علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
جلال آل احمد ؛ میهن دوست ، اجتماعگرا نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/۳۱

جلال آل احمد قبل از هر چیز ، یک نویسنده عصیانگر ، و آنهم کمتر نسبت به جامعه و بیشتر نسبت به نظام اداری کشور خود است ؛ و تفکرات وی ، خوشبختانه ، با صداقت و صراحت لازم در نوشته هایش منعکس می شوند ؛ و آنهم شاید به تعابیری از « زبان مردم » گرچه ما لفظ « نویسنده مردمی » را قبول نداریم و معتقدیم که نوشته ای از هر نویسنده ای ممکن است از « ادبیات مردمی » باشد ، و نوشته ی دیگری از وی ، خیر ! .
نوشته های جلال آل احمد مجموعا" و به تعابیری « مردمی » است ؛ امٌا ، خوشبختانه ، نه همه پسند؛ واینهم به این دلیل که فروش نوشته های وی به پای نشر داستانهای عامٌه پسند ( تقریبا" همه عشقی ، و گاه تاریخی ) جوادفاضل یا حسینقلی مستعان ، و ..نمی رسد ... امٌا برخلاف آنها ماندگار است . زیرا واقعیت هائی را به تحلیل می نشیند ؛ و در این واقعگرائی گرچه گاه وارد سور رئالیسم می شود ؛ امٌا زندگی زمانه ی خود را به تصویر می کشد ، و گاه تلویحا" به انتقاد می نشیند ؛‌کاری که دل گروه های جوان دبیرستانی و دانشجو و تحصیلکرده و برخی دیگر را، در دهه های 40 و 50 را شاد می کند ؛ و از وی « جلال آل احمد » می سازد ؛ منتهی جوانان تحصیلکرده ی میهن دوست و تا حدودی اجتماعگرا ، و نه منتقدانِ جامعه شناسی که واقعیت ادبی یک جامعه را باهویت اصلی آن منطبق نمی یابند . نویسنده ای چون آل احمد اصولا" اگر نگوئیم « داستان پرداز » ، ادبیاتی است ، و نه « توصیفگر » ( رپورتر ) و « مستند نویس » .
اگراز جمالزاده ی آب ِ مدرنیسم دورهی مشروطیت را خورده تا صادق هدایت درفرنگ زندگی کرده فرزند زمانه ی« غربگرائی دهه های نخستین قرن چهاردهم » ، و خواه نا خواه مدرنیزاسیون و غربگرائی رضا خانی اند ؛ جلال آل احمد فرزند زمانه ی واکنش دربرابر غربگرائی ، غرب ستیزی وبه طورکلٌی فضای قیام30تیر است . 

  نظرات ()
دفتر شعرتان را راحت چاپ کنید ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/٢٧

پدرم به عموی شاعرم می گفت گاهی آنقدر خسیس می شوی که سر دو قران دو ساعت چانه زنی می کنی ! و گاهی هم آنقدر دست و دل باز یا در واقع ولخرج می شوی که نمی دانی پول قلمبه را می شود پس انداز هم کرد برای روز مبادا ؛ به خصوص تو که هنوز سه تا دختر عروس نشده داری ، خانه ات تعمیرات اساسی لازم دارد ، و بعدش هم خدای نا خواسته پیری و کوری هم هست ... حالا می خواهی باز هم کتاب چاپ کنی و مجٌانی به این و آن بدهی ؟!!! .
پدرم میان هفت برادرانشان ارشد تر از همه بود و شش تای دیگر بهش حرمت می گذاشتند . این بود که یک روز عموی شاعرم در ییلاق پنهان از پدرم به من گفت : دریزد نه دیوان شاعران را خوب چاپ می کنند، نه می توانند به فروش برسانند . تهران کهرفتی ببین میتوانی یک ناشر خوب برایم پیدا کنی ؟ . والله نمی دانم چع سالی بود ؛ به گمانم هنوز 1350 نشده بود .
در تهران منزل کوچکترین عموهایم میهمان بودم که بحث شعر شد ؛ و موضوع دیوان شعر آن یکی عمو را مطرح کردم که می خواست چاپش کند و... عموی کوچکم گفت خانواده استوار ... که در دفاع از شاه کشته شده است در طبقه ی تحتانی ایشان می نشینند و گویا با ناشری رفت و آمد دارند ؛ و مرابه آنها معرفی کرد وقضیه ادامه یافت .
خلاصه سر ازمغازه ناشر که پیر مردی باسواد و دنیا دیده بود درآوردم ، و به مذاکره با وی .رکٌ وراست موضوع رابرایش تعریف کردم .
گفت: عمویت چه شعری میگوید ؟
گفتم : همه چیز ، درهم ، در ستایشِ خدا ، و...  
گفت : خدا اجرش بدهد ! دیگر چه ؟ ..
گفتم : پیامبر (ص) ، و امام ( ع ) ها ...
گفت : شفیع روز جزایش باشند الهی !
گفتم :برخی از مقامات رسمی کشوری
گفت : رسما" ؟!!! ، فوقش برایش چند پیت شیره گندیده روستاهای ملایر و انجیر خشکه روستاهای اصطهبانات و... میفرستند تا  قدر خوشخد متیش رابداند !!! (1) ؛ فقط مدٌاح است !
گفتم : خیر ، عاشقانه هم سروده است ...
گفت : نتیجه ای هم گرفته است ؟
گفتم : از چه ؟
گفت : ازغزل
گفتم :غزل ؟ دختر آقا مرتضی را میگوئی؟ چه ربطی به عموی من ؟
گفت : نه ! معشوقه ی شعرهایش ...
گفتم : من از کجا بدانم ؟! برای من که تعریف نمیکند ...
گفت : پس حقیقت را نمی گوید ... فقط شعر می گوید !.. به هر حال تو هم باید از همین جوانی یاد بگیری ، سابقه ای ... ، تجربه ای ...
گفتم از کجا فهمیدی که من هم شاعرم ؟!.
گفت : ازقیافه ات میبارد !
گفتم اهل شوخی نیستم ؛ گاهی سر و ته کنده یک چیزی می نویسم.
گفت : شعر ، خودش شوخی است ! دیگر چه شعری می گوید ؟
گفتم :همین شوخی! شعرهای فکاهی ...
گفت :خوب ، الحمدلله که مرثیه و نوحه ندارد که ما را به گریه بیاندازد ؛ هزار مصیبت خود را داریم ، دوطرف هم برایمان مرثیه می خوانند ... چرا همه از گریه و افسردگی و نا امیدی و در نتیجه عدم تحرک ما ملٌت خوششان می آید ؟ ! . خوش به حالش که دلش خوش است و شعرشادمی گوید . ببینم ! یک بیسواد روستائی است ؟! ؛ خوب ! حالا شد یک چیزی ! اینها رابفرستد مجلٌه توفیق ، برایش چاپ میکنند ، پولی هم ازش نمی گیرند ...
گفتم : من شوخی نمی کنم ، جدٌی می گویم
کفت : دیدی که آمدی نسازی ! ، شعر که جدٌی نیست برادرم ؛ فقط چند نفر شاعر داریم که کتابهایشان دخل و خرج می کند و آنهم باتبلیغات مستقیم و غیر مستقیم دولت برای شعر نو ! حتی دیوان های رهی معیری و امیری فیروز کوهی هم آنطور که باید و شاید دخل و خرج نمی کنند ... این ها هم که می بینی از طرف دولت حمایت میشوند ؛ برای بقیه که شعر ، آب و نان نمیشود . فکر نان کن که خربزه آب است ! ؛ شعر که آب هم ندارد ! اگر دارد این چند هزار نفر شاعر بگذارند در کوزه آبش رابخورند ؛ نه برای شاعر آبدارد نه برای ناشر نان ! (2)
(1) از هرجائی هدیه هائی برای دربار میفرستادند که برخی مثل شیره و انجیر خشکه هم بودند . اینها را پس ازاینکه در دربار نگه می داشتند و فاسد یا نیمه فاسد میشد کَرَم !!! می کردند و برای برخی چون همین خانواده ی استوار ...میفرستادند .
(2) به گمانم از همان جا بود که تصمیم گرفتم یا شعر نگویم یا شعر آبداربگویم ؛ امٌا وقتی درفرانسه شروع به جغرافی خواندن کردم متوجه شدم که کره زمین رو به گرم شدن می رود و جهان رو به کم آبی ، خشکسالی و خشکی ، طبع من هم خشکید ؛ آی بخشکی شانس !      

  نظرات ()
... و باز هم جلال آل احمد نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/۱٧

 

بعضی مثل جمالزاده و صادق هدایت ، ازخاندان های قدیمی واقشارنخبه جامعه اند ، « دنیا دیده » اند ، طعم زندگی در کشورهای پیشرفته ی علمی و صنعتی را چشیده اند ، میهن دوست اند ؛ و بنابراین با آرمان پیشرفت ، خواه نا خواه و بگمان آنان غربگرایانه مردم میهنشان می نویسند  ؛ امٌا جلال آل احمد :
 مرد جغرافیای خود است : نویسنده بومی ...
... و آنهم نویسنده ی ، طبیعتا" زمانه ی خود ...و باز :
نویسنده ی مردمی که بین آنان زندگی می کند ؛ ( نویسنده ای مردمی )
اتنوسانتریست است ؛ و بنابر این :
ظاهرا" خوب جامعه ی خود را می بیند ؛ و بدِ جامعه خود را یا نمی بیند یا اصولا" نمی خواهد ببیند ؛ یا در واقع امر ، می بیند و در جهانبینی خود به دلیل همین اتنو سانتریسم متعصبانه ؟! ، ظاهر نمی کند .
شاید مسائل بومی و فرهنگ خودی را یا نمی بیند یا کوچک می شمارد ؛ و بر عکس ؛ مسائل وارداتی ، طی یک هجمه گسترده و ممتد را اصل می شمارد و چه بسا بزرگنمائی با چشم پوشی از « ممیزه های مثبت وارداتی » همراه با آنها و آگراندیسمان اتنوسانتریک مسائل فرهنگی - اجتماعی - اقتصادی و تکنولوژیکی وارداتی ... خدا رحمتش کند که بسیاری از مسائل را بسیار به جا دیده است ، پیش بینی کرده است و تذکرداده است :
غرب زدگی را خوانده اید ؟
باز هم عرض دارم !

  نظرات ()
« گویا ز که نالیم که از ماست که بر ما ست » نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/۱٦

 

دقٌت کنید ! توجٌه ! توجٌه !


نیازی نیست کسی ما را تحقیر کند ، ما خودمان دچار خود کم بینی هستیم !
نیازی نیست کسی حال ما را بکیرد ؛ ما خودمان عاشق گریه کردن هستیم !
نیازی نیست کسی ما را بزند ، ما خودمان خود زنی می کنیم !
نیازی نیست کسی از عمرمابکاهد ، ما خودمان شهره مصرف فست فود ها و چرب و شیرین هاتا ...عصبانیت در هرچیزو مقابل هرکس و پناه به حشیش و ...تاتریاک و هروئین و قرص برنج وشیشه و...
اصلا" ما عاشق مرگ هستیم تا وضعمان بهتر شود ! : تنها راه رهائی راه رفتن به قبر است ! ، آنهم هرچه زودتر ...
نیازی نیست کسی سیاست به ما یاد بدهد ؛ ما خودمان از صبح تا شب دروغ میگوئیم ، فرافکنی می کنیم ، تهمت میزنیم ! افتراء می بندیم !... در حدٌ خرده فروشی و به خصوص عمده فروشی ...
این فروشندگان ، و... همه شان دزد اند ! ، امٌا ما دزد نیستیم ؛ حقٌ خودمان را از جیب مردم بر میداریم ! حتی اگر یک مداد باشد ! علم اقتصاد ما از اینجا شروع می شود ...
خیانت به وطن ؟ صله رحم نداریم ؟ دیگر بچٌه محله هارانمیشناسیم ؟ دوستی هایمان ریاکارانه و حسابگرانه شده است ؟ خود زنی  می کنیم ؟ ، اینها همه ازبرکت ِ ..
نمیخواهد فرهنگ به ما بیاموزید ! ، خودمان هنگ چیزهائی هستیم که ...
خودکفای خود کفا ! چه نیازی به خارجه ؟!
 و بعد ، یکدیگر را به تمسخر و تحقیرو تحمیق و ... تدفین میگیریم ! البته به منظور رستگاری دوجانبه و اعزام پاکدلان به بهشت برین ! .
... و ادبیٌات ما هم ناشی از اخلاق ما است ! و اخلاق ما ناشی از فطرت ما ،وراثتمان که برخی می گویند حتی بخش اعظم وراثت هم ناشی از محیط اجتماعی آباء و اجدادی است ... و هر آنچیزی که به ما تلقین کرده اند ، ذهن و فکر مارا به آن عادت داده اند تا از آن به نفع خود بهره برداری کنند ...
... و اینجاست که بعضی مثل جمالزاده و صادق هدایت بیشتر متوجه مسائل درونی « جامعه ی ایرانی بر علیه فرد - فرد ایرانی جماعت » بودند :
« از ماست که بر ما  است » !
 و لابد میفرمائید همه اینها چه ربطی به مرحوم سید جلال سادات آل احمد که پس فردا سالروزفقدان اوست و خدا رحمتش کند ؛ تصویرش راآن بالا آورده ای ، و ...
عرض می کنم !

  نظرات ()
ولادت حضرت امام رضا (ع) مبارک باد نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/۱٥

  نظرات ()
سالروزوبلاگ . نخستین نوشته ها . عشق بورز ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/٥
سالروزوبلاگ
 
 
 
عاشقانه بنویس !
 
 
والله اسمش رابه یادنمی آورم ؛ ازبزرگان یزد بود و حوالی زمستان 1342 با سنٌی در حدود 80 سال ، به کتابخانه ی وزیری یزد آمده بود که گویا کمکی به آنجابکند .  بین حرفهایش به صورتی طنز آمیز می گفت ( نقل به مضمون ، با یاد آوری اینکه باصطلاح این حرفها سرزبان آقای ضیافتی ، کتابدار آنجا افتاده بود ، و بارها و بارها آنها را تکرار می کرد ) :
شعرگفتن جرم است ؛ مگر آنکه مقام وقدرتی داشته باشی و بتوانی از خودت دفاع کنی ؛ یا کاملا" متملق و جیره خوار باشی . سیحون ( شاعر یزدی ) را بالاخره دربدرش کرد ند ؛ وحشی بافقی را هم هر بلائی که در دنیا می شناختند به سرش آوردند . نوشتن از آن جُرم تر ! : هرکسی حتی یک سطر از تاریخ شهر را نوشت چنان تحت فشار قرار گرفت که یا او هم مثل سیحون و وحشی در به در شد ؛ یا باید مثل فرخی یزدی آماده می شد که احتمالا" به زندان برود و آنجا کشته شود یا از این شهربرود و پشت سرش را هم نگاه نکند ، ازنیش وکنایه ها و شماتت مردم دق کند و بمیرد ؛ حالا تو می خواهی آداب و رسوم مردم یزد را بنویسی ؟!!! چوب توی آستینت می کنند ، پدرت را در می آورند  ، بیچاره آقا میرزا جواد (1) ! .
نخستین نوشته هایم را که به چاپ و تکثیر رساندم جز معلم انشائمان و یکی از عموهایم هیچکس مرا تشویق نکرد . هرچه بود و نبود تمسخرها و شماتت های برادر بزرگم ، همکلاسانم وحتی کارمندان دفترپدرم بود .... وتا آنجا که می توانستند به عیبجوئی ... حتی برخی شان پس از ماهها هم نوشته هایم رابه یادم می آوردند و به تمسخرم می گرفتند . شاید همه به زبان بی زبانی می گفتند فقط ما آدم هستیم ! و اگر هم یکنفر باید چیزی بنویسد آن یکنفر ماهستیم ! و البته که اکثر قریب به اتفاقشان از نوشتن دوسطر « انشاء خوب » هم عاجز بودند یا از بیم تمسخر و تحقیر دیگران ...
اخلاقی تقریبا" عمومی بود ! و اگرچه من ، کمترین بوده و هستم و خواهم بود ، و شعرها و نوشته های خوبی نداشته ام که قابل تمجید و تفاخر باشند ؛ امٌا تحقیر اشعار و به خصوص تخقیر و تمسخرنوشته های دیگران ، و انواع و اقسام عیب روی آنها گذاشتن ، به جای حتی یک کلمه تعریف وتمجید ! از اخلاق غالب ما ایرانیان است ؛ و بگمانم اساسا" از حسد ! و خودنمائی ، نسبت حسودان هم ، به ویژه حسودان خانوادگی ، بسیارزیاد است ؛ و معمولا"قدرت و منزلت هم دست آنهاست ...
پس ، بنویسیم ! به کوری چشم حسود ! حتی اگر بدهم می نویسیم به کوری چشم حسود ! ... که اصلا" شهامت نوشتن ندارد . پس به هر حال جنبیدن و نوشتن بسیاربهتر است از کاهلی و جلوی آفتاب نشستن .... و به تکیه کلام نوشتاری - اداری اوایل انقلاب :
دراین راستا !
گر بخواهی که شوی خوب نویس
بنویس و بنویس وبنویس و بنویس
عاشقانه بنویس !
(1) نام پدرم    
  نظرات ()
مهدی اخوان ثالث اخلاق همه را نداشت نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/٤
مهدی اخوان ثالث اخلاق همه را نداشت !
شماره تلفنی که از اخوان ثالث به من داده بودندمسلما" شماره منزلش نبود ( غالبا" جواب نمی داد ) که گفته بودند فقط وسط روز تلفن بزن ، و صدا هم ضعیف می رسید .
برای آنکه آشنائی یی بدهم شاید مؤثر افتد گفتم که تا حدودی خود را ، ازطرف مادر ، مشهدی می دانم ... و وقتی متوجه شد که اصالتا" یزدی هستم گفت شاید ازنظریزدی بودن بیشتر همشهری باشیم . میدانی فهرج کجاست ؟ . بگمانم والدینش یا یکی از آنها فهرجی بودند ...
و این تنها محاوره مهربانانه بین ما در آن اوضاع و احوال دهه ی 1950 بود:
مهدی اخوان ثالث اخلاق همه را نداشت !
مرا به یاد شاعری یزدی و ارجمند بنام محمد حسین ناصرترک می انداخت ؛ که نابینا بود و با عصا کشی پسرش در نیمه دومدهه 1340 و نیمه نخست دهه 1350 ، که مقیم یزد بودم ، هر روز در مسیری ( کوچه پوست فروشها در محله سهل ابن علی یزد ) در بازگشت ظهر به منزلش عبور می کرد که من و پدرم هم که از دفتر اسناد رسمی پدرم به منزل باز می گشتیم از همان مسیر عبور می کردیم ؛ و با پدرم هم نسبتا" رفیق بودند ... یک روز که پدرم نبود ، و تنها این مسیر را به منزل باز می گشتم جرئتی به خود داده دوبیت شعری که تازه سروده بودم را برایش خواندم ؛ و نظرش را پرسیدم 
گفت :
از تو که پسر میرزا جواد هستی تعجب می کنم...
استغناء ندارد ...
شاعر باید مرد باشد 
روان هردوشان در این سالروز فقدان اخوان ثالث ، شاد باد .
  نظرات ()
مهدی اخوان ثالث ؛ شاعر زمستان : 4 شهریور 1393 منهای 4 شهریور 1369 نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩۳/٦/۱
 
همیشه ، والبته درآن سالهای دهه ی 1350 دلم می خواست شعرای بزرگ کشور، ازجمله مهدی اخوان ثالث را ببینم ؛ گرچه اخوان ثالث ازپشت تلفن صدائی نه چندان گرم ، آمرانه ، و - اگر نگوئیم طلبکارانه - مخاطب گریز داشت ! . امٌا شاعر بود ؛ حقیقتا" شاعری بزرگ بود ؛ و یک شاعربا شخصیت ؛ حالا  اینکه چه شخصیتی ؟! مطلبی است که باید آنها که با وی دوست و آشنا بودند ؛ و اهل فن ، به آن بپردازند...
من هرگزاخوان ثالث را ندیده ام ؛ در چند مرتبه ای هم که تلفنی مزاحمش شدم ، از ش برای ماهنامه مان شعرخواستم و درباره شعرهایم و تصحیح آنها ازش کمک طلبیدم مهر و محبت و جاذبه ای ( مردم فریبانه ؟ ) ندیدم که به هرقیمتی شده به دیدارش بروم ؛ امٌا هربار که این شعرش رامی خواندم با خود می گفتم حقٌا که بهترین شعر نو فارسی است :
زمستان
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخوردهٔ رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرمابرده‌ است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفس ها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت‌های بلورآجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهر و ماه
زمستان است   
  نظرات ()
مطالب اخیر ای کاش شعر های میهنی سلام ، تشکر و تعذر درس انشاء : نه فقط آموزش ، بلکه همچنین پرورش ! خاطره نویسی ، بسیار مهم تر است از انشاء نویسی ! کاریرد و ارزش انشاء مظلوم : شعر نو ! انشاء های دبیرستانی آن زمان انشاء ، ابزار انتقال فرهنگ صادق هدایت و تمام !
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آزادی (۱) آموزش اجتماعی (۱) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (۳) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادیب (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٢) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) امام حسین (ع) (۱) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء فارسی (۱) انقلاب ؟! (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پوچی (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ شعر (۱) تبریک نوروز (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحول در ادبیات فارسی (۱) تداول واژه (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف هنر (۱) تفکر فردی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (۱) توصیف زندگی مردم (۱) تولد شاعر (٢) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (۱) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جلال آل احمد (٤) جمالزاده (۱) چاپلوسی (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (۳) چکیده نویسی (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حقشناسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خرافات (٢) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (۱) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (۱) دوران احساسات (۱) دوران بلوغ (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (۳) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمضان (۱) رهی معیری (۱) روایات متفاوت (۱) روز پدر (۱) روز شعر و ادب (۱) روزنامه نگاری (۳) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (۳) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر شهید (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (۳) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر میهنی (۱) شعر نو (٢) شعر های عاشقانه (٢) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) صادق هدایت (۱٩) صبحی مهتدی (۱) ضرورت شناخت (۱) طبیعت دوستی (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی باقرزاده (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۱٢) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) فردوسی (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (۱) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) لاادری (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مجتبی مینوی (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شیدرنگ (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نثر صادق هدایت (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نقد (۱) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (۳) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هویت ملٌی (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب