علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
شکست کهنه فکری در ادبیًات معاصر ایران نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/۳۱

 

دانشکده ادبیًات دانشگاه تهران مرکز واپسگرائی در ادبیًات ایران شده بود

 

هرچه که بود بزرگداشت فردوسی بود . احتمالا" فردوسی در زمان خود آزاده ای گمنام بوده است ؛ و برخلاف وی : عنصری ، شهیر ، پروار و ملک الشعراء دربار . آیا باید به رسالت اجتماعی پرداخت تا فردوسی شد ، یا به مدیحه سرائی و تملٌق و چاپلوسی و کسب جاه و مقام و عیش ونوش ؟!

من می گویم حافظ ( قرآن ) یا به خصوص شیخ ( واعظ ) سعدی شوید که هم آخرت داشته باشید و هم دنیا ، هم خدارا و هم خرما ! البته اگر ممکن بود ! .

« رسالت اجتماعی » شاعر ممکن است ، و بسیار هم ممکن است ! زندگیش را به خطر بیاندازدو فرصت طلبی او هم آبرو و آینده ای برایش باقی نگذارد ...

قبلا" در باره رویا رویی شعرهای کهن و نو یادداشتی داشته ام و امروز می خواهم شیوه صف آرائی برخی در برابر خلٌاقیت ، نو آوری ، هنر و نهایتا" مردم بنویسم که به نظرم اوج آن از 1335 ، به ویژه پس از مرگ نیما در سال 1338 نا حدود 1345 بوده است .

در اکثر قریب به اتفاق موارد شعرشناسی در محتویات کتابهای تاریخ ادبیٌات خلاصه می شد که از همه مشهورترش کتاب تاریخ ادبیات ذبیح الله صفا بود ، و جالب توجه این که وی ریاست دانشکده ادبیات تهران را هم در دست داشت و با تمام امکاناتی که در اختیار وی نهاده بودند برعلیه شعر نو می جنگید و آنطور که معاون دانشکده در آن دوران ، یعنی دکتر شاه حسینی می گفت ذکر این شعر در کلاسها را منع کرده بود و گفته می شد که معاون دیگر دانشکده بنام مهدی محقق گفته بود که اینطور چیزها را باید سوزانید !

بخشی از نوشته های دکتر صفا در آن دوره را می آورم تا به مسائل « سنٌت گرائی » در هنر و ادبیٌات و جامعه شناختی « مقاومت در برابر تغییر » بیشتر پرداخته باشم:

« ادبیٌات هر ملٌت به سنٌت هائی قائم است که اگر آنها را واژگون سازیم پایه های ادبیٌات را هم سست خواهیم کرد ... و اگر بخواهیم ادب پارسی همان سیطره و نفوذی را که داشت حفظ کند باید مبانی و پایه های اصلی را هم نگاه داریم و ... یکباره برباد هوسهای کودکانه ندهیم ...

حقٌ تصرف در این مبانی فقط برای سخنوران مقتدر در حدود ایجاد ترکیبات تازه است ... هر فکر نو و تازه ئی تنها در میان این چهار دیوار مقبول و مطلوب خواهد افتاد ...

حفظ سنٌت های ادبی همانقدر که برای نگاهداشت و ادامهء ادبیٌات یک ملٌت سودمند است ، به همان میزان هم برای شهرت و مقبولیٌت صاحب اثر مفید واقع می شود ...

العلی محظوره الاعلی    من بنا فوق بناء السلف

تمام کسانی که خواسته اند سنن ادبی ایران را بی رعایت اصل هادی که گفته ایم زیر پا بگذارند ... بنای سست بنیادشان زود در برابر تکانهای فکری و اجتماعی در هم ریخت ...

کسی نیست که با تجدد و تنوع مخالف باشد ... امٌا ...اگر بنا باشد فارسی زبانی برای من مطلبی بگویدباید با زبان فارسی درست باشد ، و قدرت درک آن برایم وجود داشته باشد ؛ و اگر خواست شعری برایم بخواند باید با مقیاس هائی باشد که از موسیقی ملٌی من اخذ شده باشد ... اگر فکر ما خوانندگان و شنوندگان را کسی نا رسا می شمارد بهتر آن است که برای ما شعر نسازد و نخواند ...

  نظرات ()
شعر سیاسی و سیاست شعری نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٢٦

شعر سیاسی

و

سیاست شعری

     این روز ها سایتی در اینتر نت به زبان فرانسه بنام  poésie Poetica  وجود دارد که هر از گاه به آن سری می زنم و بهره می برم . سایت در باره اشعار سیاسی است .

شعر سیاسی برمی گردد به آنچه که در دهه های 1350 و 1360 در ایران به « رسالت شاعر » در قبال جامعه تعبیر می شد : شعر مسؤولانه .

شعر مسؤولانه یا شعر سیاسی شعری است که دارای هدفی سیاسی ، فرهنگی یا حتی مذهبی باشد ؛ و خواننده شعر را به انجام دادن کاری که شاعر می پسندد و منطقی می داند تحریک کند ؛ و در اروپای غربی و آمریکای شمالی غالبا" در چارچوب یک ایدئو لوژی جای می گیرد .

سعر سیاسی در اروپا تاریخی ، در واقع ، بیش از سیصد – چهارصد سال و با اشعار شعرای مشهوری چون ویکتور هوگو ندارد ؛ حال آنکه قدمت آن در ایران بسیار بیش از اینهاست و سمبل آن را حکیم ابوالقاسم فردوسی شمرده اند که عجم زنده کردن ، پارسی زنده کردن ، ایران زنده کردن و ایرانی یا ملٌت ایران زنده کردنش دارای شهرتی جهانی است .

طرفداری از فردوسی و یزرگداشت وی به مفهوم طرفداری از زبان پارسی ( به خصوص در برابر زبان عربی ) – ایران و ایرانی ( به ویژه هم اکنون در برابر عربک های جنوب خلیج فارس و به طور کلٌی حجاز ) است ؛ و مخالفت با وی یا کارشکنی در بزرگداشتش به مفهوم مخالفت با ایران و ایرانی ؛ که به این موافقت یا مخالفت و نظایر آن هم سیاست شعری گفته می شود .

این مقوله در زمان اوج خود که دهه های 1970 و 1980 در ارو پا و آمریکا بود در ایران نیز مباحث بسیار زیادی را برانگیخته بود که نظام سابق به ناچار جشنواره توس و بنیاد شاهنامه را به راه انداخته بود ؛ و...

هر نظام سیاسی و مرام و مسلکی شاعری را که در جهت اهداف ( و گاه مطامع ) آن است تبلیغ می کند و بالا می برد و هرگاه شاعری درجهت مخالف وی بود یا حتی فقط در جهت وی نبود را به خاک سیاه می نشاند و لااقل به فراموشی می سپارد .   

  نظرات ()
سبک نگارش و تقلید از آن نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٢۳

سبک نگارش ( شیوه نگارش ) همان انشاء ؟

کپی کشیدن از روی تابلوهای نقاشی پرطرفدار جهان ، مثل تابلوی لبخند ژوکوند ، شغلی مستقل ، و پر درآمد در اروپای غربی بوده است ؛ و هنوز هم تا حدودی هست .تقلید از سبک دیگران بیش از همه در خط ، نقاشی ، و مجسمه سازی ؛ و کم نر از همه در نثر و به خصوص شعر وجود داشته است ؛ امٌا یک تقلید در نثر ممکن است حتی سرنوشت کشوری را تغییر داده باشد .

مثلا" ؟ . برخی معتقدند که آنچه بنام فتوای میرزای شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو بر در و دیوار شهر تهران چسبانده بوده اند ؛ فتوای میرزا نبوده است و اصولا" به اصطلاح روح وی هم از آن خبر نداشته است : نه فتوای او بوده است ، نه نگارش او و نه خطٌ او .( البتٌه وی هیچگاه پس از آن ، استعمار زدائی را تکذیب نکرده است ) . یک نفر که سبک تگارش میرزا را خوب می دانسته است به تقلید از سبگ نگارش او و حتی تا حدودی خطٌ او اعلامیٌه را تهیٌه و...

آنچه در اینجا مورد نظر ما است تقلید از سبک نگارش است که در ادبیٌات خواه ناخواه به وجود می آید و بیشتر به جای آن که مقلٌد را کپی کننده بخوانند وی را تحت تاثیر نویسنده اصلی میشمارند ؛ و با این وجود چون در هنرو ادبیٌات ، اصل بر خلٌاقیٌت است چندان مورد پسند نیست .

سبک هنری و به خصوص ادبی ، هم در شکل و هم در محتوا است ؛ که ما امروز و در اینجا به محتوا ، که بسیار بسیار مهم تر هم هست کاری نداریم . بلکه می خواهیم     به سبک در شکل اشاره ای داشته باشیم که گویا از اصطلاح « استیل » در زبان فرانسه به معنی شیوه نگارش ، گرفته شده است ؛ و به هر حال قریب به یک قرن است که در ایران مطرح است .

در غرب اروپا ، استیل به معنی « مد روز » هم هست .در ایران گاهی یک سبک یا شکل کارهنری و ادبی به صورت مدروز در می آید . همین شعر آزاد یا شعر نو در دهه 1350 یک مد محسوب می شد . امٌا در نثر می بایست به جلال آل احمد و مجلٌه ی فروسی در سالهای 1345 و 1346 اشاره کنم که یادداشت های سردبیر آن به دلیل کوتاهی ، سادگی ، زیبائی ، روانی و روشنفکر پسند بودن طرفدارانی زیاد داشتند و گفته می شد که نویسنده ، یعنی عباس پ سردبیر آن مجلٌه از جلال آل احمد تقلید می کند .

به نظر من حتی اگر تقلید از آل احمد هم بود چیزی از ارزش این سبک ( از نظر شکل و نه از نظر محتوا ) و تعداد طرفدارانش نمی کاست ؛ به اضافه اینکه تقلید هم یا آگاهانه و ارادی است ؛ یا نا آگاهانه و تحت تاثیر قرار گرفتن طبیعی ...

در هر حال اگر سبکی با خواست و غرایز  یک نویسنده انطباق کند چرااز آن سر مشق نگیرد ؟ و چه بسا ضمن نگارش میان مدٌت و بلند مدٌت آن راتکمیل نکند و مکتبی خاص را شکل ندهد یا پر رنگ تر نسازد ؟ کسی که تقلید می کند ، مثل حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ( از اسدی توسی ) ممکن است تقریبا" استاد خود را به فراموشی سپارد ...یا مثل حافظ شیرازی به نحوی مبلٌغ مرجع تقلید خود ؟ ( خواجوی کرمانی ) گردد ...

این بود که در آن دهه 1350 به جوانان توصیه می کردند که فقط با خواندن آثار یک یا دو نویسنده شروع به نویسندگی  و تاثیر گرفتن طبیعی از آنان نکنند ؛ بلکه با خواندن آثار تعداد قابل توجٌهی از نویسندگان مطرح ، گستره اختیار و انطباق خود را وسعت بخشیده از همان ابتدا خود را در سبکی مناسب تر با احساسات و افکار و عقاید خود قرار دهند ؛ و شاید از آنجا بود که گلچین های شعر و نوشته زیادی تهیٌه و تدوین و چاپ و نشر می شد ....

   

  نظرات ()
روز زن و روز مادر را به تمام زنان و مادران جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٢٠

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد

- متبرًک باد نام تو -

و ما همچنان

دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را...                             احمد شاملو

  نظرات ()
ادبیٌات ، ابزار اصلاح و توسعه جامعه است نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٢٠

 اخلاق وادبیٌات

 

ابزار اصلاح امور و توسعه کشور

 

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1346 ، چهل و پنج سال پیش ، من همچنان به جرم ضعف درسی از دانشگاه تهران اخراج بودم ؛ و استادانم چون دکترغلامحسین صدیقی – دکتر احسان نراقی – دکترعلیمحمٌد کاردان ، که حقیقت امر را می دانستند (1) یا اصولا" نمی توانستندپاسخگو باشند یا مثل دکتر نراقی می گفتند حالا صبر کن تا ببینیم چه می شود...

جمعه 15 اردیبهشت یکی از وعاظی که هرهفته برای « هفته خوانی » به خانه ما می آمد ، و پس از انقلاب خودش امام جمعه یک شهر و پسرش عضو هیئت رئیسه مجلس شدند ، از من پرسیده بود : می توانی در یک عبارت به من بگوئی که جامعه شناسی یعنی چه ؟. و بنده با کمال افتخار از جوابدادن در مانده بودم ! .

شنبه شانزدهم به موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی رفتم و از رئیسش ، دکتر نراقی ، که با عجله داشت سوار اتوموبیلش می شد که به جائی برودپرسیدم . گفت :

جامعه شناسی ، و به طور کلٌی علوم اجتماعی ، یعنی بررسی روابط بین انسان ها.

و به شوخی اضافه کرد : یعنی برو اخلاقت را خوب کن ! . بیشتر می خواهی از همشهریت بپرس ! کاردان که تازه از اتوموبیلش پیاده شده بود ، گفت همین که آقای دکتر گفتند . روابط نهادینه می شوند و نهادهای اجتماعی و سازمان های اجتماعی و... را به وجود می آورند . روابط هم چه به صورت آداب و رسوم و سنٌت ها و چه بعدا" به صورت قوانین و مقررات ، باید رعایت شوند ... که اگر نشوند به آن می گویند بداخلاقی !. اخلاق یعنی رعایت کردن آداب و رسوم جامعه حین رابطه با دیگران که اگر رعایت نکنی گیر بداخلاق تر خود می افتی ، روابط منفی می شوند و به جای پیشرفت جامعه به انحطاط آن می انجامند . ببینم تو رفیقی بنام کاظم.ن.. داری ؟.گفتم : بله ، نزدیکترین دوست من است ؟. با تعجٌب گفت : دوست ؟!!!! . این روزها با سمنانی ها و... دوستی نکن که از تحصیل محرومت نکنند و ...

نوروز 1351 که ، محقق مؤسسه شده بودم ، در معیٌت دکتر محمود روح الامینی و چند نفر دیگر از استادان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به منزل دکتر صدیقی برای عرض تبریک رفته بودیم .دکتر صدیقی به همین موضوع اشاره کرد که از لوازم پیشرفت یک جامعه و شاید هم لازمه اصلی آن ، روابط مبتنی بر ادب و نزاکت است . در چنین صورتی است که انسجام جامعه بیشتر می شود و به توسعه بیشتری می رسد . هرگاه سردمداران جامعه توانسته اند مردم را به رعایت ادب و نزاکت بیشتری سوق دهند جامعه هم توسعه بیشتری یافته است و از اینجاست که نقش شاعرانی به خصوص مثل سعدی هویدا می شود که هنوز هم مرجع رشد و ترقی جامعه ما محسوب می شوند . آنها به نقد روابط اجتماعی ، مدمٌت روابط بد به عنوان ضعف اخلاقی و تحسین روابط خوب و مثبت به نام ادبیٌات پرداخته اند

دکتر محمود روح الامینی ، که به روحیٌه ایرانی گرایی و فرار از « تقلید صرف از خارج » دکتر صدیقی به خوبی اطلاع داشت پیشنهاد داد که این مبحث را به صورت یک درس تدریس کنند و ، اگر اشتباه نکنم ، از آنجا بود که درس « اجتماعیٌات در ادبیٌات فارسی » در دانشگاه تهران به وجود آمد و توسط دکتر غلامحسین صدیقی تدریس شد .

برخی به نحوی ادبیٌات را اساس رشد و توسعه ی جامعه و بنابر این کشور می دانستند .

(1) هفده نفر بودیم که پس از تظاهرات زمستان 1345 در دانشگاه تهران ما را از آن دانشگاه اخراج کردند ، ولی هرکدام را به دلیلی غیر از دلیل اصلی . البته من در دروس زبان خارجی نمراتی ضعیف داشتم .

عکس ، تزئینی است

  نظرات ()
شخصیٌت شاعر ، سخصیٌت نویسنده نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/۱٦

شخصیٌت شاعر ، شخصیٌت نویسنده

یکی - دو ماه پیش دختر بسیار جوانی بنام هانیه ، از سر لطف ، روی این وب آمد و تقاضای دوستی با من داشت . پاسخی بسیار تند به وی دادم تقریبا" به آین مضمون که :

در این سنٌ و سال تورا چه به وب نویسی ؟! ؛ برو درست را بخوان ! ؛ ولی او با محبٌت تام و تمام تقاضایش را تکرار کرد و به اصطلاح عوام بنده را از رو برد ! .

یکی از بزرگان لینک شده در این وب ، که متوجٌه تندی بنده نسبت به هانیه شده بود و بعد هم اظهار محبٌت مجدد هانیه ؛ کامنتی برایم نهاد به این مضمون که :

آیا مهره مار داری ؟

نمی خواهم بنویسم که من یک فرد عادٌی هستم ؛ مثل همه . خیر ! ، تازه در زندگی عادی بسیار بد اخلاق هم هستم ! و حتی روی اینتر نت هم به بداخلاقی توصیف شده ام . امٌا کسی که یادداشت های این وب ، و پاسخ های غالبا" صمیمانه و احتمالا" ادبی مرا می خواند احتمالا" تصوری دیگر از بنده می یابد ؛ که نه تنها یک فرد عادٌی ، بلکه شخصی مهربان و حتی ایثارگر ! ...

همانطور که این تفاوت شخصیٌت بین این حقیر در این وب و در عالم واقع وجود دارد بین شخصیٌت ادبی – هنری و شخصیٌت بسیاری از مشاهیر ادب و هنر ، به ویژه در ایران ، نیز وجود داشته است ، دارد و خواهد داشت .

امروز سالروز فقدان همکلاسی سابقم و غزلسرای بزرگ معاصر ، حسین منزوی است ، که یکی – دوترم در رشته علوم اجتماعی با یکدیگر همکلاس شدیم .

ما هیچگاه با یکدیگر واقعا" دوست نشدیم و بگمانم وی به رغم فعالیٌت های ادبیش انزوا را دوست داشت ؟! .

رضا براهنی ، از شعرای شهیر شعر آزاد در دهه 1350 ، استاد زبان انگلیسی دانشکده ما بود. با هزار ذوق و شوق واحدی درسی با وی گرفتم ، و پس از یک جلسه شرکت در کلاس وی ، واحد را حذف کردم ! رفتارش به هیچ وجه برایم خوشایند ، و به ویژه « ادبی » نبود .

این را برای کسی یا کسانی نوشتم که آرزو می کنند ای کاش دوست و همنشین  فلان شاعر و نویسنده ای بزرگ بودند (1) .

نمی خواهم بنویسم که در همان مواقع ، یعنی نیمه دهه 1350 چه تصوٌری از زندگی مشترک( به نوشته برخی ها همیشه عاشقانه ... ) جلال آل احمد و سیمین دانشور داشتم و پس از این که در کلاس آل احمد در دانشگاه تربیت معلم شرکت کردم وقتی موضوع را به خانم دانشور که استاد باستانشناسی دانشکده ما بود گفتم چه عکس العمل خشک و نسبتا" تندی به من نشان داد که به شدٌت غافلگیر شدم .

روزی دکتر حسین آیدین که رفیق و تقریبا" پزشک افتخاری استاد حسین بهزاد ، مینیاتوریست مشهوربود ، مرا به خانه وی برد و الحمدللٌه که قبلا" به من گفت استاد هم عرق سگی ( ودکا اسمیرنوف ! ) می خورد و هم تریاک می کشد ! و اگر خمار باشد بسیار بداخلاق ! خودم هم چتول عرق سگیش را که پر شالش گذاشته بود دیدم . وقتی بهش گفتم می خواهم شاگردیش را بکنم و مینیاتوریست شوم به لحن بسیار تندی گفت : غلط می کنی !

درست است که متوجٌه شدم از سر دلسوزی گفته است ؛ امٌا در آن سن ٌ و حساسیٌت ها و زود رنجی هایش حد اقل تا یک هفته ناراحت بودم .

بسیاری از شعرا و هنرمندان از نظر اخلاقی فاصله بسیار زیادی با زیبائی آثار زیبای ادبی و هنری خود دارند ؛ برخی منزوی و در روابط اجتماعی ضعیف اند ، امٌا ، به خصوص پس از مرگشان شخصیٌتی اسطوره ای می یابند .

این روزها سالروز ترور احمد کسروی از نویسندگان و پژوهشگرانی ایرانی است که ممکن است روزی بسیار بسیار بیش از امروز نزد مردم ارج و قرب یابد . امروزه نوٌاب صفوی یک قهرمان اسلامی معرفی شده است ؛ امٌا دبیر ادبیٌات ما در سال 1345 ( نقل به مضمون ) می گفت :

« وی یک مجرم بالفطره است . کجا صفویٌه سیٌد بوده اند که این فرزندشان خود را سیٌد معرفی می کند؟! . آیا اصولا" حق ٌ عمٌامه داشته است که عمٌا مه سیاه می گذارد ؟. به فتوای کدام مجتهدی یک دانشمند بزرگ را بدون محاکمه کشته است ؟!

«شخصیٌت ادیب و هنر مند » موردی است که در ادبیٌات سنٌتی ما و مثلا" کتاب تاریخ ادبیٌات ذبیح الله صفا ( که این روزها سالروز فقدان وی هم هست )مورد توجٌه کافی قرار نگرفته است .

از حوالی 1340 تحلیل شخصٌت نخبگان باب شد که بگمانم بیش از همه شخصیٌت صادق هدایت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته باشد .

خلاصه بحث این است که :

- فلان ادیب یا هنرمند چه شخصیٌتی داشته است که سبب ایجاد آثار او شده و در آن ها متجلٌی شده است ؟

یک ادیب یا هنر مند چه شخصیٌتی باید داشته باشد تا بتواند آثار ادبی و هنری بسیار مطلوب تری خلق کند (2) .

(1)   یک روز جرج براسنز ، خواننده بسیارمشهور فرانسوی در فرانسه به طنز در یک کنسرت ( نقل به مضمون و به مثال فارسی ) می گفت : شاعر ، از دور می برد دل و نزدیک زهره را ! .

(2)   مادرم می گفت گاه به گاه دعای مکارم الاخلاق ( در آخرین صفحات مفاتیح الجنان آمده است ) را بخوان ! به شدٌت نیاز داری ! . اگر پس از خنم قرآن مجید در ماه مبارک رمضان بخوانی اثرش بیشتر است .

پدرم می گفت در کلاسهای درس اخلاق آیت الله العظمی آقا شیخ جلال الدین آیت اللهی در مدرسه خان شرکت کن !

برادر بزرگترم که اوهم رشته ادبی خوانده بود می گفت کتاب مبانی فلسفه دکتر علی اکبر سیاسی ، بخش دوٌم ( زیبائی شناسی ) و بخش چهاردهم ( علم اخلاق ) را بخوان ! . اگر نصایح آنان را بگوش گرفته بودم اینقدر دراز نویسی نمی کردم و به شما زحمت نمی دادم ! .

  نظرات ()
توصیف اختناق از دکتر غلامحسین صدیقی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٩

 

اختناق یعنی چه ؟

ادبیٌات را به سیاست چه مربوط است ؟ و اختناق یعنی چه ؟ .

قبلا" نوشتم که چون سیاوش کسرائی با مدیر ماهنامه ما رفیق بود و در محلٌ کارش ، بانک رهنی ، تحت ریاست و عملا" حمایت یکی از خویشان من بود گاه به گاه که به سراغش می رفتم مرا به جرگه ی شعرای همراهش که که تقریبا " هرروز در اتاق بزرگ و دارای ده – پانزده صندلی (1) وی جمع می شدند راه می داد ، و من فقط سراپا گوش می شدم ، و هراز گاهی هم یک سؤال حقیقی یا استراتژیک (2) ! .

یک روز که بحث اختناق رضاخانی بود ؛ و نهایتا" هم ماهنامه ما را به دلیل مقاله ی ضدٌ اختناق رضا خانی اسماعیل نوری علاء توقیف کردند !!! . بحث اختناق پیش آمد ؛ خودم را به اصطلاح به نفهمی زدم و و از کسرائی در حضور آن جمع که اکثرا" هم گرایشاتی به حزب توده داشتند پرسیدم :

-         اختناق یعنی چه ؟

ابتدا خواست سؤال را به خنده و شوخی بگذراند. امٌا همین که دید برخی از یاران صمیمیش هم منتظر پاسخ هستند کمی برافروخته و عصبانی شد و طبق معمول اینطور وقت ها ، لهجه گیلانیش عود کرد و گفت :

اختناق یک موضوع اجتماعی و مربوط به رشته علوم اجتماعی است و نه جزء صنایع شعری ... تو که دانشجوی علوم اجتماعی هستی چرا این سؤال را از استادت دکتر صدیقی که به حدص کافی سیاسی هم هست نمی پرسی ؟ ! هر جوابی هم داد بیا به ما هم بگو ! .

با وجود آنکه کسرائی از ادبای حزب توده ، و دکتر غلامحسین صدیقی ( وزیر کشور مصدٌق که امروز هم سالروز فقدان وی است ) از سران بزرگ جبهه ملٌی بودند پس از کودتای 28 مرداد ، در عصر اختناق  محمد رضا شاهی ، شاید به مصداق « بیا سوته دلان گرد هم آئیم » چون بسیاری از شکست خوردگان دوطرف قیام که چشمکی به هم می زدند ، روابطی دورا دور حسنه با یکدیگر داشتند و توسط من به یکدیگر سلام می رسانیدند (3) ...

هنوز هم تعجٌب می کنم که چرا صدیقی برای کسرائی آنقدر احترام قائل بود.

چند روز بعد با مقدمه چینی مختصری از دکتر صدیقی پرسیدم اختناق یعنی چه ؟

در چنین مواقعی دکتر صدیقی از زیر عینک چنان نگاهی به پرسش کننده می کرد که مثال « نگه کردن عاقل اندر سفیه » را به ذهن متبادر می ساخت ... گفت :

گویا مفهوم اختناق را در فرهنگ های لغت نیافته اید که آمده اید از من می پرسید ؟!!! . من هم یک سؤال از شما آیت الله زاده یزدی دارم : اگر ماهی از شما بپرسد که آب چیست ؟ چه جوابی به او می دهید ؟ . و او چگونه می تواند پاسخ شما را درک کند ؟ . دیوان فرٌخی یزدی را یافتید ؟ (4) ، دیوان عارف قزوینی و میرزاده عشقی و حتی نسیم شمال را هم نخواهید یافت ... شاید سالروز تولٌد و فقدان این شعرا در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون جشن گرفته می شود ؛ امٌا نامرئی است و ما نمی بینیم ؟! .

در این حیص و بیص خانم دکتر ظفردخت اردلان ، استاد دانشگاه ، که به عنوان منشی گروه علوم اجتماعی عملا" منشیگری دکتر صدیقی را می کرد وارد شد .کمی « رو » یا فته بودم ! . گفتم استاد حالا ملک الشعراء دربار چه کسی است ؟ . گفت : خوب موقعی این سؤال را مطرح کردید ، از خانم دکتر اردلان بپرسید ! . تا خانم دکتر اردلان گفت : چند نفری هستند ... دکتر صدیقی حرفش را قطع کردو و گفت بعدا" جواب ایشان را بدهید ؛ این ملک الشعراء ها هیچ وقت تمام نمی شوند . فهمیدم که باید اتاق را ترک کنم ، و ترک کردم .

(1)     بعدا" ، و قبل از این که عذر کسرائی را از بانک رهنی بخواهند ،حراست بانک رهنی تعداد صندلی ها را به چهار کاهش داد !

(2)    همراهان کسرائی نظر خوشی به من نداشتند و گاهی سؤالاتی اینچنینی که می کردم مورد پذیرش بیشتر آنان قرار می گرفتم .

     (3)هنوزوز هم تعجٌب می کنم که چرا صدیقی برای کسرائی آنقدر احترام قائل بود .

     (4) مجلٌدی از دیوان فرخی در کتابخانه مؤسسه وطالعات و تحقیقات اجتماعی وجود داشت که می گفتند حاشیه هائی هم از پروین اعتصامی بر آن نوشته شده است که خواسته بودم به امانت بگیرم ؛ و گفته بودند اصولا" چنین کتابی نداریم ...

  نظرات ()
شیخ بهائی ، جایگاه و ضرورت شعر نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٤

 

شیخ بهائی ، در عالم شعر

فقط استاد پروین گنابادی نبود که توصیه می کرد شعر نگویم ! تعدادکسانی که می گفتند بهتر است به جای شاعری نویسندگی کنی کم نبودند و یکی از آنان یک « آیت الله » بود که هر وقت به حضورش می رسیدم به نحوی از وی و نصایحش ( که دلسوزانه بودنش را درک نمی کردم ) فاصله می گرفتم . یک روز این شعر را برای من خواند :

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم بود از هر مژه چون سیل روانه

 

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 

مقصود من از کعبه و بتخانه توئی تو

مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه

 

هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید

نائی به نوای نی و مطرب به ترانه

 

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

امیٌد بهائی به وفور کرم تست

نه از عمل خویش و نه از اهل زمانه

گفت : این شعر از شیخ بهائی است ؛ خوب است ؟

گفتم : البتٌه خوب است !

گفت : حالا این شعر بهتر است یا آن حمٌامی که در اصفهان ساخت و فقط با یک شمع کار می کرد ؟! . پدرت را ببین که دائما" به کارهای عمرانی شهر و روستا مشغول است . هم علم مهم تر است و هم مدرک علمی ، و به خصوص آنهم در ایران. میترسم مثل عموهایت ، به ویژه آن عموی سوٌمیت به « شعر بافی » بیفتی و وقت خودت و نان پدرت را حرام کنی ! (1) ؛ درس و مشقت یادت برود ، و... اگر شعر آمد که وقتی را نمی گیرد ، سریعا" یادداشت کن . چه عیبی دارد ؟ . امٌا ذوق تو در نویسندگی بیشتر است ؛ پس اولی است . اولی تر از آن درس و مشق است . ببین من که چند نفر از طلبه هایم عنوان [ آیت الله ] دارند برای ادامه تدریس در حوزه مجبور شدم بروم از قم جواز اجتهاد بیاورم !!! .

باوجود آنکه دائی پدرم بود و بسیار دوستش داشتم کفرم را در می آورد . با خود می گفتم آخوند را چه به این حرفها ؟! . یک ذهب ذهبا ذهبوا خوانده است و...

پدرم که خود از طلبه های قدیمی بود متوجٌه شد . گفت : شعر به جای خود و درس و مشق هم به جای خود . امٌا حاج آقا دائی راست می گوید . با شعر ، مملکت آباد نمی شود ! . فکر نان کن که خربزه آب است . حالا اگر شاعر بسیار خوش قریحه ای بودی و در ردیف شعرای بزرگ ، یک حرفی . امٌا در شرایط فعلی شعر زورکی نگو ! . در ایران تقریبا" هرکسی را که می بینی یک مختصر قریحه شاعری دارد و فکر می کند شاعر است !

فرداشبش به بزرگترین عمویم که شاعر بود و هیچگاه شعرهایش را دیوان نکر د موضوع را تعریف کرد و... عمویم به پدرم گفت : در واقع هردو راست گفته اید.  شعر شده است محل خودنمائی و ابراز وجود . دولت هم که بدش نمی آید که جوان ها سرگرم شعر و شاعری شوند . می نشینند به شعرگفتن و آنهم چه شعرهائی ! چه دیوان هائی که منتشر نشده اند و حتی پنج جلد هم به فروش نرفته اند ! . کاغذ حرام کنی ! به جای تولید ، مصرف و در واقع اسراف . رو به من کرد و گفت : فکرش را بکن ! مگر ایران چند نفر شاعر لازم دارد ؟ صدنفر ؟ دویست نفر ؟ هزار نفر ؟! تو خودت می گویی که فقط حدود ده هزارنفر شعرهایشان را به مجلٌه فردوسی می فرستند ... !!! همه مثل تو ! .

(1) چند روز قبل یکی از شعرای مشهور ایران برایم نوشته است که من این شعر را فقط در دوساعت سرودم ! . شاعر دیگری که گویا دودفتر شعرش هم چاپ شده است آمده بود نزد من که : این شعر را ببین ! ده روز است دارم روی آن کار می کنم ؛ باز هم درست نمی شود . ببین می توانی درستش کنی ؟!!! . در فرهنگ دهخدا اصطلاح اسفناکی آمده است : « شعر بافی » .

  نظرات ()
ملک الشعراء بهار : کار ایران با خداست ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٢/٢

بخشی از شعر ملک الشعرای بهار که در تصنیف خوانده می‌شود، به این شرح است:

  • بند اول

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن


بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سُرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن


ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

 

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است


شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین


جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر، مختصر کن

 

  • بند دوم

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد


راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد

دیده تر کن!


جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین


ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین

کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد


بند دوم این تصنیف، بیشتر سیاسی بوده و فقط در اجراهای قدیمی به گوش می‌رسد.

 

 باورم نمی شد که شصتمین سالروز فقدان ملک الشعراء بهار ، که خیلی ها او را بزرگترین شاعر سنٌتی کلاسیک عصر حاضر ایران می شمارند ، اینچنین به یک سکوت تقریبا" گسترده و فراگیر برگزار شود ! . قابل تامل است که دقیقا" روز اوٌل اردیبهشت ، یعنی سالروز مرگ وی را روز بزرگداشت سعدی قرار داده اند ! .

شاید همه ی این بی مهری ها به پاس خدمات بسیار ارزنده ای است که وی به فرهنگ و ادبیٌات این کشور ، به ویژه در عرصه ی شعر کلاسیک ( از جمله با نگارش کتاب بسیار ارزشمند سبک شناسی  ) نموده است ؟ . شاید هم به دلیل مبارزات ممتد وی با استبداد قاجار و پهلوی ، و استعمار انگلیس و تحت فشار قرار گرفتن و به زندان افتادنش باشد ؟!

از جمله اشعار وی برعلیه محمٌد علی شاه قاجار :

با شه ایران زآزادی سخن گفتن خطاست

کار ایران با خداست !!!

مذهب شاهنشه ایران زمذهب ها جداست

کار ایران با خداست !!!

شاه مست و میر مست و شحنه مست و شیخ مست

مملکت رفته زدست

هردم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست

کار ایران با خداست !!!

................

  نظرات ()
مطالب اخیر ای کاش شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام !
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب