علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
عید ،عید است و مبارک بادت نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٢٩

همه عید تو مبارک بادا
 
عید ، عید است و مبارک بادت
بقیه : حرف و خرافات و یا وَهم و گمان ...

چه بگویم به از این ؟ ای شیرین ؟!
نازنین !
انگبین !
« نو » ز ازل
« روز » برین !
که تو نوروز منی در هردم
 و همه سال ز عهد آدم 
عید ، نو ، سعد و سعادتمندی ...
خوبِ خوبان !
همه عید تو مبارک بادا....
... که تو خود یک عیدی
گل ، در و دشت ، کنار دریا ، 
سال نو ، فصل بهار ...
پس بیا ! باز بیا ! رنجه نما آن گامت
شعر من را تو بخوان
یک نظری با « نظر » ی ...
به نگر !
آسمانم !
خورشید !
ای که ابری به مصادیق بهار
تو ببار ، بر منِ زار ببار
تا شوم من چون تو :
همه عید و شادی ،
مظهر آزادی...
منبع آبادی ...
باد بادا یارا ، 
که بیائی با آن ، همه ایٌام بهار
 و نخستین روزش ، روز نو ، نوروزش
باد بادا یارا
بادِ آزادی فکر
بادِ آزادی شعر
یاربادا ما را
همه عید تو مبارک بادا !

.

  نظرات ()
صادق هدایت در بوف کور و زنده بگور نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٢۸

 

آیت اللهی : هدایت از اینکه سیاهی های زندگی را به امید سپیدی نقاشی کند ابائی ندارد و نامش را در تاریخ « ادبیات سیاه » ثبت می کند ؛ حتی در اوائل نویسند گیش  در « اصفهان نصف جهان » خیلی ساده و صریح به انتقاداتی می پردازد و در ازاء هر انتقاد ، پیشنهادی می دهد که می بینیم پس از گذشت زمانی نه چندان دور پیشنهاد هایش را مفید یافته اند و عملی کرده اند . این انتقادات و شناختی که از دردهای اجتماعی جامعه زمان خودش دارد در آثاری چون زنده بگور ، سگ ولگرد ، بوف کور و... با زبانی فلسفی و هنری مطرح می شوند که حقٌانیٌت آنها را نیز زمان – زمان بیشتر – ثابت خواهد کرد .

امٌا متاسفانه همین زبان خاصٌ او باعث شده است تا عدٌه ای که آن را نمیفهمند  به جای اینکه به نفهمیدن خود اقرار کنند برداشت غلط و شخصیشان را حجٌت قرار دهند و او را به بدبینی و امثال آن متهم کنند .

اگر بدبینی را در واقع بینی می دانند ، صحیح ! ، امٌا نخوانده ملٌا شدن خود را در چه می دانند ؟ در خوشبینی ؟! . نمونه اش نطریات هدایت است در مذهب .

برای تهییج و تحریک ملٌیت ایرانیان ، ملیٌت را که کلٌی است بر مذهب که جزئی است از ملٌیٌت ، ترجیح می دهد . او را بدبین و مخالف مذهب می شمارند؛ ولی میهن پرستیش را از خاطر می برند ؛ و اگر خوشبین بودند میهن پرستیش را که در واقع نظر او بوده درک می کردند ؛ و به جزئیات و نکته های بیجا نمی پرداختند . مگر هدایت جز اینکه چون آئینه ای به انعکاس و نمایش جامعه ما پرداخته چه کرده که او را به بدبینی متهم کنیم ؟ آینه گر نقش تو بنمود راست ...

شیدرنگ : در « پیام کافکا » آمده است : « ... اینها طرفدار کند و زنجیر و تازیانه و زندان ، شکنجه و پوزبند و چشم بند هستند . دنیا را نه آنچنان که هست بلکه آنچنان که با منافعشان جور در می آید می خواهند به مردم بشناسانند ؛ و ادبیاتی در مدح گنده کاری های خود می خواهند که سیاه را سفید و دروغ را راست و درد را درستکاری وانمود بکنند ... »

آیت اللهی : در هر حال دیدار در جهان عینی و طبیعی به بد بینی در جهان ذهنی و ماوراء الطبیعی به پوچی تعبیر شده است و چون بیشتر این تعبیرات از طرف بیگانگان است کمتر به زمینه مذهبی و اعتقاد به حلول روح و امثال آن که خاص ملل مشرق است توجه داشته اند . او دسترسی به حقایق ماوراء الطبیعی را تنها در عالم خیال و در عالم هنر میسر می داند و می رسد تا جائی که حتی حقیقت را هم به نوعی به تصویر در می آورد ؛ تصویری که خود وی سازد و برایش ساخته می شود ، با تعجیل آنرا برای خودش مجسم می کند تا از شر آن راحت شود .امٌا « راز » به صورت دیگری برای او ظاهر می شود همان راز همیشگی ...

آیا هدایت « خودِ به اسرار پی برده اش » را در آن دختر بوف کور می بیند ؟

آیا آن دختر ، روح مرحله قبلی او نیست که از آگاهی بیشتری برخوردار است و آن سایه روح بعدی او نخواهد بود ؟ یا برعکس ... می بینیم که در نوشته هایش بیش از همه چیز به یگانگی اعتقاد دارد .

خواننده باید دریابد که هدایت چه می گوید و چه می کند ؟ فاعل چه کاری است و بازیچه چه کارهائی ؟ چون قهرمانش « یکتا » است . من ، تو ، او ، ما ، شما ، ایشان برای او یکی است . امٌا کسی نمی داند کیست ؟ من است ؟ یا تو است ؟ یا اوست ؟ .... شاید هم این ها در یک « وجود » که در مراحلی مختلف ظاهر می شود ظاهر می شود و رهائی از این گرداب در چیزی جز یک مسکن موقتی ، مخدر و امثال اینها نیست ؟ .تریاک و شراب مسمومی که در بوف کور و زنده بگور هست . یعنی از قبل تهیه شده ...

خود در ابتدای بوف کور نوشته است : « تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله ی افیون و مواد مخدره است . »

صفابخش : همین بوف کور بیان برخورد دنیای ذهنی است و این دنیای ذهنی از آنجا شکل میگیرد که شخصیت بوف کور در دنیائی پست و پر از فقر برای نخستین بار گمان می کند که در زند گیش شعاع آفتابی در خشیده است و این دنیا با نقاشی کردن بر روی جلد قلمدان کامل و کامل تر می گردد ؛ نقاشی هائی که همه یکسان هستند . از ابتدا یکسان بوده اند . یک درخت سرو که زیر آن پیرمردی قوزکرده شبیه جوکیان هندوستان عبا به دور خودش پیچیده و انگشت سبابه دست چپش را به حالت تعجب  به لبش گذارده و روبروی او دختری با لباس سیاه خم شده تا گل نیلوفری را به او تعارف کند . امٌا بین آنها یکجوی آب فاصله است و هنگامی که موجود دنیای ذهنی خود را که حتی نام او را نمیبردتا به چیز های زمینی آلوده نگردد در اتاقش می بیند که به روی تختخواب میمیرد . این مرگ در حقیقت مرگ دنیای ذهنی اوست . زوال وجود پاک و آسمانی اوست که بر روی زمین آلوده گردیده است و با مرگ دنیای ذهن خود با مرگ موجود آسمانی خود مثل قصٌاب بدن او را تکٌه تکٌه کرده در صندوقی جای می دهد و سپس در نقطه ای دور افتاده چال می کند .

بدینگونه است که دنیای معصومانه ذهنش میمیرد... دنیائی که در خواب گذشته است . و دنیای واقعی دنیای پس از خواب و پس از مرگ ، دنیای ذهن ... دنیای لکاته و فاسقهای طاق و جفت و رجاله های تنگ نظر و دورمانده از انسانیت است دنیائی فرسنگ ها دور تر از جنبش ها و حرکات انسانی ... دنیائی برای فریاد زدن... گریه کردن ... پوسیدن و فرو ریختن ... 

  نظرات ()
مسیر تفکر صادق هدایت در منجلاب زندگی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٢٥

 

شید رنگ : هدایت بیش از صد سال و ای بسا بیشتر ، از اجتماع خودش جلوتر بود و آنچه پیرامون وی را گرفته پوچ و مسخره بود ؛ زشت و نا زیبا و پلید بود .

صادق به معنی کلمه صادق  و یکی از نام های با مسمای میهن ما بود که در این آب و خاک کم پیدا می شود . صادق در آغاز جوانی صادقی پاک و پاکیزه و پاکیزه جو و پاکنهاد  و با احساس و تیز هوش و خردمند و هوشمند و بهنگر و بهخواه و امیدوار بود .

در بوف کور می گوید : « ... همه گمان می کنند بچه خوشبخت است نه خوب یادم است آنوقت بیشتر حسٌاس بودم ... کمترین زخم زبان یا کوچکترین پیشآمد ناگوار ساعت های دراز فکرم را به خود مشغول می داشت و خودم را می خوردم ... » . بدبینی مانند خوش بینی گونه ای و حالتی از بینش ایت . یعنی باید آدمی به درجه ای از هوش ، خرد ، اندیشه ، دانش و فرهنگ و پاکیزه جوئی برسد که خود فریبی نکند و برای منافع شخصی لفت و لیس جاه و مقام کتمان حقیقت نکند .

نخست باید بینش در کار باشد . بینش که بود پدیده ها و جریان های گوناگون زندگی را با هم می سنجد . اگر بینشوری پس از سنجش ، امور را بد ، زشت ، نادرست و پلید شناخت در صدد نمایاندن آنها بر می آید و به پیکار و ستیز با آنها بر می خیزد  تا آنها را که در اشتباهند از اشتباه بیرون آورد و دست اندر کاران فریب و نیرنگ را رسوا کند .

مدتی همراه پژوهش و بررسی پیکار می کند ؛ لیکن پس از مدتی کند و کاو و بررسی در اجتماع ، روابط اجتماعی و نظام حاکم احاطه اش کرده و در شرایط مادی و معنوی نا امید می شود یا دست کم برای مدٌتی امید می بُرد .

اگر شرایط زمان و مکان اجازه رک  و آشکار گوئی نداد بینشور به ایماء و اشاره و استعاره پناه می برد . هداست از اینگونه بینشوران بود .

استاد پروین گنابادی : هدایت از اوٌل بدبین نبود . کما اینکه در اوٌلین کتابش – فواید گیاهخواری – هم نه تنها اثری از بد بینی نیست بلکه دلایلی بر خوشبینی او وجود دارد . پس از سفر اوٌلش به فرانسه و بازگشت از آنجا به فکر مطالعه در امور ارواح و ریاضت کشیدن هندی ها و به طور کلٌی اموری که جنبه معنوی داشتند افتاده است .

ضیاء هشترودی می گفت که هدایت در این راه و به دنبال مانیتیزم افتاده بود . امٌا من که استعداد او را در نویسندگی دیده بودم  تشویقش کردم که به کار نویسندگیش بپردازد و وقت خود را صرف آن

کند .

شید رنگ : از دهان خودش بشنویم که چرا نا امید و بد بین شد در نامه ای به تاریخ 10 مه 29 به دوستش که اکنون دکتریست نوشته : « ... 15 روز عید پاک را رفتم به پاریس ؛ یعنی فرستادندمان به آنجا . چه افتضاحی ... اوضاع زندگی کلیتا" خراب است و تحمل ناپذیر است . روز به روز هم سخت تر می شود ؛ نمیدانم به کجا خواهد کشید ... بدبختی از همه طرف می آید . چیز دیگری هم در بین است و آن عبارت است از اینکه ناظم مدرسه پاکت هائی که می رسد کنترل می کند و گویا اگر مظنون بشود حق بازکردن و خواندن دارد . اگر کاغذی که فرستاده بودم نرسیده احتمال دارد که به دست او افتاده باشد .... لات و لوط هم اطراف من نشسته .... مسئول بد پوز عینکی هم هردم سرکشی کی کند .... »

در نامه ای که به تاریخ 26 فوریه 29 به همان دوست نوشته : « ... راستی یک قبض 240 فرانکی که پول کرایه خانه را داده بودم دادم به قدیمی و قرار شد جواب بدهد ؛ یعنی پول را بپردازد . از قرار معلوم بالاکشیده است . خوبست اگر رفتی سفارت در این مورد گفتگو بکنی ... عجب مکافاتی طی می کنیم ... سر من چه همه جهود بازبهایشان را در می آورند . مقصودشان چیست ؟

مدرسه هم برای سفارت نوشته این عده نمی توانند امتحان بگذرانند . باری اوضاع کاملا" خراب است و معلوم نیست به کجا می کشد ... »

هدایت از زندگی بیزار نبود و زندگی را دوست می داشت ؛ ولی نه هر زندگی و به هر بهائی  

او زندگی کشور همیشه بهار را دوست می داشت که همه جا سبزو خرٌم و سرسبز و پرگل باشد؛ هیچکس را با کسی کاری نباشد و آهو ها در کنار انسانها و پرندگان زندگی کنند .  

  نظرات ()
صادق هدایت ، ماوراء الطبیعه ، ادبیات سیاه ، پوچی در پوچی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٢٠
×
آیت اللهی : او جامعه ای را تصویر می کند با افرادش و رفتاری که دارند و این رفتار را دلیلی جز ذهنیات آنها و اوضاع و احوال محیط شان نیست .
شاهکارش در اینست که در داستان های خود – اعم از کوتاه و بلند – قهرمانش و « انسان جستجو گر » ش را پس از تکاپوی زیاد به نتیجه دلخواه نزدیک می کند و در آخرین لحظات آن را از دسترس وی دور میدارد . او با این گریز علاوه بر آنکه خواننده اش را وادار به دقت و تفکر به روی جزئیات مورد نظرش می کند با تصویر نسبتا" دقیقی که جا به جا از اشارات و کنایات لازم در آن استفاده کرده و هرکسی و چیزی را نمودار و مظهر کسی و چیزی قرار داده است بدون آنکه قضاوتی به روی آن واقعه جزئی بکند پیچیدگی اوضاع و سرگردانی قهرمان داستان را ادامه می دهد و باتکراری همیشگی و کسالت آور زندگی را در خود فریبی و وقت گذرانی خلاصه می کند . به این هم قناعت نمی کند . اورا در جستجوئی به پستی و حقارت بیشتری می کشاند و در نزدیکی هدف به صورتی نامنتظر سرنگون می کند . این ، علاوه بر کنایه ای از دور بودن یقین و واقعیت ، زیرکی هدایت را در واداشتن هداست به تفکر می رساند ؛ خواننده ای که سهل انگار و « پیشداور » است با شکست های پیاپی و سرانجام مرگ و نیستی و پوچی قهرمانی که خود را به جای او انگاشته مواجه می شود و این زنگ بیداری اوست . تکانی است که باید به او داده شود و مسئله ای است که باید به آن بیندیشد .
اشتباه نشود . پوچی – بدانگونه که نسخه پردازان دنیای طبابت عقیده دارند – در آثار هدایت وجود ندارد . واضح تر بگویم : برای قهرمانان داستانهای هدایت ، در زمین و زمان خودشان ، پوچی « کیمیا » است ... هرچه منزوی تر و نا امید تر می شوند با عشق و امید بیشتری پیش می روند و شوق دریافتشان بیشتر می شود . می خواهند که بدانند . فیلسوف ( دوستدار دانش ) اند . پس تا اینجا هدایت از کافکا جلو است ! و زمانی خود در می ماند که به دنیائی وسیع تر از کافکا می رسد ؛ یعنی ماوراء الطبیعه . بنابر این پوچی ساخت هدایت موجه تر از پوچی ساخت کافکا است .
هدایت به مرحله شک رسیده است و به سوی یقین می تازد . ولی یقین حاصل کردن در امور ذهنی و مابعد الطبیعی را – که اتفاقا" بیشتر مورد توجه هدایت واقع شده اند – امکانی هست ؟ جوابش را ندیده ایم و نشنیده ایم و تنها موقعی که دیدیم و شنیدیم می توانیم بر آثار هدایت مهر پوچی و بیهودگی – به معنی کامل – بزنیم .
او نه فتوای خود کشی می دهد  و نه مجسمه بدبینی است . گناهش این است که با تصویر زندگی خود – زندگی یک نفر هنر مند دانشمند در این جامعه بشری – مشت نمونه خروار را به نظر آدم های خرواری می رساند . گناهش این است که می خواهد بداند و حقیقت را دریابد .
صفابخش : در دنیائی که چیز ثابتی وجود ندارد ... دنیائی که در آن همه چیز رنگ می بازد ، دست ها ، چشم ها ، و زبان ها همه دروغ می گویند ... حقیقت را چگونه باید دریافت ؟! و این تناقض و این تضاد  اساس بی اعتمادی در بوف کور است ...
او به هیچ وجه اطمینان نمی کند . حتی نمی داند در کجا زندگی می کند و آسمان بالای سرش و زمینی که بر روی آن نشسته مال نیشابور یا بلخ یا بنارس است ؛ زمان و مکان مفهوم خود را از دست می دهند ؛ زیرا که در دنیائی خیالی از انسان – دنیائی به دور مانده از روابط انسانی زمان و مکان نقشی و معنائی نمی تواند داشت .
گذشته ، آینده ، ساعت ، روز ، ماه و سال یکسان است . جهانی جدا مانده از روابط انسانی ... و زندگی تنها یک فصل دارد ؛ فصلی که در یک منطقه سردسیر و در تاریکی جاودانی می گذرد .
( ادامه دارد ) 
  نظرات ()
صادق هدایت با طنزی مردم شناختی و روانشناختی ایرانی - جهانی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/۱٩
آیت اللهی : و با تمام اشکالاتی که بر شمردید ، نهایت حساسیت و دقت خود را در تشریح و تعریف لحظات داستان هایش بکار می برد و گاهی تشبیهاتی در سر حدٌ اعجاز دارد ؛ مثل این قسمت از بوف کور که یادداشت کرده ام :
« صداهای دوردست خفیف به گوش می رسید ، شاید یک مرغ یا پرنده رهگذ ری خواب می دید ، شاید گیاه ها می روئیدند ... »
گذشته از این در داستان ها ی هدایت با لحظات و حالات غیر مترقبی که عامیانه پسند آنها مورد توجه یان فلمینگ و پیتر اودانل و آگاتا کریستی قرار گرفته است ، و خلق الله را به خود جلب کرده ، مواجه می شویم . البته همانطور که گفتم در سطحی بالا و متفکرانه ، و نه چون « جیمزباند » ، « مودستی بلیز » و « هرکول پوآرو » ! . طنز او نیز چنین است . فرضا" همسایه ما عزیز نسین که با چند کتاب خود جائی میان ما با زکرده تنها گوشه ای از طنز هدایت را به شیوه ای مردم پسند ارائه می دهد . « چاخان » عزیز نسین قهرمانی است سطحی تر و از نظر محیط محدود تر از « حاجی آقا » ی هدایت .
شیدرنگ : سخنان صادق هدایت از دو جهت طنز آمیز و آمیخته با شوخی بود . یکی آنکه بهانه و دست آویز بدست دشمنان و مخالفان ندهد که کمتر موجب آزارش شوند . بیشتر طنز نویسان بدینگونه بوده اند . چاپلین بیش از بیست فیلم مستند ساخت و کسی مزاحمش نشد . یکبار لب به سخن گشود که سبب اخراجش از آمریکا شد . از اینجهت هدایت غیر از طنز از افسانه سرائی نیز مد د می گرفت .
آیت اللهی : گویا به موازات نارضائی هدایت از زندگی نسبت طنز در نوشته های او کاهش یافته تا به « بوف کور » رسیده است . در داستانهای هدایت ، از نظر فرم ، محتوا و به طور کلٌی طرح داستانی ، بوف کور را مشخص تر می بینیم  و تقریبا" هم از طرف منتقد ین ایرانی و هم از طرف منتقدین بیگانه بهترین داستان او معرفی شده است . امٌا باید به خاطر داشت که هدایت با قید و بند و اصول دست و پاگیر ، چه در امور اجتماعی ، چه در هنر ، و چه در داستان نویسی مخا لف بوده است و برای او اهمیتی نداشته است که قواعد سطحی آن زمان را رعایت نکند .
اگر می بینیم به نحوی تفکر – تعمق و ژرف بینی را شرط استفاده از داستانهایش قرار داده است لازم بوده است ؛ نه کافی و نه فتوائی که داده باشد و قانون وضع کرده باشد . سبک او را شبیه سبک چخوف – داستایوسکی و کافکا دانسته اند و بانام این چند نفر به یاد نهضتی می افتیم که ادبیات قدیم را واگذاشته و به « ادبیات نو » مشهور شده است .
داستایوسکی
استاد پروین گنابادی : در سبک نویسندگی هدایت و شیاهت کارش با چخوف و داستایوسکی بحثی نیست . منتهی مجموعه ای از مردم شناسی ایران را نیز به ما ارائه داده است . سعی داشت که ملٌت ایران را بشناسد و در این کار موفق شد . روانشناسی را نیز از نظر دور نداشت ؛ « علویه خانم او دارای یک زمینه عمیق روانشناسی است  . 
  نظرات ()
نثر صادق هدا یت و روح حاکم بر نوشته های وی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/۱٧
هدایت ذوق و هوش بسیار خوبی داشت و نویسنده بزرگی بود . امٌا نمی توانست محقق خوبی باشد .
برخی بر نثر صادق هدایت ایراداتی گرفته اند و این ایرادات  چندان هم ناروا نیست 
 از طرفی به حمایت از « دستور زبان » استاد عبد العظیم قریب پرداخته است و از طرفی می دانیم که اصولا" به قواعدی معتقد نیست و به نوعی وضع قوانین دستوری رادست می اندازد و به هر حال خود را پایبند آن نمی سازد :
امروزه دیگر کسی احتیاج به عبارت پردازی  و استعمال لغات قلمبه توخالی ندارد و کسی نمی تواند کسی دیگر را گول بزند .
 نوشته های او بالاتر از این است که در پی غلط های نثرش باشیم . او بازبان مردم حرف می زند و زبان عامیانه را معرفی می کند . 
*
استاد محمد پروین گنابادی : هدایت ذوق و هوش بسیار خوبی داشت و نویسنده بزرگی بود . امٌا نمی توانست محقق خوبی باشد . چون محقق باید بدون درنظرگرفتن عقیده شخصی و تعصب قضیه ای را مطرح کند . در حالی که هدایت تحت تاثیر احساسات ناسیونا لیستی و میهن پرستی خود قرار می گرفت و مثلا" در نمودن جنبه های میهن پرستی آثار خیام و حافظ غلو می کرد .در واقع حافظ و خیام را نیز چون خود و به قیاس با خود میهن پرست می دانست .
شیدرنگ : بعضی از متونی که هدایت ترجمه کرده به وسیله دیگران هم ترجمه شده است . مثلا" کارنامه اردشیربابکان را کسروی هم ترجمه کرده است . منتهی در ترجمه کسروی باید چند کتاب لغت را کنار دستت قرار دهی تا بتوانی لغات و اصطلاحات نامانوس را که در ترجمه اش به کار برده است پیدا کنی و به ترجمه شان پی ببری .
آیت اللهی : از ترجمه هایش که بگذریم برخی بر نثر صادق هدایت ایراداتی گرفته اند و این ایرادات – که شاید لقب بنی اسرائیلی زیبنده آنها باشد – چندان هم ناروا نیست . متاسفانه از نظر رعایت قواعد دستوری در نوشته های هدایت با نوعی تعارض مواجه می شویم . از طرفی به حمایت از « دستور زبان » استاد عبد العظیم قریب پرداخته است و از طرفی می دانیم که اصولا" به قواعدی معتقد نیست و به نوعی وضع قوانین دستوری رادست می اندازد و به هر حال خود را پایبند آن نمی سازد . فی المثل : در « هوسباز » می خوانیم : « من از کوچه ای می گذشتم که به گردشگاهی منتهی می شود که مملو از ردنگت پوشانی است که عمامه های بزرگ رنگین بر سر دارند . »
شاید در نوشته هایش قواعد دستوری را باین جهت رعایت نکرده است که چون مردم حرف زده باشد : « خدایا از گناهان همه بنده هایت بگذر. » 
بعلاوه با این سبک نوشتن خود توانسته است زبان محاوره ای مردم عصر خود را زنده نگاه دارد . ؛ با اصطلاحات و ضرب المثل هایش و... لبٌ کلام ، کسی که می خواهد مردم را از قید و بندهای بیهوده  آزاد کند چگونه خود را در نوعی قید و بند گرفتار کند ؟ از نوشته خودش در « س . گ . ل . ل » که با آن نهایت پیشرفت بشر را تصویر می کند پیداست : « فتح بزرگ آدمیزاد فتح خرافات  ، ازادی افکار ، راستی و ترقی فکر در طبقات مختلف است . امروزه دیگر کسی احتیاج به عبارت پردازی  و استعمال لغات قلمبه توخالی ندارد و کسی نمی تواند کسی دیگر را گول بزند . ترقی زبان علمی ساده، بی پرده و عاری از هرگونه تشبیهات و استعارات لوس و بی مزه شده که نمیشود آن را سیصد جور تعبیرکرد . »
ابن برداشت من از نثر هدایت است ؛ تا عقیده استاد چه باشد ...
استاد پروین گنابادی : از نظر الفاظ و جمله یندی نمی شود بر او خرده گرفت . نوشته های او بالاتر از این است که در پی غلط های نثرش باشیم . او بازبان مردم حرف می زند و زبان عامیانه را معرفی می کند . ممکن است معنی بعضی از اصطلاحات فولکلوری او را نفهمیده باشند .
او تخیٌلات خود را می نویسد و نوشتن تخیلات مداوم خیلی مشکل است . شرح تخیٌل مثل شرح نقش و نگار دشت و کوهسار نیست که با تامل لازم به آن بپردازد . باوجود این سادگی و روانی در نوشته هایش مشهود است و مقدم و مؤخر ندارد .
آیت اللهی در 17 اسفند 1351 : متاسفانه امروز به نحوی بسیار اسفبار، و طی یک بیماری فراگیر ! ، نوشته ها ی ادبی ، داستان کوتاه ، داستان بلند ، و به خصوص شعر فارسی دچار هجمه نوسوادان و سوداگران ادبیِ نومقام و نوکیسه ، تحت عنوان استاد دانشگاه ، دبیر ادبی و ویراستارو سر ویراستار ، منتقد ادبی ، و... شده در واقع به منظور رونق دادن به تخصص و حرفه خود ، خود نمائی و « اظهار فضلِ » به تمام معنی ! با مثله کردن و حذف و اضافه های بسیار در حد اثری استحاله شده و کاملا" ساختگی و گاه خشک و ناهمآهنگ ، چنان تیشه به ریشه هر اثر ادبی مینوازند که روح آن اثر را از آن سلب می کنند و اثری که به این بهانه ی مطابقت با دستور زبان فارسی ، بدیع و قافیه و عروض ساختگی شده است حالت طبیعی ، زیبائی و نهایتا" دلنشینی خود را از دست می دهد .... نه نوشته های صادق هدایت و جلال آل احمد می شود و نه شعرهای ایرج ، عشقی ، عارف و شهریار .
  نظرات ()
عشق صادق هدایت در شناختن و شناساندن مردم ایران نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/۱٥
هدایت به هر تکاپوئی که در راه اعتلای ملٌت ایران بود احترام میگذاشت و آنرا تشویق می کرد 
منظور هدایت زنده کردن فرهنگ ملٌی ایران بوده است ؛ چه فرهنگی که ساخته دانش و هنر خواص باشد و چه فرهنگی که زائیده افکار عوام
آیت اللهی : استاد ! شما که از اولین همکاران هدایت در کار جمع آوری فولکلور بودید چرا این کار را دنبال نکردید ؟ .
استاد پروین گنابادی : نتوانستم ، یعنی مقتضیٌات زندگی باعث شد که به کارهای دیگری روی آورم . این زندگی بود که وقت مرا به تصحیح کتاب ها و مانند آنها گذرانید . مثلا" الآن می خواهم دیوان مسعود سعد سلمان را تصحیح کنم . امٌا کارهای لغتنامه دهخدا را برایم می فرستند و به خاطر زندگی به آنها می پردازم . با وجود این برخی از بازیها را جمع آوری کرده ام (1)
آیت اللهی : منظور هدایت زنده کردن فرهنگ ملٌی ایران بوده است ؛ چه فرهنگی که ساخته دانش و هنر خواص باشد و چه فرهنگی که زائیده افکار عوام . او علاوه بر اینکه با گردآوری فولکلور می خواست زمینه فرهنگی مردم کشورش را نمایان سازد از حکومت خرافات و قضا و قدر بر مردم اطرافش به تنگ آمده بود . کما اینکه در نوشته های او دونوع شخصیت وجود دارد : یکی خرافاتی ، و دیگری منکر . امٌا هیچکدام از این دو پیروز نمی شوند و ما را به یاد حافظ و آن مصراع مشهورش می اندازد که :
« جنگ هفتاد و دوملٌت همه را عذر بنه » ...
برای آنکه خواننده اش را بیدار کند او را به مرگ میگیرد تا به تب راضی شود و به تفریط در نتیجه گیری و شکست ظاهری می پردازد تا با آن تحرک لازم را به خواننده بدهد و این در حقیقت شکست به صورتی که تا به حال تفسیر شده است  نیست . بلکه پیروزی واقعیت است و البته وقتی موضوع به جنبه های ماوراء الطبیعی می کشد ، پیروزی را دور از دسترس می داند و این را تنها با دلیل نقص عقل و فهم بشرو به قول خودش عقل دست و پا شکسته توجیه می کند و در اینجاست که مثلا" در آفرینگان  قهرمان داستانش را در وضعیتی قضا و قدری قرار می دهد و به زبانی میگوید :
« گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را »
حاشیه نروم . منظورم این بود که هدایت به هر تکاپوئی که در راه اعتلای ملٌت ایران بود احترام میگذاشت و آنرا تشویق می کرد . همانطور که آقای شیدرنگ از قول آقای مینوی گفتند : « .... او موجب تشویق ما بود و در هریک از ما لیاقتی می یافت آن را بکار می انداخت .... » آثار تحقیقی هدایت زیاد نیست ولب آثار تحقیقی زیادی هست که با تشویق هدایت به انجام رسیده .....
شیدرنگ : پیوسته به خرافات تاخته است . به ویژه در « افسانه آفرینش » - « توپ مروارید » - « البعثة الاسلامیه » - « فی البلاد الافریجیه »  .
بنظر شما در این چند تحقیقی که انجام داده موفق شده ؟ .
(1) آیت اللهی در 15 اسفند 1393 : از آنجا که من در فولکلور ، استاد محمد پروین گنابادی و سید ابوالقاسم انجوی شیرازی را استادان بلاواسطه ی خود میدانم ، و هردو در فولکلور از شاگردان برجسته صادق هدایت بوده اند ، صادق هدایت را استاد خود به واسطه ی آنان می شناسم و طبیعتا" دارای حقٌ استادی . از 1346 تا 1356 گاه بگاه از نوشته های استاد پروین ، در خصوص فولکلور ، چه در ماهنامه خودمان ، چه در ماهنامه سخن و سایر نشریات ادواری ؛ و چه در لغتنامه دهخدا که در جوار محل کار من در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی قرار داشت  استفاده می کردم و اتفاقا" کتاب بازیهای ایشان درسال 1355 یا عملا" در سال 1356 منتشر شد :
محمد پروین گنابادی
یازیهای محلٌی ایران
چاپ اوٌل مجلٌه سخن
چاپ دوٌم انتشارات توس . تهران . 1355 .
  نظرات ()
همکاری فولکلوری صادق هدایت و استاد محمد پروین گنابادی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٩
استاد پروین گنابادی : موقعی که در مشهد دبیر بودم « ضیاء هشترودی » هم در مشهد بود و با یکدیگر رفیق بودیم . یک روز نامه ای که صادق هدایت به او نوشته بود تا فولکلور مشهد را جمع آوری کند و برایش بفرستد به من نشان داد و گفت که چون مشهدی نیست نمی تواند از عهده این کار برآید . از من خواهش کرد که این کار را انجام دهم و فولکلور جمع آوری شده را توسط او  - ضیاء هشترودی – برای هدایت بفرستم . من هم مطالبی تهیه کردم که بیشتر به کمک عمٌه ام بود . چون عمٌه ام از فولکلور مشهد اطلاعاتی زیاد داشت و مطالب جمع آوری شده را برای هدایت
فرستادیم . هدایت که این فولکلورها را برای کتاب « نیرنگستان » می خواست طی نامه ای اطلاع داده بود که می خواهد نام مرا به عنوان سپاسگزاری در مقدمه کتاب بیاورد . امٌا من که در شهری چون مشهد زندگی می کردم و با چاپ اسم در ابتدای چنین کتابی احتمال تکفیر شدنم می رفت با آن مخالفت کردم و از اینجهت است که در آنجا فقط با حروف اوٌل نامم از من یاد کرده است .
چندی که گذشت و به تهران آمدم به دیدن او در وزارت تجارت رفتم که در آنجا به کار اداری مشغول شده بود . یادم هست که خیلی تند و سریع از زندگی و نا بسامانی هایش شکایت می کرد . بعد از این دیدار و باز گشت من به مشهدمناسباتمان بیشتر
شد چنانکه کتاب سه قطره خون و بعد هم کتاب های دیگرش را برایم فرستاد که متاسفانه الآن از بین رفته اند . این را هم بگویم که هدایت شخصا" و بدون آنکه نظر انتفاعی داشته باشد کتابهایش را در 200 تا 300 نسخه چاپ می کرد و بین دوستانش پخش می کرد . اه هر حال من که آن روزها در کلاس ششم ادبی درس می دادم سعی می کردم که از سبک های نویسنگان خارجی معادلی که نوشته نویسنده ای ایرانی باشد  پیدا کنم و به دانش آموزان معرفی کنم . امٌا در مورد چخوف و داستا یوسکی که روسی بودند به چنین معادلی بر نخورده بودم تا اینکه  کتاب سه قطره خون و سایر کتاب های هدایت به دستم رسید و این مشکل را برایم حل کرد .
  نظرات ()
صادق هدایت و آسیب شناسی توسعه در ایران : قوانین و مردمانی متوهم ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٦
آنان که درد عشق موهوم را بر عشق واقعی
ترجیح می دهند ...
 
واقعنگاری پیروزی باطل در برابر موهوم پردازی
پیروزیِ حق در فرهنگ و ادب پارسی .
 
شیدرنگ : در همان آغاز  ریشه های گرفتاری ، بدبختی و عقب ماندگی را به خوبی دریافته و راه بهتر و بیشتر پیشرفت کردن و شناختن ریشه های بدبختی و نایسامانی و راه مبارزه و پیکار با آنها را پی برده بود .
او مسبب گرفتاری ها ، بد بختی ها و عقب ماندگی ها را :
- بیگانگان و عوامل و ایادی آنها
- خرافات و موهومات و
- بی سوادی مردم
می دانست
آیت اللهی : درست است ؛ در عین اینکه مسائل جزئی و تکراری زندگی را به تمسخر میگیرد، به ذکر و یاد آوری مسائل واقعی و همیشگی زندگی می پردازد . خصوصا" قید و بندهائی که بیش از نفع ، همراه با ضرر اند : قوانین جنگلی ، آداب و رسوم قشری و خرافات دست و پا پیچ .
در « پدران آدم » قانون و ریش سفیدی را به مسخره می گیرد و آن را بنیاد ظلم می داند . گفته هایش در اطراف ریش سفیدانی است که عادت کرده اند تا افتخارات خود را با نیروی دیگران کسب کنند . حرفی را زده است که یک دانشمند علم سیاست ممکن است با تمام بررسی های همه جانبه در مورد « ایسم » های موجود بزند .
از این مباحث هم می گذرد و به قوانین و مقررات ساختگی ذهنی و عاطفی حمله می کند . زیرا به دنبال حقیقت است نه به دنبال توصیف واقعیت . به مردمانی بر می خورد که از « درد عشق » کیف می کنند نه از « عشق » ، و در عشق به ردٌ تخیٌلاتی می پردازد که از دیرباز گریبانگیر عشٌاق ما بوده است : عشق ملکوتی ، عشق آسمانی ! و همه عشق هائی که از این قبیل اند .
امٌا « داش آکل » از هردو دیدگاه قابل بررسی است . در « داش آکل » این قید و بندهای بیهوده جامعه اوست که فاجعه ای را سبب می شود ، فاجعه ای عینی و ذهنی .
 صفابخش : داش آکل بیان پایان ناپذیر خیر و شرٌ است . تضادی است که در هر پدیده وجود دارد و سرانجام تکامل پدیده را باعث می شود . کشمکش رحمن و شیطان است و سر انجام پیروزی حق بر باطل .
داش آکل هدف است ، سرانجام است . وقتی است که از روی زمین ظلم و ستم مغلوب نیکی می گردد و عشق داش آکل به مرجان زمینی و بدنی نیست . عشقی است که تعمیم یافته در انسان متجلی می گردد .
آیت اللهی : سوء تفاهم نشود . داش آکل یک قهرمان است و هدایت هم هر قانونی را رد نمی کند . او یک منتقد اجتماعی است . قوانین خوب و بد را باهم تصویر می کند . داش آکل قهرمانی است که چون همه قهرمانان در استواری قوانین نیک و غلبه بر مقررات پست می کوشد . چنین کسی نمی تواند تحت تاثیر مفاهیمی که هدایت انها را دلیل بر ایجاد مقررات پست می داند واقع شود . نمی تواند نقطه ضعف داشته باشد . روشن ترین این مفاهیم و نقطه ضعف را غریزه جنسی بشر می داندو داش آکل نمی بایست تحت تاثیر آن واقع می شد که دیدیم نشد . امٌا مرگ او همان چیزی است که به آن فاجعه عینی و ذهنی گفتم . به دست ضدٌ قهرمانی کشته می شود که نقاط ضعف عینی و ذهنی را تواما" دارد ( تمایل به تریاک و لکنت زبان و... نزد کاکا رستم ) و چنین مرگی جز یک حماسه چیزی نیست . حماسه زندگی بشر نیز چیزی جز این نیست : جدال بین نیکی ها و پستی ها و بالاخره پیروزی پستی ها و بعد شناسائی عواملی که باعث پستی ها شده اند . مقرراتی که در جهت پستی و زبونی بشر وضع شده اندو به آنها خرافات می گوئیم . از اینجاست که توجه زیاد هدایت به فولکلور را در می یابیم. هدایت خود قهرمانی است که با نشان دادن رسوم غلط و خرافات به مبارزه با آنها می پردازد . مثل اینکه آشنائی او با استاد پروین هم از اینجا شروع شده باشد . استاد ... ؟ . 
  نظرات ()
ورود وینویس به هفتاد سالگی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/٢
 
ورود به هفتادسالگی !

 
 
از زمانی که خود را شناختم وقف امامزاده ها بودم ؛
 
امٌا چطور امامزاده ای و چرا ؟! . والله اعلم ...
  نظرات ()
صادق هدایت برای دانشمندان و هنرمندان راستین احترام قائل بود نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/۱٢/۱
ج
استاد پروین گنابادی : آدمی حقشناس و وارسته بود . از موسیقی و درباره موسیقی از مین باشیان خوشش می آمد . به نوشین هم از نظر تآتر احترام می گذاشت . از عالم نمایان متظاهر بدش می آمد و بی مایگی و پرمدعایی آنان را متذکر می شد . او درسطحی بالاتر از آنان بود و این بالاتر بودن باعث می شد که به هنرمند نمایان توجهی نشان ندهد . در اواخر عمر راهش از راه مینوی جدا شد . چیزی که وی را خیلی ناراحت کرد مرگ شهید نورائی بود . این مرگ در او تاثیر زیاد داشت .
آیت اللهی : متشکرم . به هرحال رعایت هنرمندان  و دانشمندانی را که تظاهری نداشتند می نمود ؛ اعم از زنده یا مرده . نمونه اش دوگانه بودن تاریخ عبدالله صیقلانی است که در « اصفهان نصف جهان حکایت کرده » و گناه آن را به حکٌاک یا خودش نسبت می دهد و هرگز به مورخ کتابی که خوانده است ظن هم نمی برد . 
در هر صورت به هر خدمتی ارج مینهد . امٌا نه به خدمت نمائی و ریاکاری . نمونه ی این خدمتگزار نمایان ریاکار « حاجی آقا » است . 
حاجی آقای صادق هدایت تجسمی از اهریمن است . منتهی از اهریمنانی که هر روز و هرشب با آنان مواجه می شویم ؛ به چشم ما می آیند و فضای ذکر و ذهن آنان با بوی متعفن لجن همسایه ... مشخص شده است . « حاجی آقا » یی که به عنوان مظهر طبقه خودش انتخاب شده است می گوید : « مردم چشمشان به منه » ! .
استاد پروین هدایت را روانشناس و مردمشناس می دانند . کاملا" قبول دارم ؛ بالاتر از این است : جامعه شناسی زبر دست . رفتار افراد طبقات مختلف را با یکدیگر به نحوی تجزیه و تحلیل می کند که جای هیچگونه ایهامی نمی ماند . گذشته از این ، اصولا" تحولی که هدایت می نویسد تحولی نیست که جامعه شناسان با جملاتی خشک و عقایدی آمرانه تعریف کرده باشند ؛ سعی می کند تا باذکر تخیٌلات طبقه مورد نظرش ، نکات ضعیف فکریشان را با نیش هائی طنز آمیز جلوه دهد و این کار را با استادی هرچه تمام تر جلوه می دهد . مثل تشریح وضع پسران حاجی آقا که اولی از فرنگ برگشته و با نوعی عصیان « راننده » می شود . امٌا دوٌمی بازهم مورد تخیل حاجی آقاست .... خلاصه اش اینکه طرٌاح مسائل اجتماعی است ؛ درد های مردم را بازگو می کند نه رنج را ؛ نه مرگ را و نه دشمنی با جهان هستی را .
صفا بخش : به همین دلیل برخوردش با مرگ و نیستی برخوردی منطقی و اساسی است. حقیقت یاس آور مرگ هرگز او را فریب نمی دهد . زیرا که او آدم و حوا نمی شناسد . رستاخیز را نمی داند و مدت ها است به این حقیقت پی برده است که انگیزه بدبختی انسان را باید از روی زمین جستجو کردو نه بالاتر از ابرها ، دورتر از بادها و باران ها . زیرا که او می داند که تصویر زمین را بر آسمان معکوس کرده اند و از همینجاست که در برابر حیقت فنا ناپذیر مرگ می ایستد  و هرگز نمی گریزد و حقیقت این است که شخصیت های هدایت هرگز در صدد خود کشی نیستند . اینان همان « موجودات به هستی پرتاب شده » هاید گر هستند که در برابر حقیقت مرگ و زوال خود را فریب نمی دهند . 
---------------------------------------------------------------- 
علیرضا آیت اللهی . اسفند 1393 : دکتر حسن شهید نورائی ، متخصص علوم اقتصاد ی ، به ویژه تاریخ عقاید اقتصادی ، شاید صمیمی ترین دوست هدایت بوده است که می گفتند نامه های آنان به یکدیگر می توانسته است بالغ بر پنج جلد کتاب و منبعی اساسی باشد . امٌا اینکه کدام زودتر در گذشته اند گویا کاملا" مشخص نباشد .
امروز شاید برای دیگران به سادگی قابل باور نباشد که دکتر غلامحسین صد یقی از 1345 – 1346 تا حدود 1354نوشته های چاپ شده بنده در مطبوعات را می خواند و امٌا نظر نمی داد و فقط می گفت که بازهم نوشته های مرا خواهد خواند ؛ و نسخه ای از نوشته های جدیدترم را هم پس از انتشار عام به وی بدهم ... در مورد جامعه شناس مردم شناس بودن استاد پروین لبخندی زد و گفت ایشان ادیبی والا هستند که کتاب مقدمه ابن خلدون را به خوبی ترجمه کرده اند ؛ سلام بنده را حتما" به ایشان برسانید ... و در مورد برخی دیگر از مطالبی که در اینجا آمده و مورد پذیرش شخص من نبود گفت : باید گذاشت مردم ، یعنی همه اعضاء جامعه ، آزادانه حرفشان را بزنند و دیگران هم بدانند و واکنش آنها را نیز باید شنید ؛ والٌا چگونه می توان جامعه را شناخت و آن را اصلاح کرد ؟!!! ؛ من دوست دارم نوشته های جوانانی مثل شما و آقای صفایخش را ( که سابق بر آن از دانشجویانش بودیم ) که جامعه شناسی خوانده اید بخوانم تا ببینم جامعه شناسی و جامعه ما به چه سمت و سوئی می رود ....
  نظرات ()
مطالب اخیر ای کاش شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام !
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب