال پیش می گفتند که ارسال کارت تبریک از همان اواخر قیام مشروطیت ، و به ویژه اوایل حکومت پهلوی ، باب شده است . سال 1330 یا حالا یک سال کم تر یا بیشتر ، چند روز به نوروز مانده پدرم « رقعه » ای به من داد که به پسر یکی از بزرگان شهرمان ، یزد ، که همکلاسی بودیم ، بدهم تا به پدرش بدهد . معلوم شد که « رقعه تبریک » عید نوروز ، و به خط زیبای خود وی بود . بعد ها یک بار رقعه هایی را که برای پدرم آمده بود بررسی کردم . برگ کاغذی ( کاغذ خانبالغ ؟ ) به طول تقریبا" 24 و عرض تقریبا" 18 سانتیمتر را از وسط تا زده بودند و در بخشی که در سمت چپ درونی قرار می گرفت و باز در نیمه بالایی آن چند سطر به حروف چاپی و گاه به اصطلاح آب طلایی متنی به تبریک نوشته بودند که تبریک گوینده زیر آن نام خود را نوشته می فرستاد . متن پر از کلمات و به اصطلاح عبارات غلمبه – سلمبه و دهن پر کن بود که  که گاه با عبارت « عجٌل الله و تعالی فرجه » شروع شده بود .

برخی هم ، به ویژه از حدود 1333 به بعد ، چه در تهران و چه در یزد ، پشت کارت ویزیتشات تبریک می نوشتند و دستی یا با پست ارسال می کردند . کارت ویزیت های آن زمان در مقوایی گلاسه و یک رو به طول کمی بیش از نه سانتیمتر و عرض کمی بیش از شش سانتیمتر بود که روی آن ، در وسط ، فقط نام صاحب کارت با خط ٌ نستعلیق چاپ شده بود ( از حوالی 1340 رسم شد که ذیل نام فارسی لاتین آن را هم بیاورند ) . آن را در پاکتی به ابعاد 7.5 در 11 سانتیمتر می نهادند و ارسال می کردند که اداره پست در دهه 1350 فریاد اعتراضش نسبت به کوچکی و احتمال گم شدن این پاکت ها به هوا رفته بود ؛ و اگر بعد از یک ماه می رسانید بهانه ای داشت که ...  و بعضی هم آن را بدون پاکت و یا به ندرت با پاکت و اکثرا" بدون نوشته به خانه ای می انداختند که صاحب خانه حضور نداشت  .

سال 1332 که کلاس دوٌم بودیم ، شب عید یکی از همکلاسیهایمان که بگمانم « اردکانی » بود پاکتی به آموزگارمان آقای کیانی داد . آقای کیانی پس از تشکر پاکت را باز کرد و به ما دانش آموزان نشان داد که آن همکلاسی یک کارت تبریک به وی داده است ، و زیر نوشته ی کارت هم امضاء پدرش بود و هم خودش . آن روز برای اوٌلین بار یک کارت تبریک به حدود 12 در 8 سانتیمتر دیدم که روی آن به خط ٌ نستعلیق متنی چاپ شده بود و در بخش بالای نوشته نقشی از گل و بوته رنگین بود .

در دهه 1340 به ناگاه کارت تبریک فرستادن یک مد همه گیر شد ؛ و البتٌه کارت ها چاپ شده و با متونی مختلف بودند ؛ که بعضی نام و امضاء خود را زیر متن آن می نهادند ، و بعضی هم برای زیبا ماندنش فقط پشت پاکت اسم خود را می نوشتند .

هنوز سال 1340 نشده بود که ارسال کارت پستال های خارجی ، که حالا دیگر باید خود نویسنده متن تبریک را روی آن بنویسد ، مد شد . کارت پستال را هم در پاکت می نهادند و برای گیرنده می فرستادند .

نوشتن متن تبریک

حالا نوشتن متن تبریک هم یک هنر شده بود ؛ متنی زیبا و در خور هرکس . البتٌه متن های چاپ شده روی کارت تبریک ها وجود داشتند که برخی از آنها تقلید می کردند . در کتابهای « انشاء برای همه » و « نامه نگاری و انشاء » و امثال آنها هم متن هایی آمده بودند . امٌا اگر کسی خودش متنی خاص ٌ تهیٌه می کرد به نوعی نویسنده محسوب می شد . چون متن خاصٌ قاعدتا" برای گیرنده ارزش دیگری داشت . همه سعی می کردند که برای هرکسی تبریکی مناسب شآن و منزلت او بنویسند . با این وجود چون اکثرا" مرجعشان واحد یا تقریبا" واحد بود نوشته ها هم مشابه یکدیگر از آب در می آمد . به این تقلید و نگارش می گفتند « فرمالیته » یعنی همه تبریک ها تقریبا" به یک شکل اند .

من که می خواستم مثل دیگران ننوشته باشم چند فرم برای خودم نوشته ( ابداع کرده ) بودم که یکی از آنها را برایتان می آورم :

روزها نو می آیند ، کهنه می شوند ... و می روند ؛ تا هفته و ماه پدیدار شوند ؛ و ماهها نیز می گذرند تا سال را به سر آورند .

سال نو ، ماه نو ، و روز نو ، پایان نامه ی گذشت روزها و روزگاران است ؛ و زندگیی خوش آنهگ که بیدار شوید ! آغاز سالی دیگر است ...

با بهار زندگی و بهار طبیعت هماهنگ شوید و دوباره شروع کنید : روز از نو ! روزی از نو ! .

... و این بار روزها را ، و روزگاران را همیشه نو دارید ، و بهارش را پایدار .

هر روزتان نوروز – نوروزتان خوش باد !

این متن را برای نوروز 1347 یا 1348 نوشته ام .

برای نوروز 1351 خواستم دست به قلمی نشان داده باشم . تبریکی به حجم یک صفحه ی آ چهار برای دکتر محمد علی جمشید بهنام که رییس دانشکده مان بود و من پژوهشگر آنجا بودم فرستادم . امٌا کارت تبریکی که از وی دریافت کردم بسیار ساده و مختصر بود : عید شما مبارگ

امثال دکتر محمود روح الامینی ، که پدر مردم شناسی ایران باشد ؛ و دیگران از این سنٌت شکنی ، و رویکرد وی به ساده نویسی تعریف و تمجید می کردند ؛ به اضافه این که برای هیچکس نمی نوشت « متقابلا" » تا به این وسیله بزرگتری خود را به اثبات برساند ! .

خاطره انگیز ترین و افتخار آمیز ترین کارت تبریکی که در یافت داشته ام از دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور مشهور کابینه دکتر مصدق ، و ریاست عالیه مؤ سسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در همان سالها و زمانی بود که وی به صورت بازنشسته در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، که من هنوزهم پژوهشگرش بودم ، تدریس می کرد. همان کارت ویزیت 7 سانتیمتر در 14 سانتیمتری اوست که وسطش نامش ( غلامحسین صدیقی ) با حروف چاپی آمده است و ذیلش ، در سمت چپ ، کلیشه ای با خط شکسته : برای عرض تبریک     

 

  نظرات ()
عجیب و غریب ؟ خاطرات نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۱٢/۱٤

http://shop2011.ir/pic/1294387578_.jpg

عکس ، تزیینی است

روی یک تقویم جیبی بزرگ نوشته بود « یادداشت روزانه » ؛ یعنی این که علاوه بر تقویم بودن می توانید یادداشت های روزانه تان را هم در این بنویسید . حالا می نویسند « سررسید نامه » . شرکت ملٌی نفت ایران چاپ کرده بود ، و به کارمندانش ، به مراجعانش ، به روزنامه نگارها ، و به خیلی ها می داد . حالا یا می فروشند یا فوقش به مشتریانشان هدیه می دهند ؛ و آنهم با چشم در چشم کردن و نوعی منٌت گذاری . دوره و زمانه عوض شده است .

صفحه اوٌلش را که باز کردم عکس شاه ، فرح ، سیروسرضا و فرحناز بود . مفتخرانه نشسته بودند و به دوربین عکٌاس نگاه می کردند : طلبکار ، خودشان را صاحب ما می دانستند . انگار چه کار برایمان کرده بودند ؛ جز این که نفت را یواشکی به انگلیس و آمریکا می دادند و ذوب آهن را یواشکی به شوروی و بعد هم می آمدند توی رادیو و تلویزیون و مطبوعات علیه آنها چیزک هایی می نوشتند و مارا رنگ می کردند . می گفتند هیچ جای دنیا حکومتی مستقل و پیشرو مثل ایران ندارد ، افغانستان و گوام و مالدیو و ..و...و... از خدا دلشان می خواهد که مثل ایران باشند !!! . چیزی طلبکار هم شده بودند ؛ همیشه طلبکار ! . وکیل برایمان انتخاب می کردند و می گفتند خودتان انتخاب کرده اید ! و الی آخر ....

حالا فکر می کنم آن روزها چند نفر در این مرز و بوم باسواد تر و عاقل تر و بالغ تر از شاه بودند ؟! . شاید هزاران نفر  ؛ امٌا او خود را عقل کلٌ می دانست و به خودش حق می داد که در باره همه مردم و حتی کسانی که بسیار بالاتر از او بودند تصمیم گیری کند . شاید تقصیری هم نداشت ؛ این یک نوع بیماری روانی است که از پشت میز نشینی نگهبانی ادارات شروع می شود تا برو به شاه و سلطان مملکت . عقل کل نیستند ؛ مریض بدحال !! هستند .

بعد از عکس شاه و مخلٌفاتش ، و در صفحه دوٌم نوشته بود : « تقویم و یادداشت روزانه » 1346 . 1967 – 1968 . درست 45 سال قبل در چنین روزهایی بود که ابوالقاسم حالت ، شاعر مشهور و کارمند آن زمان روابط عمومی شرکت ملٌی نفت ایران این تقویم را به من داد . یادش به خیر .

گفت سا لتحویل ما را دعا کن ، منظورش خودش و خانمش بود که در چند میهمانی مطبوعاتی ها به هم رسیده بودیم . آن زمان برای ما خیلی مهم بود که روز و ساعت و دقیقه و ثانیه سالتحویل را بدانیم . از همین نیمه های اسفند ماه در پی آن بودیم . صفحه ی سوٌم تقویم نوشته بود : تحویل سال به افق تهران روز سه شنبه اوٌل فروردین 1346 خورشیدی . 21 مارس 1967 که مطابق با 9 ذیحجٌه 1968 . ساعت 11 و 12 دقیقه و 46 ثانیه .

آن کارهایی که آن روزها می کردیم با امروز فرق داشت . حالا وقتی می خوانم برایم عجیب است . ساده بود ، امٌا مثبت بود . اوٌلین مثبت بودنش هم این بود که به « بدرقه زمستان » نمی رفتیم ؛ بلکه به « استقبال بهار » می رفتیم ؛ به عزا نشسته ی دائم نبودیم ، در طلب جشن و شادی و پیروزی تکاپو می کردیم . چهارتا پیراهن نو داشتم که یکیشان تترون سفید بود و یکی هم « بشور و بپوش » سفید و دو تا هم « بشور و بپوش » آبی با یقه های آهاری برای کراوات ، و کراواتهایی رنگارنگ با سنجاق کراواتی که حتما" با ید با دکمه سردست هماهنگ باشد . کت و شلوار فاستونی سلکا – هیلد – کانگا و گاه شلوار تک فلانل خاکستری ؛ که تقریبا" روی همه پارچه هاشان نوشته بود : 80 یا 90 درصدپشم نو . شلوار اطو زده ای که می گفتند خربزه قاچ می کند ؛ و کفش های ورنی که تازه مد شده بود .

لابد می پرسید چرا اینها را اینجا می نویسم ؟!

-         اوٌلا" دوتا عبارت را به هم پیوند بدهید ؛ خودتان می فهمید : « یادش به خیر » و« وصف العیش ، نصف العیش » ! .

-         ثانیا" خوب بود که آن روزها به خواسته این و آن و حتی به گفته این و آن زندگی را بر خودمان زهر نمی کردیم . آنکه می گفت جشن نگیر و عید نگیر و بنشین عزا بگیر یا ما را احمق گیر آورده بود یا خودش بسیار احمق و امٌل و از مرحله پرت بود .

-         ثالثا" برگردیم به دوره شاه : هنوز هم چشم های شاه در نظرم مجسٌم می شود که خودش را صاحب اختیار ما می دانست . یک عدٌه متملٌق و چاپلوس و پاچه خار بی شخصیٌت هم اطرافش را گرفته بودند ( و مگر کسی انتشاراتی ها را مجبور می کرد که عکس شاه را اوٌل تقویم ها چاپ کنند ؟!!! ) . امٌا خوب ، خود شاه یا رییس جمهور یا هرکس دیگری هم باید مقام و موقع خودش را تشخیص دهد و فهیم باشد . هیچ کدام از شاه ها نام نیکی از خود به جا نگذاشته اند .... به جز لعن و نفرین ! امٌا وقتی بر سر کار هستند نمی فهمند ؛ داغ می کنند ! باورشان می شود که فوق انسانی هستند و قیٌم مردم . نفهم ترین آدمهای روی زمین می شوند ! .

-         وامٌا چهارم و اصل کاری : شما تا جامعه تان را نشناسید نمی توانید در صحنه ادبیٌاتش چندان کسی بشوید . حالا اگر دوست دارید که نوشته هایتان عجیب و غریب به نظر برسند و خواننده را جذب کنند همین کاری را بکنید که من سال 1346 می کردم . زندگی روزانه ام را در یک دفتر یادداشت می نوشتم و همان می شد جامعه شناسی من . مطمئن باشید شما جوانتر ها اگر بنویسید خیلی خیلی خیلی .... خیلی جالب تر از این خواهد شد . باور نمی کنید ؟ . خوب شما بنویسید ؛ من 45 سال دیگر بهتان سر میزنم و نتیجه اش را می پرسم ! ....   

 

 

 

  نظرات ()
جدال شعر نو و شعر کهن در دهه 1350 نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۱٢/٧

جدال شعر نو و شعر کهن ! آن زمانها ...

 دهه ی 1350 در ایران ، از دیدگاه جامعه شناسی عمومی یک دوره انتقالی است ؛ و از دیدگاه جامعه شناسی ادبیٌات ، این تحوٌل یا انتقال از جامعه سنٌتی به جامعه صنعتی یا در هرحال « جامعه جدید » ، بیش از هر چیز در شکل و به دنبال آن در محتوای شعر بروز می کند : شعر نو – شعر سپید – شعر آزاد یا هر شعر دیگری که نامیده شده است به تدریج نه این که جای شعرکهن یا به اصطلاح شعر کلاسیک را بگیرد ؛ بلکه و به خصوص جایگاه شعر کهن را نزد جوانترها تا حدودی به عقب می راند تا آنجا که ، خواه نا خواه صدای اعتراض شعرای کهن پرداز از اینجا و آنجا بلند می شود .

شعری را که به یاد نمی آورم از که بود ، از هفته نامه ای یادداشت کرده بودم که البتٌه عاشقانه بود ، و مقتضای بیست سالگی من در تابستان 1345 . شعر را برای عمویم که که از شعرای کلاسیک است ، و دیوانی هم به نام « هشت بهشت » به چاپ رسانده است خواندم . گفت : دوباره بخوان ! . دوباره خواندم . شعر راگرفت و خودش هم پس از یکی دوبار که خواند با تعجبی بسیار گفت : این کجایش شعر است ؟!!! .

عمویی بزرگتر از این عمو داشتم که تحصیلرده ی یکی از نخستین دوره ها ، یا نخستین دوره حقوق دانشگاه تهران بود ، مقاله می نوشت و شعر می سرود ؛ البته نه به تعدادی زیاد . کتابهایی هم دارد به نام اندیشه های گوناگون و امیر مؤمنان و آذربایجان و... که بگذریم . منظورم این است که اهل ادب بود . این را می دانست که « روشنفکر » در زبان فرانسه به معنی « تحصیلکرده غیر مذهبی » است ؛ امٌا وی با وجود به اصطلاح فکل و کراوات ، به شدٌت مذهبی ، پایبند ایران ، و فرهنگ اصیل ایرانی بود ؛ میگفتند با وجود استفاده از این لباس به مقتضای پست و مقام اداریی که داشت سالها طلبگی کرده است و حجٌت الاسلام است . چون به حج هم مشرٌف شده بود به وی می گفتیم :

آیا حاج آقا عمو درست می گفت ؟ !

می گفت : « شعر نو » خاصٌ جریان روشنفکری است ؛ و روشنفکر در ایران گروهی شده است غیر از آنچه که در فرانسه و انگلیس و آلمان است . روشنفکر ایرانی سلبی است ، ایجابی نیست : انتقاد می کند ، تخریب می کند ، نمی سازد ؛ یعنی می سازد ، امٌا نه آنچنان که باید و شاید . شعرش را نمی فهمند و بنابر این چه فایده که شعر بسراید ؟! . زبانش زبان عموم مردم نیست . با مردم « فاصله » دارد ؛ حال آنکه ادعای مردمی میکند و حتی خود را زبان و سخنگوی آنان می شمارد . برعکس ؛ اصولا" در خدمت مردم نیست و چه بسا با آنچه که می نویسد و آنچه که می سراید بر علیه مردم باشد . حرف خودش را می زند . مسئله ای را برای مردم مطرح نمی کند . آموزش نمی دهد . پند و اندرز را قدیمی و ارتجاعی تلقی می کند . راهبَر نیست ؛ راهبُر است : تمامش شکوه از طبیعت ، شکوه از زمین و زمان ، شکوه از روزگار ، گله از مردم ! ، ایجاد یاس ، پاشیدن یذر نومیدی ، بیان احساس و فقط احساس ، حتی گله از خود ! ، مظلوم نمایی تام و تمام در جهان هستی ...

خوب ، حالا قریب به نیم قرن از آن زمان گذشته است ... و اگر به صراحت نظر دادید می دانم که بقیه اش را هم باید بنویسم ! .  

  نظرات ()
چهارم اسفند زاد روز علیرضا آیت اللهی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۱٢/۳

 پیرمرد، پژوهشگراین وب ، امروز۶۶سال را تمام می کند انشاء الله ؛ که برود به۶۷

 

 

چهارم اسفند

 

 

 

من چرا زاده شدم ، زادن من بهر چه بود ؟

 

شاعری نیست که این نغمه ی کج را نسرود؟! (1)

 

زادن و کون و مکان مشی توانایی او است

 

منٌتی هست که بر ما به نهاده است  ودود

 

گر که ما کاهل و بیعرضه و بی دست و سریم

 

عیب خالق بشمردن به چه نفعی و چه سود ؟

 

« کار » باید پسرم ، خوردن و خوابیدن را

 

چه کسی عمر شمرده است ز عصر نمرود ؟

 

ما ضعیفیم و توقٌع زجهان : مال و منال ...

 

بیش از آن است که بینیم محمٌد (ص) چه شنود :

 

حکم قرآن به چه نازل شد و فرمانش کی

 

و نزول همه احکام « عمل » بهرچه بود؟ ..

 

چهار اسفند مرا داده خدا ، امر فرود (2)

 

آمدم من که کنم  طاعت  حیٌ معبود

 

« ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند»(3)

 

تو چه داری گله از مانع و بند و کمبود !

 

صبر می باید و امٌید و توکٌل ، با دوست

 

دوستی چهره ی غم را ز بزرگان بزدود

 

« یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

 

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود »(4)

 

(1)     حکیم عمر خیٌام نیشابوری : ا زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

 

(2)     روز تولٌد شاعر این شعر است ؛ در سال 1324

 

(3)     شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی

 

(4)     خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ای کاش شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام !
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب