علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
ادبیٌات مذهبی ؛ جهل در مذهب نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٥/۱٧

ادبیٌات مذهبی : جهل در مذهب

نمیدانم سخنوری را هم جزو ادبیٌات می دانید یا خیر . تابستان 1339 که سال بلوغ مذهبی بنده باشد در روستای طزرجان یزد پای منبر روضه خوانی نشسته بودم که شرط می بندم حتی یک مدرسه هم در طول عمر شصت - هفتاد ساله اش ندیده بود ؛ افسانه ای تعریف می کرد که طی آن امام علی (ع) سربریده جوانی را با آب دهان مبارک به بدنش چسباندند ؛ زنده شد و پدر و پسر از مریدان آن حضرت شدند ...

بگمانم تابستان بعد، یعنی تابستان1340 بود که  در نزدیکی طزرجان ،در منزل آقای علی ز ، مشهور به علی گُنده ، روحانی جوان و این بار به نظر می رسید درحال تحصیل ، به منبر رفت و از جمله گفت : حضرت علی (ع) اگر دلش می خواست سرکه را تبدیل به عسل می کرد . همان روز عصر مسئله را با پدرم در میان نهادم . گفت :

-         حالا منظور ؟

عرض کردم  آقا ! (1)

-         اگر حضرت علی می توانست مرده را زنده کند چرا کشتگان لشکرش را زنده نمی کرد ؟!!! که بازهم در راه اسلام بجنگند ...از کجا معلوم آن حضرت که می گویند غذایشان نان جو و سرکه بوده است نان را در دهانشان تبدیل به کلوچه و سرکه را در آنجا تبدیل به عسل نمی کرده اند ؟! .

و... دوٌمین پس گردنی پدرم را در طول عمرم دریافت داشتم ! گفت :

    - این حرفها به تو نیامده است ؛ بزرگ که شدی می فهمی ...

امٌا چهره اش حاکی از رضایت بود ...

همان شب از من استمالت کرد که شاید نمیبایست پس گردنی را می زده است ؛ امٌا بهتر است چنین حرفهائی را جای دیگری عنوان نکنم ؛ که کار دست خودم می دهم ! . گفتم :

-         آخِر آقا ... مگر نمی گوئید تکدٌیگری بد است ؟! ، گدائی بد است ؟... حضرت علی (ع) دیناری از بیت المال را خرج شخصی یا خرج دیگران به جهات منافع شخصی و گروهی نمی کرد...... در خانه اش وقتی امور خلافت مسلمین به پایان می رسید چراغ بیت المال را خاموش می کرد که از آن استفاده شخصی نکرده باشد و چراغ خودش را روشن می کرد...و همین که تائید کرد گفتم :

-         پس چرا شهریار می گوید : « که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را » ؟!!!!

زیر چشمی به من نگاهی کرد ، و خیلی خونسرد گفت :

-         شعر است ؛ تبلیغ است و خوب ! در شعر هم « غلوٌ » هست ...

عرض کردم :

-         دروغ است ! تقریبا" همه این شعر دروغبافی است ! مگر نمی گویند که دروغ در اسلام بد است ؛ آنوقت ...

که چشمم به چشم پدرم افتاد و خجالت کشیدم ...و به بهانه اینکه صدایم می کنند ، و چه بسا محض پیشگیری از پس گردنی سوٌم ! ازاو دور شدم ؛ و تا چند روز جلویش حاضر نمی شدم .

پانزده ساله و در سنین بلوغ بودم . شما هم در سنٌ بلوغ ، و در اوج فراگیری ، و شکل گیری احساسی – منطقی ، بوده اید ؛ و لابد به خاطر می آورید ...

... و اکنون در باره فرزندان ما که در سنین بلوغ هستند ...

هیچ به این ادبیٌات مذهبی فکر کرده ایم ؟ .

چرا فکر نمی کنیم ؟ در قرآن کریم آمده است :

ولا تقف ما لیس لک به علم ( امری که به آن علم نداری را دنبال مکن ) . اسراء 36

چند روز بعد مادرم گفت چرا از پدرت فرار می کنی ؟! . قصٌه را سر بسته برایش تعریف کردم . گفت :

-         رسم است ...

گفتم:

-         چرا باید دروغکوئی و غلوٌ و ریا و سیاهنمائی و سپیدنمائی ... رسم باشد ؟!!!

زمستان 1344 این موضوع را برای دکتر علیمحمد کاردان تعریف کردم . بعدا" او برای دکتر غلامحسین صدیقی تعریف کرده بود ؛ رمضان 1346یک روز که وارد دفتر آموزشی گروه علوم اجتماعی شدم دکتر صدیقی محض تعریف از من ( که نماینده دانشجویان شده بودم ) به آن اشاره ای کرده گفت :

   -  الحمدللٌه نمی توان گفت چرا باید جامعه ای بنام راستی مبتنی بر دروغ باشد ... امٌا واقعا" چرا باید دروغ گفتن و غلو کردن در یک جامعه « ارزش » تلقی شود ...

....و من 45 سال است که در این فکرم ؛ به ویژه شب های احیاء که همان شب های قدر باشند . التماس دعا !   

(1) رسم بود که به پدر اگر سیًد یا روحانی باشد « آقا » بگوئیم إ و پدرم در جوانی روحانی بوده و به منبر می رفته است

  نظرات ()
چاپلوسی ادبی و... تملق توانگر کند مرد را ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٥/۱٠

در حوزه ی نوشتاری

و

ادبیٌات فارسی هم 

تملٌق توانگر کند مرد را ! :

یک ابزار واقعا" کارآی ادبی !

حضور ذیجود جناب مستطاب اجلٌ اکرم حضرت آقای آقا شیخ ...

خوب ! ، این جناب مستطاب فقط یک دبیر دبیرستان ملبٌس به لباس روحانیٌت بود که به خاطر مختصر شیطنت یکی از دانش آموزان پنج نمره از نمره زبان و ادبیٌات فارسی وی کسر کرده بود؛ و به توضیحات شفاهی وی هم اصلا" گوش نمی داد ؛ و دانش آموز مزبور چاره را در آن دیده بود که نامه ای خطاب به وی بنویسد و به مدیر دبیرستان ، که بسیار هم کنجکاو و مداخله گر بود بدهد ؛ که البتٌه نامه را هم یکی دیگر نوشته بود و نه خودش . سوادش را نداشت ! . 

آقای دبیر لبخندی زده بود که حالا که « اجلٌ اکرم » هستیم! دیگر نمی شود که به شما نمره تان را ندهیم !

عمویم می گفت پول روی سنگ خارا بگذاری نرم می شود و تعارفش بکنی و تملقش را بگوئی گرم می شود ! . هیچکس نیست که از تعارف و تملٌق بدش بیاید ! ؛ برعکس ، مشکل گشا است ؛ به همین دلیل هم هست که در فرهنگ عمومی ما به یک ابزار کاری تبدیل شده است ؛ و از آنجا به نوشته ها و به اصطلاح ادبیٌات ما هم سرایت کرده است تا آنجا که اکثر قریب به اتفاق شعرای ماهم ، خواه نا خواه ، و آگاهانه یا نا آگاهانه مدیحه گو می شوند و...

تملٌق در غیاب یکی را غلوٌ می گویند و در حضورش را چاپلوسی ؛ و امثال آن .

غلوٌ امیر کبیر نسبت به محمد شاه را در معاهده ارزنه الروم ملاحظه بفرمائید :

فرمان همایون اعلیحضرت قدر قدرت کیوان حشمت، مملکت مدار ملک گیر، آرایش تاج و سریر، جمال الاسلام و المسلمین، جلال الدنیا و الدین، غیاث الحق و الیقین، قهرمان الماء و الطین، ظل الله الممدود فی الارضین، حافظ حوزه مسلمانی، داور جمشید جاه داراب دستگاه، انجم سپاه اسلام پناه، زینت بخش تخت کیان، افتخار ملوک جهان، خدیو دریا دل کامران، شاهنشاه ممالک ایران، السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان محمد شاه قاجار - ادام الله تعالی ایام سلطنه فی فلک الاجلال و زین فلک قدرته بمصابیح - کواکب الاقبال،

قصٌه ی حاجی واشنگتن ، اولین وزیر مختار ایران در آمریکا را خوانده اید که اینگونه در آنجا آغاز به سخن کرده بود:

... السلام ای رئیس الروسا، راس ریاست، نظری کن ز وفا سوی شه شرق، اعلیحضرت سلطان قدر قدرت خاقان، خسرو اسلام پناه، قبله عالم شاه پدر شاه، شهنشاه، برون شاه، درون شاه، قطب اقطاب صفا، مرشد کامل، شیخ واصل، صفتش حضرت ظل اللهی، ناصر دین خدا، روحی ارواح فدا، شاه آلمان شکن و روس برا باد ده، و لندن و پاریس بر انگشت مبارک به جولان، تخت بر تخت به ایوان، مطبق فزون گشته ز کیوان، شاه ما کرده میل شاهانه، که سفیری به آمریکا برود چون صبا، فرح افزا، که ببند به صفا عقد مودت، بگشاید زفا باب تجارت، رسم گردد سفر و سیر سیاحت، بده بستان عیان بین دو دولت،قرعه فال از قضا اوفتاد بر من کمترین، حسینقلی،
فرخنده باد، فرخنده باد عهد مود میان ما، گسترده باد، گسترده باد کسب و تجارت میان ما، پارسال ریاستت چهل باشد، دشمن از روی تو خجل باشد،پطر و ناپلئون و خود بیسمارک، همه شرمنده اند بدین درگاه، اقبال قبله عالم و پلتیک مستر پرزیدنت همره شود بی حرف پیش اگر به هم، گیتی به زیر بیرق خویش در آورند ایران و آمریک، چشم حسود بترکد، چو سپندی که در افتد به تشت عرش، الحق رئیس بهشتی مستر پرزیدنت، کیلیولند شهریار، دست به دست هم می دهند دو شهنشاه به اذن الله، حق مبارک کند انشا الله، از خدا می کنم طلب، الی الابد، موضع دولتین نگه دار، والسلام، ای رئیس خوش دیدار، شد تمام، گل سخن گفتن وزیر مختار،

و حالا این را هم از کریمخان زند ملاحظه فرمائید :

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” .

مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.

 از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم

 

نتیجه اخلاقی این قضیه را بعدا" خدمتتان عرض می کنم !

بفرمائید افطار !

  نظرات ()
بر سر مای درون از احمد شاملو نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۱/٥/۱

 به ندایش بنشینم یک شب

شاملو این را گفت ،

و کتابش را باز هم باز کنم ،

و به شعرش برسم سرد چو سنگ خارا :

« بر سرمای درون »

شاملو این را گفت :

« همهء

       لرزش دست و دلم  

             از آن بود »

بیم او را بنگر !

بیم شاعر را ! در زندگی سخت صبور:

« که عشق پناهی گردد »

و به خاطر دارم 

بین ما یک مثلی است :

« از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم » !

آی ایرانی !

پس کجا رفت چنان « حشمت و جاه »؟!

پس چرا آرزوی گوشه ای از آرامش 

و به دنبالش ، 

و به دنبال کسی که بسرود :

« پروازی نه 

گریزگاهی گردد »...

تونس و لیبی و مصر 

شام در آتش ظلم

وآن میانمار است ، با هزاران کشته

خون سراسر چون رود

سرخِ سرخ

« آی عشق ! آی عشق ! 

چهره ء آبیت... پیدا نیست » !

قندهار ؟

- تو بگو یک مجمر

سالها در آتش

و چنین سرخ و فروزان در غم ،

در غم صلح و صفا ،

عشق و وفا

در غم آبی ِ رود

سبز به دشت

وآن گل سرخ...

و نه چون این آتش

که بسوزاند عشق

شهر بغداد اگر مخروبه است

و به غربش بنگر :

آنجا ! شام !

خون چکد از هر بام .

قطره ای از هر خون

نزد ِ وحشِ مجنون

شده یک درهم ... ، حتی دینار....

خون ؟

- بهایش رفته است 

مفت مفت از مسلم

و در این پهنه ی غرب

بهر ضحٌاک زمان 

مرحمی می باید

نفت ، نفت ، نفت

پول ، پول ، پول

و صدایش را دارم من

گوش کن !

که چه می خواسته آن شاعر ِ ما:

« و خنکای مرحمی 

        بر شعله زخمی

نه شور شعله

بر سرمای درون »

پس کجا رفت « بنی آدم ِِ اعضای دگر ؟!!!

پس کجا رفت « آدم »

« انسان » ؟

« عشق »؟

و... عشق ... سوزان ...

« آی عشق ! آی عشق ! 

چهرهء سرخت پیدا نیست ! »

زانوی غم به بغل

بنشینم به نوای شعرش

تا چه تصویر کند در گوشم :

فسرده در پی تسکین :

« غبار تیره تسکینی

           برحضور وهن

و رنج هائی

           برگریز حضور

سیاهی

         بر آرامش آبی

و سبزهء برگچه

           بر ارغوان

آی عشق ! آی عشق !

رنگ آشنایت

پیدا نیست . » .

آی عشق !

آی انسان !

آی آدمها....

باوجود آنکه همیشه اشتیاق دیدار بزرگان و مشاهیر ایران را داشته ام پژوهشگر ، نویسنده ، مترجم و شاعر نامدار و بسیار بسیار پرکار ، احمد شاملو ، را هیچگاه حتی از فاصله ی زیاد ، ندیده ام . دو بار در حوالی 1347 و 1348 که در حوالی میدان بهارستان ، نزدیک محل استقرار شاملو ، فعالیت می کردم ، به هادی شفائیه که می گویند پدر عکاسی هنری ایران است ، به مجلٌه ما عکس می داد ، و از نزدیکترین دوستان شاملو بود در حوالی باغ نگارستان ، شمال میدان بهارستان برخورد م که هردو مرتبه به سراغ احمد شاملو می رفت ؛ و به من پیشنهاد همراهی داد ؛ امٌادر آن لحظات قادر به همراهی با او نبودم ...

شاملو را نمی شناسم . پس نمی توانم در باره اش بنویسم؛ امٌا شعرهایش را خوانده ام و از آنهمه فعالیتش در راه فرهنگ و هنر ایران ، و به ویژه مبارزاتش با سلطه بی حدٌ و حصر جهانی خبر دارم. بنابر این امروز ، به مناسبت سالروز فقدانش ، شعر مشهورش بنام « بر سرمای درون » را به رنگ قرمزدر اینجا آوردم . آنچه از من است و طولانی شدنش شاید یاد آور قصیده سرائی های شاملو باشد را می توانید « استقبال » از شعر وی بنامید ( و آنهم نه تنها استقبال که خاصٌ شعرهای کهن است از یک شعرنو ، بلکه شعر سپید شاملوئی ! ... ) یا به نوعی تفسیر و نه نقد ! .

  نظرات ()
مطالب اخیر ای کاش شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام !
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب