علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
زبان شعر ، زبان داستان ، زبان عمومی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/٢٩

Parvin Gonabadi.jpg

استاد محمد پروین گنابادی

زبان ، قبل از هر چیز ...

بگمانم سال 1346 بود . از یک روز یکی از دانشجویان رشته معماری و شهرسازی دانشگاه ملٌی (1) ، که مثلا" برای حمایت ازتظاهرات ما به دانشگاه تهران آمده بودند ، و بعدها به مقامات سیاسی بسیار بالا هم رسید ! پرسیدم : چه آجری از سایر آجرها بهتر است ؟ . گفت : معماری را چه ربطی به آجر ؟!. به این دلیل این مطلب را هیچگاه فراموش نمی کنم که پس از آن استاد محمٌد پروین گنابادی (2) بارها و بارها واژه را در ادبیٌات به آجر در معماری تشبیه می کرد که که هرچه بهتر انتخاب شده باشد شعر و نوشته ای بهتر به دست می دهد .

امروز در کمتر دانشگاهی اصطلاح « ادبیٌات » را بدون « زبان » به کار می برند . به جای رشته ادبیات فارسی می گویند رشته « زبان و ادبیٌات فارسی » ؛ به همچنین رشته زبان و ادبیٌات انگلیسی . امٌا بسیاری از ما زبان را حذف می کنیم ! و فقط به ادبیٌات ( داستان نویسی – شعر – و... ) می پردازیم ؛ درست چون معماری که بخواهد بدون توجٌه به نوع و کمٌ و کیف مصالح ساختمانی ، از آجر گرفته تا تیر آهن و گچ و سیمان و... بهترین ساختمان جهان را بنا کند ...

استاد محمٌد پروین گنابادی از یکی از ادبای ایران نام می برد که که چند بار از ابتدا تا انتهای فرهنگ ناظم الاطباء را خوانده است تا شاید از نظر لغوی غنی تر شود . این کار را به آندره مالرو ، نویسنده بزرگ فرانسوی هم نسبت می دهند . عموی من شاعر بود . یک بار ، زمانی که هنوز بیش از 22 سال نداشتم و جانشین سردبیر یک ماهنامه بودم ، شعری از وی گرفتم که در آن ماهنامه چاپ کنم . رئیس صفحه شعر گفت : یک جای این شعر می لنگد ؛ به شاعر دیگری هم نشان بده . در اداره رادیو شعر را به ر. م ، یکی از مشهورترین شعرای آن زمان نشان دادم . گفت این شعر اصلاح لازم دارد و من فرهنگ زبان فارسی با خود ندارم ؛ و قرار کتابخانه مجلس با یکدیگر نهادیم . در آنجا دو واژه از شعر را با دیدن معادل های بهتر آنها در فرهنگ لغت عوض کرد و خلاصه این که در شعر دست برد . شعر ، بسیار روانتر و زیباتر شده بود . امٌا عمویم چندان به این اصلاح معتقد نبود و اجازه چاپش را نداد  .

به قول فرهنگستان زبان و ادب فارسی نظر شما چیست ؟

آن روزها ، بیش از نود درصد از یک ساختمان با آجر ساخته می شد . امٌا همیشه ، آن روز ، امروز ، و... شعر و داستان و به قول قدیمی ها نظم و نثر از تعدادی « واژه » ساخته می شوند . شعر را مثال می زنیم :

واژه فارسی ، یعنی شعر فارسی

واژه صریح و روشن ، یعنی شعر صریح و روشن

واژه ...

واژه زیبا یعنی شعر زیبا

برای زیبائی تعاریفی متعدد وجود دارد که در این بین من یکی را بیش از دیگران پسندیده ام : « زیبا » چیزی است که مطبوع و مقبول همه مردم یا لااقل عموم مردم باشد ؛ واژه عمومی ، زبان عمومی .

زبان عمومی

من این اصطلاح زبان عمومی را از سید ابو القاسم انجوی شیرازی آموخته ام . مدٌتی کم تر از یک سال در 1355 ، از بد حادثه ؟! ، سر ویراستار ادبی ( و فرهنگی ) سازمان رادیو تلویزیون ملٌی ایران شدم ؛ ابتدا این کار را با دکتر بهرام فره وشی شروع کرده بودم که اصرار در کاربرد هرچه بیشتر واژه های فارسی سره داشت . عموم مردم این واژه ها و بنابر این متون ویرایش شده را نمی فهمیدند . برعکس ، با سیٌد ابو القاسم انجوی شیرازی هم عقیده بودم که باید به زبان عموم مردم ، یعنی « زبان همه فهم » نوشت و چاپ و منتشر کرد ؛ و بنابر این بیش از شش ماه دستیار وی شدم ؛ که با استاد پروین هم « رفیق » بود .

زبان الکن – زبان مادری ( که ممکن است یک زبان محلٌی باشد ) – زبان مرده ( مثل زبان پهلوی ) – زبان محلٌی – زبان کوچه و بازار – زبان زرگری – زبان لوطیگری – زبان نظامی – زبان محاوره ای – و... شما وقتی حتی در فرهنگ های عمومی تحت عنوان زبان نگاه می کنید شاید بیش از صد نوع ازاین زبان ها را به کار برده باشند . امٌا زبان عمومی همان « زبان همه فهم ن است که تمام یا اکثریٌت مردم با آن گفتگو می کنند و قاعدتا " در رادیو و تلویزیون تداول دارند :community language    

(1)     گفته می شد که غالبا" داوطلبان حقیقی ورود به رشته معماری – شهر سازی آن دانشگاه  بسیار کمتر از ظرفیٌت آن است . بنابر این کنکور آن ساختگی است و حتی دیپلمه هائی با معدل 11 و 12 وارد آن می شوند

(2)     استاد محمٌد پروین سرمقاله نویس ماهنامه زندگی بود که من جانشین سردبیر و در واقع سر دبیر آن بودم و در آن موقعیٌت ، بسیار از وی آموختم .

  نظرات ()
به مناسبت سالروز تولد نیما یوشیج بنیانگزار شعر آزاد در ایران نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/٢۱

 

نیما یوشیج ، و شعر نیمایی

شما می گوئید ؛ و مخاطب شما می شنود . شما می نویسید و مخاطب شما می خواند . این نوشته ، نثر است . امٌا شعر ؟ ... تفاوتش این است که وزن دارد ، آهنگ دارد ، و از این نظر زیبا است . امٌا زیبائی شعر به وزن آن تمام نمی شود ؛ شعر زیبااست : در کلمات ، در جملات ؛ یا به کلٌی در عبارات . کلمات زیباتر ، شعر را زیباتر می کند ؛ و اگر ظرافتی در آنها باشد چه بهتر .

چه بسیار کتاب ها که نوشته اند ؛ امٌا شعر نشده اند . فردوسی – مولوی – سعدی – حافظ – وحشی – صائب -  هاتف – قائم مقام – فرخی – نیما -  شاملو – فروغ – اخوان تالث و... را خوانده ایم ، امٌا قابو سنامه ، بدایت الادب و..و.. را نه .

شعر ، زیبا است ، پیامش موجز است ، نغز است ، و از زندگی همه ی مردم : قرن های قرن می ماند ؛ و تکرار می شود . سعدی را بنگرید :

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار اند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه ما این را شنیده ایم ، بارها خوانده ایم ، و از آن مثال ساخته ایم .

حال پس از قرن ها بنگریم . پس از حدود پانصد سال ، وسروده ای از نیما را :

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند .

و اینجا ؟ . شعر ، شعری به زبان دیگر ، به زبانی بی قید و بند ردیف و قافیه ، یا نه آنچنان در قید آنها ؛ آزاد : « شعر آزاد » .

نیما شاید سعدی زمانه خود باشد ؛ امٌا به زبانی نو : « شعر نو » .

شیخ اجل ، سعدی شیرازی ، می فرماید :

خواب نوشین بامداد رحیل

بازدارد پیاده را زسبیل  

سعدی این « خواب » را بلافاصله پس از آن « غفلت » نیاورده است ؛ و فقط به شعر نیاورده است .؛ شعری است حاصل یک حکایت در گلستان . و امٌا نیما به دنبال همان شعر ، بدون توسٌل به نثر و بی هیچ فاصله ای می سراید :

نگران ما استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

شعر ارتباط است ، زبان است ، پیام است ! ؛ و امٌا : وزن دارد ، و شاید که قیافه هم داشته باشد . زیبا است . چون یک نقاشی ... دلنشین است ، و برخی از کلماتش ، ملودیهایش ، شاید بیشتر ! . کوتاه است ، نغز است ؛ و از زندگی ... انتقاد می کند ؛ و اینجا است که شعر از « دلگویه » ، « دلنوشته » ، و « عشق » بیرون می آید و رسالت می یابد ؛ رسالتی برای جامعه : باز گویه زشتی ها .

شعر شرحی است از زشتی ها به زبان زیبا ؛ از زشتی ها به سوی زیبائی ها ؛ از سیاهی ها به سپیدی ها و روشنائی ها و شاید از اینجا باشد که گفته اند « شعر سپید » ؟!

شاعر ، احساساتی است زود رنج است ، نازکدل است و برعلیه هرچه که سیاهی است . در « دنیا » ئی که به معنی « پستی » است ؛و در هر جامعه ای از این دنیا ، می رنجد . شاعر زشتی ها را می بیند ، در جامعه ، در شهر ، در ... دنیا ، و حتی در سراسر جهان ( کیهان ) ؛ در مقابلشان بر می خیزد ، و می ایستد ، تا دست کم آنها را بشناسد ، و بشناساند .

سعدی شیرازی می گوید :

با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ

... و نیما می سراید :

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتن

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند  

سعدی را رها کنیم که در هر زمینه ای شعری دارد ؛ به نیما یوشیج بازگردیم و به زمانه ی وی ، نزدیک به زمانه خودمان . شاعر بدبین است ، یا پرتوقع ؟ یا هردو ؟! . دنباله ی شعر« اشک مهتاب » نیما را بخوانیم :

دستها می سایم

تا دری بگشایم

برعبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند .

ساختاری که نیما می گوید همان « در و دیوار به هم ریخته » جامعه ای است که مسؤولیٌت نمی شناسد . پاسخ نمی دهد و حتی بر سر شاعر ، بر سر صالح ، بر سر پیامبر گونه ای که خوشبختی ایشان را آرزو می کند خراب می شود.

شاعر تنها میماند ؛ در مقابل جامعه ، در مقابل دهکده :

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها .

امٌا از پا نمی ماند ، باز می گردد ، باز می گوید و باز می سراید :

کوله بارش بر دوش

دست او بردر، می گوید با خود ؛

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

  نظرات ()
سیٌد محمد علی جمالزاده و « رجل سیاسی » نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/۱٧

سید محمد علی

جمالزاده

هفدهم آبان ( 1376 )، سالروز در گذشت سیٌد محمٌد علی جمالزاده ، نویسنده ایرانی است که برخی او را بنیانگذار نویسندگی مدرن ، و برخی دیگر وی را تنها بنیانگذار داستان نویسی در ایران ( با نگارش داستان کوتاه« یکی بود یکی نبود » درسال 1301 ش دانسته اند .

آثار وی چون « یکی بود یکی نبود » ، « فارسی شکر است » ،  « صحرای محشر » ، دارالمجانین » و...ضمن آنکه در چارچوبمکتب ردالیسم ، معرٌف تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی هستند ساده نویسی ، روان نویسی ، و به طور کلٌی نگارش بنا به سبک گویش عمومی مردم ( در آن زمان )  ،  و سایر محسٌنات ادبیٌات یا در واقع سبک نگارش فرنگی ( فرانسوی ) را وارد ادبیٌات ایران ساخته اند .

در بخشی از داستان « رجل سیاسی » نوشته وی می خوانیم :

« ...به من راستی راستی کار مشتبه شده و مثل این که همه این ها نتیجه داد و فریاد و جوش و خروش خود من است ، مانند سماوری که آتشش پرزور شده باشد و هی بر سر و صدا و جوش و غلغله خود بیفزاید ، کم کم یک گلوله آتش شده بودم و حرف های کلفتی میزدم که بعدها خودم را هم به تعجٌب در آورد . مخصوصا" وقتی که گفتم شاه هم اگر کمک نکند ، از تخت پائینش می کشم ، اثر مخصوصی کرد. اوٌل از گوشه و کنار دوست و آشناها چندباری پیش من آمدند و تنگ گوشی گفتند : « شیخ جعفر ، خدا بد ندهد ! مگر عقل از سرت پریده ، هذیان می بافی ؟ آدم حلٌاج را به این فضولی ها و گنده گوزی ها چه کار ؟ برو بده عقلت را عوض کنند » .

ولی این حرفها توی گوش شیخ جعفر نمی رفت و درد وطن کار را از اینها گذرانده ، هی صدا را بلندتر کرده و غلغله در زیر سقف بازار می انداختم و صدایم روی صدای بستنی فروش و خیار شمیرانی فروش را می گرفت .

کم کم بیکارها و کور و کچل ها هم دور و ور ما افتادند و ما خودمان را صاحب حشم و سپاهی دیدیم و مثل کاوه آهنگر – که قصٌه اش را پسرم توی مدرسه یاد گرفته و شب ها برایم نقل کرده بود – راه مجلس را پیش گرفتیم و جمعیتمان هم هی زیاد تر شدو همین که جلوی در مجلس رسیدیم ، هزار نفری شده بودیم ...»

  نظرات ()
آموزش نویسندگی ؛ انشاء : کوتاه نویسی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/۱٤

Winter forest

شعر گفتن ، داستان نوشتن ، و به طور کلٌی قلم داشتن ، ذاتی است ، فطری است ، غریزی است ؛ و فقط کسانی می توانند شعر بگویند و داستان بنویسند که ذوق و شوق و قریحه ، یا به اصطلاح « هنر » آن را داشته باشند . به عبارت دیگر ، هنر ، ذاتی است ؛ اکتسابی نیست ! .

این عقیده که نزد اکثر قریب به اتفاق مردم و تحصیلکردگان دهه های 1340 و 1350 وجود داشت سبب شده بود که مثلا" در مدرسه بگویند فلانی نقاشیش خوب نیست یا انشائش خوب است ... و احتمالا" هرگز فکر این را نمی کردند که اگر خوشنویسی و نقاشی فقط ذاتی است دیگر چرا کلاس خط و نقاشی ومی گذارند ؟ .

دقیقا" پاسخ همینجا است ؛ بیش از هر چیز و در ردیف « ورزش » به برنامه های درسی خط ٌ و نقاشی و موسیقی بی توجٌهی می شد و گاه معلمی را که باری به هرجهت و بدون تقریبا" هیچ استعداد خاصٌی استخدام شده بود ، و آنچنان که باید و شایدقادر به تدریس نبود به کلاس انشاء می فرستادند : ضعیف ترین معلم که اعتقادی هم به آموزش انشاء نداشت ؛ و آنگاه خود فلان دبیر دبیرستان را به تمسخر می گرفتند که مثلا" حتی از نگارش یک نامه ی تقاضای انتقال عاجز بوده است ! .

در سال تحصیلی 1342 – 1343 شانس من در این بود که آقای ابرقویی ، که از اصفهان به یزد آمده بود ، دبیر ادبیٌات ما شد . وی خود علاقه ای شدید به داستان نویسی داشت و هرگز آموزش و کوشش در این راه را منکر نمی گردید ؛ و در نتیجه سعی می کرد تا شیوه نگارش را به ما بیاموزد . سه درس اوٌلش را هیچگاه فراموش نمی کنم .

درس اوٌلش این بود که نوشته های بزرگان را بخوانید و تعدادی از اسامی نویسندگان ایرانی را به ما داد که از آنجمله بود : سیٌد محمد علی جمالزاده – سعید نفیسی – محمٌد حجازی – صادق هدایت – و...ما چون قدرت خرید کتابهای آنها را نداشتیم رو به خرید کتابهای کمک آموزشی یی بنام « انشاء و نویسندگی » و امثال آنها آوردیم که هریک نمونه هایی از نوشته های نویسندگان معاصر را در بر داشتند .

درس دومش درست بر خلاف دبیران قبلی ( چون آقای خ... که به ما می گفتند زبان نوشتاری با زبان گفتاری تفاوت دارد ) این بود که همانطور که حرف می زنید بنویسید .

درس سوٌمش این بود که و امٌا درست و حتی الامکان به زبان عمومی فارسی توصیف کنید .

درس چهارمش این بود که از جملات و عبارات بلند بپرهیزید و تا می توانید کوتاه بنویسید . در نتیجه در انشائی تحت عنوان « آرزو » که به صورت یک داستان کوتاه در اسفند 1342 نوشتم سعی کردم حتی الامکان کوتاه ترین عبارات را داشته باشم :

آرزو

چه زمستان تلخی ، چه سرمای کشنده ای ، چه شب تاری . غریو طوفان تن او را در میان جنگل به ستوه آورده گویی در پنجه هیولای مرگ می فشارد . قطرات کوچک باران چون نوک سوزنی چهره اش را خراش می دهد ، و این نهر خروشان هردم نهیبش زده وی را تهدید می کند . دیگر دست و پایی در اختیارش نیست و ای کاش این شکم هم به هم مالیده نمی شد .

جام نقره گون ماه بر اطلس نیلی آسمان می درخشد و...

  نظرات ()
شعر زورکی : چشم هایش ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/۸

شعر زورکی !

شهرت در یک « علم » یا یک « هنر » ، به ویژه در کشورهای درحال توسعه ، به مفهوم سرآمد بودن در آن علم و هنر نیست . گاهی حتی کسانی که در میانه ی رده ی هنرمندان یک رشته قرار دارند ، سرآمد آن رشته شناخته می شوند . چرا ؟

-         شانس دارند

-         روابط اجتماعیشان قوی است

-         تبلیغاتشان مفصٌل است

من عامل شانس را ، چون بشر در آن دستی ندارد ، مردود نمی دانم ؛ امٌا کسی که بنا بر روابط ( روابط خویشاوندی ، روابط همسایگی و همشهریگری ، روابط عمومی قوی ) و تبلیغات خود را مطرح می کند و خواه نا خواه به ناحقٌ بر جای ادیب و هنر مند بزرگتر از خود تکیه می زند نه هنر مند است و نه ادیب ... یا شاید زیرکی است که بیش از آن که ادیب و هنر مند باشد ؛ فرصت طلب و در جهت منافع شخصی است .

چنین شخصی ( که برخی از عوام وی را « شخصیٌت » می پندارند ) قاعدتا" باید مطرود جامعه قرار گیرد ؛ امٌا بنا به واقعیٌت سطوح شعور اجتماعی موجود بر صدر می نشیند ! و قدر می بیند ! . این است که در فلان صفحه ی شعر فلان مجلٌه و ماهنامه ی ما که اعتباری هم بهم زده است شهر فلان بازیگر یا خواننده مشهور یا سیاستمدار شهیر ، یا ...را چاپ می کنند حال آنکه اشعار بسیار زیادی که و اقعا" شعر هستند ، هیچگاه به چاپ نمی رسند ( و گاه حتی از طرف ناشاعران روزنامه نگار یا ناشر ، شعر شناخته نمی شوند ؟! ) و از بین می روند .

البتٌه یک مورد قابل توجٌه هم وجود دارد :

ممکن است شعر ، داستان ، و به طور کلٌی نوشته یا هر اثر دیگری وجود داشته باشد که برای پدید آورنده اش عزیز باشد ؛ امٌا برای دیگران نه چندان ! ، یا بر عکس ، نزد دیگران ارج و قربی بیاید حال آنکه برای شخص خالقش نه تنها چنین اهمیٌتی نداشته است بلکه از میزان زیاد استقبال عمومی از آن به حیرت افتد . اواسط دهه 1350 حمید مصدٌق نزد من و چند نفر دیگر اعتراف کرد که هرگز فکر نمی کرده است شعر « من اگر بنشینم » وی تا به این حد ٌ با استقبال عموم مواجه شود . . دو سه سال قبل از آن من شعری نوشته بودم که اینجا می آورم :

چشمهایش...

چشمهایش : پرتوی خورشید در دریای سرخ ،

ابروانش ، چون شفق ،

    چون طاق معبد ، سجده گاه عشق پاک

گونه هایش ؟ بارش برفی است روی لاله زار ...،

       روز در شب .

لب : چو گل ! ، دریای گلگون شراب ! :

      شیره شیرین شیدایی : شراب !

می شود نوشید این آب حیات عشق را ؟

-         کاش می شد !

-         کاش می شد ...

 وقتی شعر را به دست سیاوش کسرایی دادم ، با همان متانت و جدیٌت همیشگی ، امٌا با لبخندی تلخ و نسبتا" طنز آمیز گفت :

       آیت اللهی ، این شعر را زورکی گفته ای ؟! . راست می گفت ...

  نظرات ()
از محکوم بی گناه تا حاجی خوره نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/٤

a2eb4603a3cdb4a6444cac51ea7d7975eb4ac180.jpeg

از « محکوم بی گناه » تا « حاجی خوره »

ببخشید دوست عزیز که قلمم را جلوی شما عریان می کنم و چیزی را ، کمی دور از ادب متداول ، به صراحت می نویسم : داستان محکوم بیگناه بسیار بیش از این که در سن 17 – 18 سالگی از ذوق و شوق من برای نویسندگی ناشی شده باشد حاصل کوششی است که در این راه داشته ام .شاید ذوق نوشتن داستان کوتاه ( nouvelle (  را داشته ام که تا به امروز حدود دویست داستان کوتاه نوشته ام . امٌا به ویژه در آن ابتدای کار ، نه چندان ذوق و شوق آن را داشته ام که قصٌه ی مربوطه خود به خود در ذهن من خطور کند ؛ و نه چندان انگیزه استفاده از آن برای شهرت طلبی که می بینید تا کنون آنها را به صورت یک مجموعه چاپ و منتشر نکرده ام  ؛ و به احتمال قریب به یقین هیچگاه هم چنین کاری نخواهم کرد .

انگیزه من ، و البته در آن سنین نوجوانی و جوانی به صورتی نسبتا" نا آگاهانه ، طرح یک مسئله اجتماعی ، و پیشنهاد راه حلٌی برای آن بوده است؛ و همین امر سبب این شده است که مخاطبانی انبوه بیابم و روز به روز دارای انگیزه بیش و بیشتری بشوم .

امٌا :

-         اگر مسئله ای شخصی و غیر اجتماعی را می نوشتم آن داستان می توانست آنچنان مورد استقبال واقع شود که تیراژ روزنامه ی محلٌ انتشار آن را در آن شهر به حدود پنج برابر برساند ؟! . هرگز ! .

-          اگر غلوٌ نمی کردم و فقط واقعیٌت را می نوشتم جذٌابیٌت یک داستان را می یافت ؟

در زمان نوشتن داستان محکوم بیگناه انگیزه ی در جهت منافع عمومی سرودن و نوشتن ( رسالت شاعر و نویسنده ) خود به خود و تا حدودی در من وجود داشته است ؛ امٌا بنده در این داستان :

-         بیش از حدٌ غلو کرده ام

-          سیاهنمائی نسبی داشته ام ... امٌا در راه پوچی ، نومیدی و ادبیٌات سیاه نیفتاده ام ؛ چرا که ارائه طریق کرده ام ( پیشنهاد ضمنی داده ام ) .

امروز هم پس از حدود نیم قرن معتقدم که رمانتیسم ( ذکر مصیبت ! ) ، بله !

سوررئالیسم و تغییر حقایق به منظور تاثیر بیشتر در خواننده نیز جای توجیه دارد ؛ امٌا یافتن یک شیطان ، سیاهنمایی ، و ترویج نومیدی و پوچی ؟ . ابدا" !

46 سال پیش از این ، تقریبا" در چنین روزهائی ، یعنی ششم آبان 1344 داستان دوٌم من در پرتیراژ ترین روزنامه آن زمان ایران که همین کیهان باشد به چاپ رسید و این بار بنام « حاجی خوره ! » ، یک نزولخوار قهٌار که دیگر نه استعمار خارجی و به اصطلاح امروزه آن شیطان بزرگ باشد و نه استبداد داخلی یا همان دولت سلطه سلطنتی ؛ بلکه از بین خود مردم ؛ منتهی از طبقات به اصطلاح بالااست ..

  نظرات ()
آیا میتوان به زور شاعر شد ؟! ( انشا’ - 4 ) نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٠/۸/۱
کتاب شعر جوان کاشان منتشر شد

 

آیا می توان به زور شاعر شد ؟!

 

« ما چه بخواهیم چه نخواهیم تعلٌقات مذهبی و ملٍی – قشری – خانوادگی – و... داریم که در اشعار یا نوشته های ما هویدا می شوند »

در داستان « یک قطره اشک » نوشته شده در سال 1342 بنده یک نویسنده 17 ساله نسبتا" مغلوب بوده ام . معلٌم انشاء ( آقای ابرقوئی ) ، و تقریبا" تمام همکلاسی ها ،آنطور که باید و شاید نپسندیدند . یکی از خویشانم و دوتن از دوستان نزدیکم به به و چه چه گفتند که لابد حدس می زنید چرا ( رابطه دوستی و رابطه خویشاوندی یا مجموعا" « ضریب انسانی » که در راه یک نویسنده ترقی خواه چیزی جز یک به اصطلاح « دوستی خاله خرسه » و در واقع یک « سمٌ مهلک » نیست )

عدم پذیرش داستان « یک قطره اشک » علاوه بر ساختار سست آن ، به دلیل عدم شناخت نویسنده از محیط یا فضائی بود که می خواست برای مخاطب خود ترسیم کند  . همین که نویسنده نتواند از فضای ماجرا توصیفی ساده ، روان ، و زیبا داشته باشد خواننده یا شنونده را از نوشته فراری می دهد و چه بسا بیزار می کند . خواننده یا حتی شنونده ی حاضر ، شعر یا داستان را پی نمی گیرد تا به پایان ، نتیجه ، یا در واقع به پیام آن برسد .

توصیف صحیح ، صریح و زیبا ، متن یک نوشته را تشکیل می دهد ؛ مفهوم اصلی ادبیٌات ، همین است . امٌا آیا این توصیف درذات ما است ؛ یا میخواهیم به هر حال به وجود آوریم ؟ تفاوت ذوق و قریحه و نهایتا" هنر با کوشش و آموزش و پژوهش در اینجا است ؛ در اینجا که برخی معتقد اند بدون ذوق و قریحه ذاتی نمی توان ادیب و هنر مند شد .حال آنکه بنده چنین تصوٌری ندارم : دوستدار شعر ممکن است آنقدر شعر بخواند تا خود شاعر شود . آیا در این مورد شما با من همعقیده اید ؟

  نظرات ()
مطالب اخیر ای کاش شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام !
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب