علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
آرشیو وبلاگ
      علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi (گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .)
شب چلٌه - شب یلدا - شب ادبیات نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۳٠
 
شب چلٌه - شب یلدا - شب ادبیات
 
شب یلدا که در آن پنجاه سال پیش از این ، و در اکثر قریب به اتفاق مناطق ایران ، مگر تهران ، شب چلٌه نامیده می شد به نحوی شب شعر هم بود ، شب داستان هم بود ، شب بازیهای ادبیات شفاهی هم بود ؛ شب ادبیات هم بود ...
قصٌه گوئی برای بچٌه ها که هم سرگرمی ئی داشته باشند و هم د یر تر خوابشان ببرد در یلداهای خانوادگی و غیر از آن وجود داشت ؛ بین بزرگتر ها هم گاه قصٌه گوئی می شد و اصولا" در میهمانی های قدیم که به دور از رادیو و به خصوص تلویزیون وسیله سرگرمی دیگری نبود یکی « مجلس گرم کن » ها وارد میدان می شدند ، و دیگر پیر های خوش بیان و شیرین زبان به نقل خاطرات که درواقع بسیاری از این خاطرات حقیقت نداشتند و به نوعی داستانسراهائی هائی بالبداهه بودند ! . در قهوه خانه های تهران هم که شب یلدا می گرفتند هم نقل و قصٌه گوئی وجود داشت و هم غالبا" نوعی مشاعره ...
و امٌا مشاعره به حدٌی رایج بود که ما از یکی - دو هفته قبل از شب چلٌه به مرور شعرهای از حفظ ، و حفظ کردن شعرهائی جدیدمی پرداختیم تا در آن شب اگر مشاعره ای برقرار شد به زودی کم نیاوریم و از میدان به در نرویم . بخصوص زمانی که مجالس مشاعره مختلط پسرانه - دخترانه بود .
البته مگر در شمال شهر تهران به ندرت در جای دیگری مجلس مختلط دخترانه - پسرانه تشکیل می شد و اصل بر این بود که میهمانی عمومی است ؛ امٌا از همان ابتدا برای اینکه خانم ها در قید حجاب نباشند و بتوانند آزادانه تر حرف بزنند و از کودکانشان پرستاری کنند محل خود را از آقایان جدا می کردند و این موضوع مقدمه ای می شد که جوانان هم بیشتر به بهانه ی همین مشاعره یک جا جمع شوند ... و چه شعر های عاشقانه و کنایه و استعاره داری که ... یا شعرهائی فکاهی و ...
یادش به خیر .
 

  نظرات ()
ادبیات شفاهی در حوزه مذهب . تعزیه نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٢۸
بنظر شما « شبیه عروسی قریش » در کدام بخش از ادبیات شفاهی قرار می گیرد ؟...
با این توضیح که نمایش های ما بر خلاف نمایش های مثلا" آمریکائی بر جلوه ها و تصاویر متکی نیستند ، بلکه اساس آنها ، در شباهت با نایش های فرانسوی ، بر گفتار و بنابر این بر ادبیات است .
 
 
عروسی قریش
خلاصه ای از نسخه تعزیه ((عروسی قریش))
فاطمه:
بزرگوار خدایا غریب و رنجورم
ز مرگ مادر خود خوار و زار و هم کورم
نه مونسی که به او راز دل عیان سازم
نه همدمی که زمانی به نوحه پردازم
خدیجه مادر زارم گذشته از دنیا
بگیر جان مرا ای مهیمن بی  یکتا
ام سلمه:
ای دختر ارجمند احمد
ای بضعه اطهر محمد
تا چند ز دیده اشک باری؟
دیگر منما فغان و زاری
فاطمه:
مکن تو منع دل من ز ناله جانکاه
برو بسوی زنان قریش یا اُماه
بگو که مادر زهرا گذشته از دنیا
کنید یاری و امداد او به بزم عزا
ام سلمه:
خطاب من به شما ای زنان قریش
گذشته است شما را زمان عشرت و عیش
چرا که رفته ز دنیا، خدیجه محزون
دل حبیبه خود را نموده او پر خون
برای تعزیه داری او در این سامان
کنید رنجه قدم را تمام ای یاران
خواهر ابوالجهل:
برو تو خواهر فرخنده و حمیده لقا
بگو به فاطمه که ای دختر رسول خدا
که ما همه ز تو و مادر تو بی زاریم
به بزم  تعزیه مادرت نمی آئیم
دختر عبد العزیز:
ببر به فاطمه پیغام ما در این ساعت
بگو که ای شده پا بند غصه و محنت
تو با فقیری خود باش مونس و دمساز
تو با غم و الم و غصه ،ما به عزت و ناز
ام سلمه:
ای خداوند خالق سبحان
فاطمه بی کس است در دوران
برسان ای خدا بر سر او
یاوری در عزای مادر او
فاطمه:
یارب اندر وطن خویش غریب و زارم
من که در دیده یاران و عزیزان ،خوارم
نه انیسی که به او راز دل خویش کنم
نه طبیبی که کند چاره تن بیمارم
مادرم کو که زمانی ز ره مهر و وفا
شود از این همه اندوه گران غمخوارم
پیغمبر:
چه واقعست پدر جان که زار و گریانی؟
چه روی داده که از دیده اشک ریزانی؟
فاطمه:
ندارم یاوری کز مهربانی
در این ماتم سرا آید زمانی
کند یاری مرا دراین مصیبت
دلم خالی بود یکدم ز محنت
پیغمبر:
یارب این فاطمه دختر افکار منست
پاره جان من و مونس و غمخوار منست
مادرش ز دنیا رفته و ندارد یاری
برسان بهر وی ای بار خدایا، غمخواری
جبرئیل:
ایا به رتبه منصب تو مادر بنی آدم
دگر تو آسیه همراه حضرت مریم
روان شوید به همراه حوریان شما
به تعزیه داری به خانه زهرا
دمی کنید به آن بر گزیده اوتاد
در این مصیبت عظمی ز روی مهر امداد
فاطمه:
خوش آمدید عزیزان به یاری من زار
کنید لحظه ای امداد من به حق خدا
خواهر ابوالجهل:
ایا زنان قریش این زمان به خاطر شاد
علیه فاطمه سازید عشرتی بنیاد
کنید رخت و لباس و اساس و زیور و زر
به حال خرم و مسرور و شادمان در بر
فاطمه:
ای دوستان خاکم به سر ،وای ، وای
وقت عزا و ماتم است
گشتم به عالم خونجگر ،وای، وای
وقت عزا و ماتم است
خواهر ابوجهل و دختر عبدالعزیز :
از مرگ مادر در زمان ، آی ،آی
زهرا شده خونین جگر
شادی نمائید این زمان، آی ،آی
وقت نشاط و عشرت است
فاطمه:
کو مادر افکار من،وای، وای
یعنی خدیجه دوستان
آن مونس و غمخوارمن ،وای، وای
وقت عزا و ماتم است
خواهر ابوجهل و دختر عبدالعزیز :
یاران در این عشرت سرا،آی ،آی
داد از غم بی جا کنید
شادی کنید با دف و نای ،آی، آی
وقت نشاط و عشرت است
دختر عبد العزیز:
تمام ای زنان اهل قریش جمع شوید
یکی روید بر فاطمه دهید نوید
که ما تمام تو را چاکریم و خدمتکار
کنیم فاطمه را نزد خویش زار و فکار
خواهر ابوجهل:
فدای جان تو ای دختر رسول امین
چه واقعست که گردیده ای ملول و حزین
به خدمت آمده ام تا کنی سر افرازم
که جان خویش به خاک رهت فدا سازم
یقین بدان که زنان قریش از دل و جان
نثار تو سازند جان خود قربان
چه می شود که مرا منفعل نفرمایی؟
قدم به بزم عروسی ما تو رنجه فرمایی
فاطمه:
مگو تو این سخنان،مرا مکن دلخون
زحرف عیش مزن،جان ز تن رود بیرون
خواهر ابوجهل:   
سلام ما به تو ای مقتدای عالمیان
به خاک پای شریفت کنیم عرض بیان
که تو ز روی کرم ای رسول عالمیان
کنی تو فاطمه را سوی بزم عیش ،روان
پیغمبر:
شما روانه شوید ای زنان بد نسب
که حال فاطمه را میکنم روان ز عقب
به عجز فاطمه را می نمایمش راضی
به شرط آنکه نمایی به دم سازی
جبرئیل:
خطاب من به جمله حوریان یکسر
کنید شکر خداوند اکبر
ز بعد شکر خداجمله سرتاسر
کنید فاطمه را جمله در زر و زیور
حوران:
فدای جان تو گردیم جمله ماها
شویم ما به فدای کلامت ای زهرا
بیا که شانه زنیم زلف انبر افشانت
بیا که این تن و جانها کنیم قربان
بیا که چادر عصمت کنیم بر سر تو
بیا که جامه سندوس کنیم در بر تو
فاطمه:
شکر و حمدت ای خداوند کریم
چون به جا آرم من زار الیم؟
شکر و حمدت ای خدای کار ساز
کردی ام اندر زمانه سر فراز
شکر گویم روز و شب از جان و دل
گشته ام از خجلت خود منفعل
حوران:
ایا زنان عرب این زمان ز راه نیاز
بر آورید به هر سو به یکدیگر آواز
ایا زنان عرب با خبر شوید شما
که  می رسد بسوی عیش ،حضرت زهرا
خواهر ابوجهل:
شوم فدای تو ای دختر رسول جهان
میار این سخن جانگداز را به زبان
نمی کنیم به دین محمدی اقرار
مگر که از تو شود معجزی به ما اظهار
فاطمه:
ایا زنان عرب معجزی از این بهتر
که نو عروس شما به هزار زینت و زر
به حجله خانه خود مرده از حسد الحال
روید مرده خود را زخاک بر دارید
به دین خویش تنش را به خاک بسپارید
خواهر ابوجهل:
واحسرتا که تازه عروس از جهان گذشت
ببرید دل ز خانه و از خانمان گذشت
واحسرتا که مرده عروس  و ندیده کام
واحسرتا که عیش جهان شد به ما حرام
ای دختر رسول خدا از ره وفا
کن چاره ای به حالت این نو عروس ما
فاطمه:
اگر شوید مسلمان شما ز راه وفا
کنم به حکم خدا ،زنده نو عروس شما
عروس:
هزار شکر که گردیده مطلب حاصل
شوم زدیدن فرزند مصطفی خوشدل
ایا زنان عرب جملگی به نزد رسول
روید مذهب و آئین او کنید قبول
خبر ندارید شما از عذاب دوزخ و نار
کنید به مذهب و دین محمدی اقرار
فاطمه:
خوشا به حال شما ای ستم کشان ملول
که کرده اید  زجان مذهب رسول قبول
به پا کنید شما جملگی به ناله و آه
اقول اشهد ان لا اله الا الله
خواهرابوجهل:
گواه باش که گفتیم ما به ناله و آه
ز صدق ،اشهد ان لا اله الا الله
....
« پایان مجلس »
(این تعزیه زمینه اصفهان می باشد)
نقش ها:
1.      پیغمبر
2.      حضرت فاطمه (س)
3.      ام سلمه
4.      حوا
5.      جبرئیل
6.      رضوان
7.      حوریان
8.      خواهر ابوجهل
9.      دختر عبد العزیز
10. عروس
11. زنان قریش
تخلیص بقلم امیرحسین کریمی علویجه
  نظرات ()
مبارک باد نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٢٦

  نظرات ()
/ نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٢٦

ادبیات شفاهی در ایران (7)
قبل از این گفته شد که « ادبیات شفاهی » شامل هر آن مضمون ادبیاتی است که در قلمرو ادبیات رسمی نباشد و به خصوص نحوه ی انتقال آن در جامعه از فردی به فرد دیگر باصطلاح دهان به دهان بوده باشد ؛ و نه از را کتاب و مقاله و باصطلاح به صورت مکتوب . مثال :
حماسه، شعر و نمایشنامه، داستان‌های قومی، تصنیف، افسانه، لطیفه و دیگر گونه‌های قومی و محلی (فولکلور) می‌شود. 
امٌا ضمن شرح مطلب مشاهده شد که تعیین خط و مرز بین این دو قلمر آنچنان هم آسان نیست و گاه حتی غیر ممکن است .
از اینجاست که برخی ادبیات شفاهی را به دوبخش اساسی تقسیم کرده اند :
- شفاهی هائی که تبدیل به ادبیات شده اند ؛یا در واقع تحت عنوان ادبیات شفاهی ثبت و ضبط و مکتوب گردیده اند . مثل نتایج فعالیتهای مرکز فرهنگ مردم سازمان رادیو - تلویزیون ( به همٌت سید ابو القاسم انجوی شیرازی - علیرضا آیت اللهی - پروفسور محسن هشترودی - یگانه سید احمد وکیلیان - شیرین میثمی - بهناز برومند - ظریفیان - و.... ) شامل قصٌه ها - تمثیل ها - مثل ها یا باصطلاح ضرب المثل ها و.... و گاه در مرکز فرهنگ عامه وزارت فرهنگ و هنر سابق و...
- ادبیاتی که خلق شده اند تا به صورتی شفاهی اجرا شوند ؛ مثل برخی از نمایشنامه های روحوضی که نویسنده ی مشخص دارند - ترانه ی گلپری جون - و....
خاله رو رو
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ یک ماهه عروس؛ دوماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ دو ماهه عروس؛ سه ماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ سه ماهه عروس؛ چارماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ چار ماهه عروس؛ پنج ماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ پنج ماهه عروس؛ شش ماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
 خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ شش ماهه عروس؛ هفت ماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ هفت ماهه عروس؛ هشت ماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله جون قربونتم؛ حیرونتم؛ صدقه بلا گردونتم، آتیش سر قلیونتم؛آفتابِ سر اون بومتم؛ مهتاب تو ایوو نتم؛ رفیق راه کرمونتم؛ هشت ماهه عروس؛ نه ماهه دارم؛ خاله حالاس، که بزام!
خاله:
خاله جون  رو، رو و، رو؛ رشته پلو؛ عدسی پلو؛گندم و جو ؛چند ماهه داری؟ خاله چرا نمی زایی؟
زائو:
خاله ماهش سر اومد؛ خاله جون باباش نیومد.

.

  نظرات ()
ادبیات شفاهی در ایران (5) مشکل تبدیل اصوات شفاهی به نوشتار کتبی نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٢٤
ادبیات شفاهی در ایران (5)
مشکل تبدیل اصوات شفاهی به نوشتار کتبی
مشکل اساسی در ادبیات شفاهی زمانی پیش می آید که در پی ثبت و ضبط آنها برآئیم و بخواهیم به کتبی تبدیل کنیم که این کوشش چند مرتبه در بخش فرهنگ مردم ایران در رادیو ایران ، سال 1347 ، قبل از آنکه آن واحد به « مرکز فرهنگ مردم » تبدیل شود بعمل آمد و نه چندان نتیجه ای نداشت بلکه ممکن بود نتیجه ای عکس عاید سازد و به جای تحقیق ، حاصلی عملا" جعلی داشته باشد (1) . در ادبیات شفاهی :
- ممکن است یک اثری را بنا به حروف مصوته و آهنگین اجرا کنیم و نه به همان صورت نوشتاری و باصطلاح کتابی . این کار علاوه بر عادت و مهارت بیشتر از عهده ی کسانی بر می آید که به لهجه مربوطه گفتگو می کنند . چون کلمات به صورت اصلی - کتابی تلفظنمی شوند امٌا صوت مربوطه قاعدتا" نمیبایست عوض شود . ثبت و ضبط چنین آثاری نیز علاوه بر اجرای یک مجری از همان زبان و همان لهجه بهتر این است که توسط ضبط صوت یا فیلی با صدابرداری دقیق بوده باشد .
- مورد دیگر محاوره ای نقل کردن یک اثر است ؛ به خصوص اگر با لهجه ای خاص باشد (2) ؛ شعرهای محاوره ایمحلی را نیز هرکسی قادر به اجرا کردن نیست .
ادبیات شفاهی تقریبا" هیچگاه دارای یک استیل خاص جدا از ادبیات کتبی نیست (3) بلکه دارای نوع لهجه و به طور کلٌی ادا کردن است .
مهم این است که در این بخش صوتی دیگر نمی توان گفت که مثلا" نقل فلان ترانه آذری یا لری و کردی و بلوچی به لهجه یزدی یا اصفهانی ! .

(1) . پروفسور محسن هشترودی که شنیده بود نگارنده حاضر قادر به تقلید چند لهجه شهرستانی ( در واقع اصفهانی - کرمانی و مشهدی ) است خواست که لهجه آذری تبریزی را که خود صحبت می کرد تقلید کنم و طبیعتا" از عهده بر نیامدم . به نظر وی ، که نظر بنده هم هست ، اینکه یک غیر بتواند لهجه ای را بطور کامل تقلید کند بسیار به ندرت اتفاق می افتد وباصطلاح شانسی بیش از یک در هزار ندارد .
(2) . پس از اینکه طی مدتی کوتاه نگارنده حاضر کار پژوهشی مردم شناسی در دانشگاه تهران ، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ، بخش مردم شناسی ، را رها کرده بود و به مرکز فرهنگ مردم پیوسته بود دونفر از دانشجویان دختر دانشگاه تهران که خواهان استخدام ساعتی در آن مرکز شده بودند در اواخر وقت اداری به آنجا آمدند و به خواهش یکی از خانم های شاغل در مرکز با آنها مصاحبه هائی به عمل آمد که به تدریج خودمانی شد تا اینکه این دونفر که یکی از شهری در شرق فارس و دیگری از شهر تبریز بودند با یکدیگر به زبان زرگری گفتگو کنند و با شگفتی این دو بسیاری از کلمات یکدیگر را به خاطر لهجه شان درک نمی کردند !
(3) مهمند شیدرنگ ( نام اصلی آن مرحوم چیزی دیگر بود ) که برخی از آثارش در ماهنامه زیبائی و زندگی در سالهای 1348 و 1349 آمده است در پی دریافت ساختار و استیلی خاص در لهجه یزدی بود .

  نظرات ()
ادبیات شفاهی در ایران (2- 1) چالِ حافظه نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٢۳
ادبیات شفاهی در ایران (2- 1)

چالِ حافظه

ساختار و شکل یک اثر ادبیات شفاهی بنا بر اینکه توسط راویِ آن  :
- بلافاصله پس از اینکه خود شنیده است منتقل شود
- پس از مدتی منتقل شود
قبل از هرچیز به قدرت حافظه بر می گردد .
به علاوه حتی قویترین حافظه ها ممکن است دچار چال حافظه باشند و چیزی به کلٌی از حافظه ی آنان پاک شود . یا چیزی از حافظه ی آنان برای لحظه ای یا برای مدتی پاک شود .
مجموعا" آنچه که متکی بر حافظه است ، حتی یک عبارت کوتاه ، ممکن است در هرمرتبه که نقل می شود شکلی دیگر به خود بگیرد .

کریم ؟ کشاورز ، از سیاستمداران مشهور چپگرای دهه ی 1330 که مدتی در دهه ی 1340 در شهریزد تبعید بوده است در آنجا شروع به جمع آوری فولکلور کرده بود . امٌا از نتایج کار خود در یزد چندان رضایت نداشت و از جمله معتقد بود که نتوانسته است به متن کامل قصٌه روباه و کلاغ برسد ؛ و ی از انجوی شیرازی و انجوی شیرازی از من خواستند که متن کامل مربوطه را تهیه و به ایشان بدهم . کشاورز برای جلب اعتماد عوام در محلٌه خواجه خضر یزد از نفوذ حجت الاسلام والمسلمین آقا شیخ حسن آقا شریعتمداری استفاده می کرده است . من توانستم توسط آن مرحوم راوی اصلی را بازیابم و بدون ذکر نام کشاورز داستان را از وی بخواهم . یک زن ملٌای مکتبی بود که در زمستان 1346سعی کرد قصٌه را به صورتی کامل تعریف کند . امٌا رابطه من پس از این تعریف با مرکز فرهنگ مردم قطع شده بود تا اینکه پس از اشتغال در پائیز 1355 در آن مرکز این تقاضا از سوی انجوی شیرازی تکرار شد و من باز به سراغ همان زن رفتم و دوباره قصٌه را به قول خودش به طورکامل تعریف کرد و بنده هم به طورکامل یادداشت کردم  . سه نسخه ی حاصله تخمینا" هرکدام 15 تا 20 در صد با دیگری تفاوت داشتند .
چه باید کرد ؟
لااقل و قبل از هرچیز ذکر تاریخ دقیق هر روایت ذیل آن
به یاد آن نویسنده ایراندوست ، که آثاری فولکلوریک نیز دارد ، در این سی امین سا ل فقدانش روایتی از ادبیات شفاهی می آوریم :
استاد علم ! این یکی را بکش قلم !
مرد خیٌاطی پارچه ی مشتری را که برش می کرد تک قیچی و اضافه مانده پارچه را پس انداز می کرد و به صاحبانش نمی داد . شبی در خواب دیدروز قیامت شده و او را زیر علم دادخواهی برده اند و مشتری های او دارند با قیچی آتشین گوشت و پوست او را می بُرند و می برند . از خواب پرید و عهد کرد که دیگر این کار رانکند و باقیمانده ء پارچه را به صاحبش پس بدهد . فردا به شاگردش سفارش کرد که هروقت دیدی که من تکه های پارچه را بر می دارم تو بگو :
« استا ! علم ! »
از قضا روزی یکپارچه گرانقیمت آوردند که به تکه های آن طمع کرد ؛ هرچه کرد دید نمی تواند از این یکی بگذرد . همین که برداشت شاگرد گفت : « استا ! علم ! »
استاد گفت :
« این یکی را بکش قلم ! »
از کتاب تمثیل و مثل . جلد اوٌل . 1352 . ص 9  
  نظرات ()
ادبیات شفاهی در ایران (3) نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۱٩
ادبیات شفاهی در ایران (3)
یک تذکر
در مواردی زیاد در حوزه گرد آوری ادبیات مواجه با این گفته ی مسؤولان امر می شویم که : « ادبیات ، ادبیات است » ؛ و بنابر این میبایست با مسامحه و مصالحه از تحاریف در ادبیات شفاهی گذشت . حال آنکه چه ساختار و چه پیام هر اثر ادبی شفاهی حاکی از هویت یک مردم و یک محل یا گاه یک ملٌت است که نمی بایست مورد تحریف قرار گیرد . ثانیا" ادبیات شفاهی از قدیمترین و اصیل ترین مظاهر یک مردم برای بیان فلسفه ی زندگی نزد آنها است که با تحریف ، عملا" ریشه ی شناخت اساسی و ملٌی آنان قطع می شود .
مغرضانه یا هدفمند بودن تغییر در روایات یا باصطلاح تحریف در آنها بر دو نوع است :
- سهوی
- عمدی
 و در بخش عمدی نیز بردونوع است :
- واقعا" منفعت طلبانه و مهم
- نه چندان منفعت طلبانه و نه چندان مهم
که نهایتا" هم تحریفات را به دو بخش تقسیم می کند :
- اثربخش
- بی اثر یا کم اثر
از زمانی که گرد آوری ادبیات شفاهی در ایران متداول شده است بسیاری از مردم با هر مقدار توانائی در این کار وارد شده اند که خواه ناخواه خسارتی عظیم به ادبیات شفاهی ما وارد آورده اند .
خسن و خسین هرسه دختران مغاویه اند
هروقت یکنفر مطلبی می گوید که هیچ جزء آن با هیچ جزئش نخواند این مثل را به زبان آورند .
یکی گفت خسن و خسین هرسه دختران مغاویه بودند که درمدینه آنان را گرگ درید . گفتند خسن و خسین نبود و حسن و حسین بود . هرسه نبود ، هردو بود . دختر نبود ، پسر بود . مغاویه نبود معاویه بود . معاویه هم نبود علی (ع) بود . در مدینه گرگ آنها را پاره نکرد بلکه امام حسن را زنش زهر داد ؛ امام حسین را هم شمر ملعون تو صحرای کربلا شهید کرد . آن کسی را هم که گرگ خورد حضرت یوسف بود آنهم در مدینه نبود در راه کنعان به مصر بود آنهم نخورد بلکه برادرهاش گفتند خورد که از اصل دروغ بود !
سید ابو القاسم انجوی شیرازی (نجوا ) - پنجاه ساله - نویسنده -شیراز .
تمثیل و مثل . جلد اوٌل . ص87
  نظرات ()
ادبیات شفاهی در ایران (3) نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۱٧
 
ادبیات شفاهی در ایران (3)
 
ادبیات شفاهی چون فرمولهای ریاضی ، واحد نیستند
 
ادبیات شفاهی برخلاف ادبیات کتبی که تا حدود بسیار زیادی چون یک فرمول ریاضی به « شکلی واحد » از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند ؛ چون از ابتدا از یک سند کتبی واحد نبوده اند و توسط ناقلانی متعدد و متفاوت نقل شده اند شکل هائی متفاوت گرفته اند که ما به هرکدام از این شکل ها که تفاوت هائی کلٌی و مشخص با سایر شکل ها دارند یک روایت میگوئیم .
اتفاقا" در این خصوص پیروان ادیان توحیدی و نظایر آنان که دارای تجارب بیشتری تحت عنوان حدیث می باشند ؛ معمولا" توجٌه و دقت بیشتری مبذول می دارند .
حدیث شرح گفتار یا رفتاری از پیامبران است که چون از شخصِ طرف حی الهی است می تواند و قاعدتا" باید سرمشق دیگران قرار گیرد (1) .
امٌا احادیث به فرض هم که قدیم باشند به ندرت درزمان پیامبر ، مثلا" پیامبر گرامی اسلام (ص) و زیر نظر شخص ایشان نوشته شده اند . برخی از احادیث پیامبر اسلام پس از پنج - شش یا حتی ده قرن پس از ایشان مکتوب شده اند .؛ پس طی این مدٌت در حوزه ادبیات شفاهی باصطلاح دهان به دهان و سینه به سینه نقل شده اند تا به کاتب نخستین خود رسیده اند . 
طبیعتا" طی دوره انتقال :
- دچار تغییراتی شده اند 
- از فردی به فرد دیگر به شکلی متفاوت نقل ( روایت ) شده اند .
- برخی از این تغییرات بعید نیست که عامدانه و مغرضانه بوده باشند .
اینجاست که در روایات مذهبی استناد بسیار اهمٌت می یابد که نخستین بار فلان حدیث از چه کسی روایت شده است ؟
راوی نخست نزد شیعیان تقریبا" در تمامی یکی از معصومان می باشند که چون معصوم اند مورد اعتماد می باشند و...
 
(1) علم حدیث یکی از مهم ترین و گسترده ترین علوم حوزوی است که توصیه می شود در این باره لااقل یکی از فرهنگ های تفصیلی معتبر را مطالعه فرمایند . 
  نظرات ()
ادبیات شفاهی در ایران (2) نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۱٦
 
ادبیات شفاهی از فرهنگ عامٌه است :
 
فرهنگ عامٌه حاصل تعاملات اجتماعی است
 
کلٌ آنچه که ما ادبیات شفاهی می نامیم مبتنی بر برداشت های حافظه ما در یک آن از یک واقعه ، یعنی دیده یا شنیده است ؛ که گاهی در تداعی ها یا  یادبودهائی که از واقعه می گیریم آنها را به خاطر میآوریم ؛ و با تغییر و تفسیر هائی باز در خاطره خود نگهمیداریم . یک خاطره از یک نفر هربار که نقل می شود ممکن است علاوه بر ضعف های ذهنیِ شخص ، با تغییر و تفسیرهائی که وی در آن به وجود میآورد با نقل قبلی آن متفاوت باشد . (1) 
 امٌا ادبیات شفاهی به ذهنیت ها و خاطرات فردی - شخصی ختم نمی شود ؛ و غالبا" اینکه یکنفر خلق الساعه قصٌه ای بسازد و برای دیگران تعریف کند را عموما" از ادبیات شفاهی نمی دانند (2) . به خصوص که قاعدتا" خالق اثری که جزو ادبیات شفاهی شمرده می شود مشخص و شناخته شده نیست .
عموما" هر آنچه که جزو ادبیات شفاهی شمرده می شود اثر یکنفر مشخص و حاصل تفکر و تصنیف وی نیست (3) ؛ بلکه منشاء آن ناشناخته است و میان مردم و در تعامل بین آنان تحول وتکامل یافته تا به ما رسیده است .

(1) شخصا" از خاطراتی که نقل می کنم اندکی دچار این مسئله هستم و بسیار شرمنده نزد مخاطبان ارجمند و گرامی .
(2) ادبیات شفاهی هم از موضوعات علوم انسانی است که نسبی و نظری هستند . بنظر ما اینگونه فصٌه ها ادبیات شفاهی هستند امٌا چون توسط یک جمع پدید نیامده اند و ساخته و پرداخته نیستند جزو فرهنگ مردم یا فرهنگ عامه یا فولکلور به شمار نمی روند . امٌا اکثر قریب به اتفاق متخصصان مشهور فولکلور و ادبیات شفاهی اینگونه آثار را جزو ادبیات شفاهی نمی شمارند .
در جامعه های قدیمی تر ما که به ادبیات شفاهی نیاز و توجٌه بیشتری بود اشخاصی بودند که استعداد قصٌه سرائی داشتند . یکی از عموهای نگارنده در زمره این اشخاص بود . در ایٌام تابستان درباقی آباد یزد و در بقیه فصول در شهریزد ، محلٌه مصلی ، پیر مردی پاره دوز بنام محمد حسین پینه دوز بود که استعداد بسیار والائی در ساخت خلق الساعه قصٌه داشت . نگارنده موقعی که شروع به ارسال قصٌه های ایرانی برای صبحی مهتدی ، قصٌه گوی آن روزگار رادیو ایران کرد و به خصوص در سال 1345 قصد نگارش این قصٌه ها را نمود و با شگفتی بسیار مشاهده کرد که از قصٌه هائی که گفته بودند چندان چیزی به یاد نمی آوردند . غالب نقٌال های قهوه خانه ها در شهر یزد نیز قصٌه هائی از خود می ساختند ....که گاه دیگر آنها را به یاد نمی آوردند مگر اینکه در زمانی کوتاه چند بار آن را نقل کرده باشند و باصطلاح ملکه ذهنشان شده باشد .
(3) در سال 1355 در مرکز فرهنگ مردم متوجٌه شدم که گروهی که بین آنان حتی دبیران دبیرستانی هم بودند ترانه های سروده شده در زمان قاجاریان یا پهلوی اوٌل و شعر های مثلا" نسیم شمال را به عنوان ادبیات شفاهی یا فرهنگ مردم ، فرهنگ عامٌه ، فولکلور به آن مرکز ارسال کرده بودند که به هرحال تحت عنوان ادبیات شفاهی جای نمی گیرند اگرچه آنان نیز در تبادلات بین « عامٌه » مردم صور مختلفی به خود گرفته از موضوعات مورد مطالعه فرهنگ مردم و مردم شناسی می باشند . به عنوان مثال ترانه ی گلپریجون را تعدادی زیاد برای ما فرستاده بودند که اکثرا" با اصل ترانه و با روایات دیگران مطابقت نمی کرد .
  نظرات ()
وارونگی ادبیات نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۱٤
 
وارونگی ادبیات
 
جلال آل احمد فرزند یک حجت الاسلام بود ؛ و آنطور که خانم سیمین دانشور به بنده گفتند « اخلاقش به پدرش رفته بود » و بنظر می رسد که نوشتنهایش هم تا حدودی به سخنرانیهای پدرش . البته فرزند هر آیت الله العظمی ، یک آیت الله العظمی نمی شود ، فرزند هر پزشکی میل و استعداد پزشک شدن را ندارد ؛ و هر مهندس زاده ای مهندس نمی شود . امٌا حال که سیستم به ارث بردن شغل از پدر بسیار کاهش یافته است ، خوشبختانه دیگر کاست ها در کار نیستند ، و... هنوز هم قوانین نسبی وراثتِ قریحه ادبی ، خلٌاقیت هنری ، و... به جای خود باقی است و مجموعا" با ادب زاده با ادب می شود و ادیب زاده هم کم و بیش ادیب ... مگر اینکه شورشی در شهر در بگیرد و شورشیان حکم کنند که از این به بعد نویسنده زاده ها حق نوشتن مقاله و داستان ندارند ! شاعر زاده ها حقٌ شعر سرودن ندارند ! نقٌاش زاده ها حقٌ نقاشی ندارند ! و هکذا و هکذا علی غیرالنهایه ... شورشیان حقوق ادبی و هنری را برای خود محفوظ می دارند حتٌی اگر کارگر ساختمانی به تحلیل و نقد ادبی بپردازد .
طبیعتا" آموزش که چه عرض شود ؟! مدیریت ادبیات هم به دست کارگران ساختمانی و امثال ایشان می افتد !
آن داستانی یک داستان دلپسند و خوب است که اینان و شاگردانشان نوشته باشند ! شعر ، وقتی شعر است که بنا به الگوهای ساده و قدیمی اینان ساخته و بافته ( و نه سروده ) شده باشد ! . نقاشی نیاز به خلٌاقیت و افاده معنی ندارد ؛ کپی کاری از همین تخیٌلات متداول است ...
آموزش ادب و هنر تقریبا" آموزش همین فناتیسم ها ، توهٌمات و به هم بافتن های در واقع بی قریحه و خلٌاقیت یا باقریحه و خلٌاقیت اندک است و باکی نیست چون همیشه گلٌه ای از متملقان و چه بسا روبه مزاجان محتاجی وجود دارند که بنا به « تشخیص مصلحت » به هرنوشته و شعر مزخرفی از این مدیران فریاد بزنند : به به ، آفرین ! ، احسنت ! .
رسالت نویسنده و شاعر هم فقط در همین است که با شنیدن این به به و چه چه ها خوش به حالش شود و البته به تدریج هم باورش شود ... 
هدف همین است و پیام نوشته و شعر همچنین ...
نشر هم می شود که هیچ ، به ناگاه هزاران نسخه از آنهم ، بدون توصیه استالین ! ، مثلا" به فروش می رسد ( و درواقع به دانش آوزان و امثال ا یشان قالب می شود ) .
شهرت از اینجاست و بعد کسی ادیب است که شهرت داشته باشد و لاغیر !
فرزندوی هم چون فرزند وی است ادیب است و نه چون واقعا" قریحه و خلٌاقیت داشته است ، آثار بزرگان شعر و ادب را خوانده است ، تجربه اندوخته است و غیره ...
و حال این ادیب شهیر است که می گوید کتاب غرب زدگی جلال آل احمد ، و کتابهائی نظیر آن از نویسنگانی همچون وی ، باید منتشر شوند یا نه ؟! و آیا اینها ادبیات است یا خاطرات همان کارگر ساختمانی و همین لوله کش و ...و... و.. جاروبکش شهرداری که عطٌار ها می گویند گرچه فرموده اند از کوزه همان برون تراود که در اوست ، این نوشته از این بیسوادِ نا آگاه خیلی خیلی خوشبو است ! و این داستان یا خاطره از آنهم خوشبوتر ؛ گیج می کند ! به تدابیر متداول به فروش می رسانند و این است کاغذ و این است چاپ و نشر و این است ادیب !
ادیب ما را گفتند ادب از که آموختی ؟ گفت شهرتی می جُستم و لقمه نانی از خاویار و بریانی ، بنابر این از تعظیم و تکریم فلانی ! ؛ که گرچه ادیب نبود و نجیب نبود ؛ در عالم بده - بستان حبیب بود و صاحب جیب ! آنهم چه جیبی ....
  نظرات ()
وارونگی ادبیات . جلال آل احمد . 46 ، 47 ، 48 * نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۱٢

/
وارونگی ادبیات . جلال آل احمد . 46 ، 47 ، 48 
 
جلال آل احمد 46 سال زندگی کرد ، و امروز که 11 آذر 1305 باشد 47 سال از فقدان وی در سال 1348 می گذرد .
به فکرش بودم که یک جلسه و خورده ای ! در دانشسرایعالی تربیت معلم در کلاس آئین نگارشش به عنوان مستمع آزاد شرکت کرده ام که نگاهم به کتاب « غرب زدگی » از وی افتاد .
... و وقتی باز کردم که نگاهی بیاندازم این نکته باز چشمم را گرفت . در باره چاپ غیر مجاز نخستین یا از نخستین متن های غربزدگی که مجوز رسمی به شخص وی نداده بوده اند :
« و امٌا در این مدٌت چند بار در تهران و یک بار در کالیفرنیا چاپ عکسی همان متن اوٌل مخفیانه و بی صلاحدید مرحوم نویسنده منتشر شد و چه پول های گزافی که بندگان خدا  به خرید آن هدر کردند و سر سانسور سلامت باد که حق ٌ نشر اثری را از صاحبش می گیرد و عملا" به دیگران می دهد که دلی دارند و بازاریابند و فقط از سفره گسترده ، بوی مشک می شنوند .» (1)
جامعه ما با نویسنده ای که رسالت ادب آموزی و پیشبر جامعه را دارد چه می کند ؟ و انعکاس این رفتار جامعه با نخبگانش آیا ، اگر از جمله کاهش کیفیت آثار هنری آنان نباشد از جمله مرگی زودرس در 46 سالگی نیست ؟
نخبگان باید برای جامعه هادی شوند تا جامعه ترقی کند و آنان بر هدایت خود بیفزایند ؟ یا جامعه آنان را کانالیزه کرده جهت بدهد و حتی امر و نهی کند ؟ و آیا این سیستم اخیر به نوعی وارونه نیست ؟ وارونگی ادبیات نیست ؟ .
جلال آل احمد . غرب زدگی . . تهران . آدینه سبز . 1387 . ص 11
  نظرات ()
نمونه ای از ادبیات شفاهی و رسالت آن نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۱۱

 

 

ضامن آهو


ضامن آهو شدن یا ضامن آهو بودن که از القاب امام رضا (ع) ست چه فلسفه ای مذهبی داشته باشد و چه نداشته باشد با وجود خود دارای یک فلسفه عامٌه است
مجمل قصٌه این است :
امام رضا علیه السلام از صحرائی می گذ شتند که ناگهان مشاهده کردند آهوئی دوان دوان به سوی ایشان می آید و همین که به حضرت رسید نزد ایشان پناه گرفت . به دنبال آهو سر و کلٌه شکارچی ئی پیدا شد که قصد شکار آهو را داشت . امام (ع) که دیدند آهو به ایشان پناه برده است از شکارچی خواستند که از شکار آن آهو منصرف شود . شکارچی نپذیرفت و گفت این آهو روزی من که خدا به من رسانده است . امام حاضر شدند که بهای آهور را بپردازند تا شکارچی روزی خود را از جای دیگری تهیه کند . شکارچی آن را هم نپذیرفت . سرانجام امام حاضر شدند که مبلغی بیش از بهای آهو را بپردازند . شکار چی گفت این آهو حقٌ من است و من حق ٌ فقط خود را می خواهم ....
آهو که دید شکارچی به هیچ وجه از حقٌ خود نمیگذرد گفت من دوتا بچٌه آهوی شیرخوار دارم که الآن منتظر من هستند . حالا که شکارچی از حقٌخود نمی گذرد لااقل اجازه بدهد که من یکبار دیگر به بچٌه هایم شیر بدهم و با آنها وداع کنم ؛ پس از آن بر می گردم و خود را در اختیار شکارچی قرار می دهم .
چون شکارچی نمی توانست به قول آهو اعتماد داشته باشد امام خود را گروگان شکارچی ساختند تا آهو برگردد ؛ و آهو رفت....
چیزی نگذشت که دیدند آهو بازگشت و خود را در اختیار شکار چی که متعجب و متحیٌر ایستاده بود قرار داد . شکارچی که خوش قولی و مردانگی آهو و شفقت بینهایت امام در برابر شقاوت خود نسبت به آهو را دید به شدٌت نتاثر و متالم شد . آهو را رها ساخت و....
برعلیه خشونت و گرفتن جانِ حتی حیوانات
توصیه به مدارا و انعطاف
پناه دادن به ضعفا
یاری رساندن به ضعفا
حتی ایثار در راه ضعفا
پاسخ محبٌت دیگران را با نامهربانی و کج عهدی ندادن
و.... 
پیام این داستان از ادبیات شفاهی ما ایرانیان است که چندین قرن است دهان به دهان نقل می شود ؛ امٌا مهم تر از آن شاید چیزی نباشد مگر :
خوشقولی
و تاثیر سازنده و مفیدی که بر دیگران می گذارد و نفع آن به قول دهنده بر می گردد .

  نظرات ()
ادبیات شفاهی در ایران نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٩
ادبیات شفاهی در ایران
عناوین و مصادیق ادبیات شفاهی در ایران با آنچه که از نیمه قرن نوزدهم میلادی در غرب وجود داشته است ، و وجود دارد و منشاء تعریف ادبیات شفاهی قرار گرفته است ، متفاوت است . منتهی :
- تعاریف علمی در جهان به سوی یگانگی می روند و ما نیز به ناچار و مجموعا" میبایست آنها را بپذیریم
- اصولا" در علم هر آنچیزی معتبر است که مورد قبول تمام یا اکثریت مردم جهان باشد .
آنچه که فقط مورد قبول یک یا چند ملٌت و یک یا چند گروه باشد چیزی جز « اعتقادات ملٌی و گروهی » آنان نیست .
در ایران و در حوزه ادبیات شفاهی چندان مطالعاتی ، مگر آثاری نادر چون کتاب کلثوم ننه در زمان حکومت صفویان ، وجود نداشته است ؛ و عملا" طی قرن حاضر خورشیدی برخی تحت تاثیر کشورهای پیشرفته در دانش و پژوهش مثل فرانسه و انگلستان به فولکلور و نهایتا" به ادبیات شفاهی نیز توجٌه کرده اند .
گذشته از گردآوری ها ، یادداشت ها و مقالاتی ناقص و پراکنده نزد نویسندگانی چند شاید سال 1313 خورشیدی ، 82 سال قبل از این ، و کتاب نیرنگستان نوشته ی صادق هدایت را بتوان مبداء حقیقی گردآوری ها و مطالعات ادبیات شفاهی در ایران بشمارآورد .
صادق هدایت با زبان و ادبیات فرانسه آشنائی داشته و احتمالا" از وان گنپ ، مطالعه گر فولکور در فرانسه ، الهام گرفته است .
همزمان یا اندکی پس از وی دیگر مشتاقان ادبیات شفاهی نیز در ایران وجود داشته اند که از آنجمله صبحی مهتدی آشنا با زبان و ادبیات انگلیسی است .
به نظر می رسد که نوشته های این دونفر که با حوزه ی جهانی ادبیات شفاهی آشنائی داشته انددر مجامع جهانی ازمقبولیت بسیار بیشتری برخوردار باشد .
طی قرن اخیر خورشیدی بسیاری از مشاهیر ایران با تکیه به شهرت خود و مقبولیت ناشی از آن نزد عوام و حتی برخی از خواص به گرد آوری ادبیات شفاهی ایران پرداخته اند بدون آنکه از تجارب و روشهای گردآوری - مطالعاتی آن چندان اطلاعاتی داشته باشند .
اکثر پژوهشگران فولکلور و ادبیات شفاهی ایران در اواسط قرن حاضر خورشیدی چون از استفاده از یک زبان بین المللی محروم بوده اند به مصداق « گر به گردش نمیرسی برگرد » به قواعد و قوانین مطالعات جهانی ادبیات شفاهی پشت کرده با وجود زحمات بسیار توفیقی را که باید و شاید نداشته اند .*
* ابوالقاسم انجوی شیرازی ، رحمة الله علیه ، بیشترین زحمت را در راه گردآوری فولکلور ( فرهنگ مردم ) در ایران کشیده است . منتهی با وجود تحصیلاتی ( درحقوق ؟ ) در فرانسه به نظر می رسید که با آن زبان آشنائی کافی ندارد . مطالبی به زبان فرانسه را به مترجمان می سپرد تا از ترجمه ی فارسی آنها استفاده کند . برحسب اتفاق در جائی که پروفسور هشترودی پاراگرافی در باره حماسه را از زبان فرانسه برای وی ترجمه می کرد حاضر بودم . بنظر می رسید که حتی فارسی مطلب رانیز در نمی یابد ؟! . مدعی استفاده از روشی بود که صادق هدایت نوشته است و کتابچه ای هم در این خصوص ( ظاهرا" با برداشت از برخی ازمقالات فارسی هدایت ) به عنوان راهنما برای گرد آورندگان ، در تعدادی محدود به چاپ رسانده بود ؛ امٌا در اواخر زمستان سال 1355 ، گویا به توصیه پروفسور محسن هشترودی ، آنها را حتی الامکان جمع آوری کرد .
  نظرات ()
ادبیات شفاهی چیست ؟ نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۸
 
ادبیات شفاهی چیست ؟
 
نویسنده حاضر از حوالی 15 - 16 سالگی ( 1340 خورشیدی ) به ادبیات شفاهی علاقه مند شده و تا این اواخر حتی به جمع آوری و ثبت و ضبط برخی همٌت گماشته است . ازجمله چند ماه  (در سال 1355 ) به صورت کارشناس رسمی و در واقع به عنوان سرپرست پژوهش با مرکز فرهنگ مردم که درواقع مرکز ادبیات شفاهی ایران بوده است همکاری کرده است که نهایتا" با اعتراض به عدم تخصص حاکم بر آن مرکز همکاری خود را قطع نموده است .
 
ادبیات شفاهی
 
ادبیات شفاهی شامل گستره ی متمرکز برعقاید ، تخیٌلات و افکاری متمایز از ادبیات رسمی است که تمامی میراث فرهنگی را که دهان به دهان گشته است تا ، بدون توسل به نگارش و ثبت و ضبط ، از کوچکترین عبارات ( چون ندادادن ها *، نداهای جنگی ** ، زبانچرخان ها *** ، ضرب المثل ها ، و غیره ) گرفته تا بزرگتر و بزرگتر ین ( چون قصٌه های قدیمی ، افسانه ها ، تصنیف ها ، حماسه ها ، و غیره ) به گوش ما رسیده است ، را در بر می گیرد .

* مثل : آی عمو !
** بیشتر نزد نظامیان بکار می رود مثل : به پیش ! حمله !
*** عباراتی هستند که تلفظشان آسان نیست و به منظور سرگرمی بکار می روند مثل : سه سیر سرشیر با شش شیشه شیر و دو کیلو سیر
 https://fr.wikipedia.org/wiki/Orature
  نظرات ()
عرض تسلیت نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/۸

  نظرات ()
چشم بسته رفتن تفاوتی با دیوانگی ندارد ... نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٦
 
چشم بسته رفتن تفاوتی با دیوانگی ندارد ...
 
فردا سرم را بگذارم زمین خودم را خسرالدنیا والآخره نمی دانم ؛ چرا که ، بحمدالله ، خصائل خوبی هم داشته ام که یکی از مهم ترینشان شوق آموختن بوده است . از کودکی کنجکاوی ( برادر بزرگترم می گفت : « دائم فضول » ! ؛ فضول در همه چیز ، از سیخ تا سوزن : این چیست ؟ آن چیست ؟ نور به قبرش ببارد که یکی از بهترین برادران دنیا را داشتم ) تا نوجوانی و جوانی و امروز ( که در هفتاد سالگی روزی لااقل سه چهار ساعت مطالعه دارم ) ؛ از هر چمن گلی . دانستن لذٌتبخش است .
در حدود هفده - هجده سالگی یک روز جلوی پدرم با همان برادرم ، که حدودا" پنج سال از من بزرگتر بود ، بحثم شد . بهش گفتم اساسی ترین چیزی که باید بدانی این است که دو ضرب در دو می شود چهار ! . وی که همیشه شوخ و خوشزبان بود گفت : خیر : اساسی ترین چیز این است که باید حدٌ اکثر بهره را از جهان ببری . آخوند ملٌا اسماعیل گفت فلسفه هستی در این است که وقتی نان با ماست می خوری لقمه ات را قیفی بگیری تا ماست بیشتری در آن جای بگیرد . پدرم با او که مدیر یک دبستان شده بود چندان کاری نداشت ، امٌا به من گفت یادت باشد فردا صبح اوٌل وقت بهت بگویم .
صبح که برای وضو و نماز بلند شدم و بهش سلام کردم 
گفت : سلام یعنی چه ؟ چرا سلام کردی ؟
من : ؟!
گفت : یعنی سلامت باشی ، یعنی فتح باب « دوستی و زندگی اجتماعی و بهتر » برعلیه « دشمنی و نهایتا" خون یکدیگر را ریختن » ...
وقتی وضو ساختم 
پرسید : چرا وضو ساختی ؟
من : ؟!
گفت : حدٌ اقلش این است که بهداشت را رعایت کردی و قی چشمانت پاک شد ؛ به حال آمدی و شاداب شدی 
پس از نماز خندیدم و به پدرم 
گفتم : لابد الآن می پرسید چرا نماز خواندی ؟ خوب ، این یک نوع ورزش است ، آدم سرحال می آید ...
گفت : ورزش و نرمش ، درست ؛ امٌا فلسفه اش خیلی بالاتر از اینهاست ... از این به بعد هرکار که می کنی از فلسفه اش مطلع باش . چشم و گوش بسته انجام نده . همیشه از خودت بپرس :
چرا ؟
اولین استاد من نه فقط در دین و حقوق در سطحی آگاهانه و قابل قبول ، بلکه حتی در جامعه شناسی و مردم شناسی هم ، حال شاید نا آگاهانه ، پدرم بود . من از آنجا وارد مکتب فونکسیونالیسم شدم تا جائی که وقتی ، در سمیناری هفتگی در دوره ی دکتری جامعه شناسی - مردم شناسی در فرانسه ، آن  را با مسائلی ساده و پیش پا افتاده و به زبان ساده شرح می دادم بارقه رضایت را در چشم چند نفر استاد فرانسوس و انگلیسی حاضر ، و سایر دانشجویان می دیدم .
فلسفه هستی یا جهان شناسی ما در اسلام است . پدرم از من خواست که به مقتضای سنٌم که داستان خواندن را بسیار دوست داشتم کتاب « پیامبر » از زین العابدین رهنما را بخوانم و خواندم ....
  نظرات ()
عصر ادب ، عصر بی ادبی ! نویسنده: علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ۱۳٩٥/٩/٤
عصر ادب ، عصر بی ادبی !
در دبستان مدٌتی کنار دست یکدیگر می نشستیم و بسیار بسیار رفیق .  امتحانات آخرسال که شده بود من از حساب تقریبا" هیچ چیز نمیدانستم نمرات ثلث اوٌل و ثلث دوٌمم هم تعریفی نداشت ، بعد از برگشت از مدرسه و شب امتحان جلوی خانه شان رسیده بودیم که داشتم مسئله را برایش تعریف می کردم ؛ پدرش رسید و موضوع را شنید . از پسرش پرسید : علیرضا که می گوئی همین شاهزاده است ؟ و وقتی جواب مثبت شنید از من پرسید : پسر آقا شیخ جواد هستی ؟ گفتم بله . مرا به داخل خانه برد ، بلافاصله تلفنی از پدرم اجازه گرفت ، مرانگهداشت و به پسرش گفت وای به حالت اگر نمره فردای علیرضا کمتر از نمره تو بشود ! و ما نشستیم به مسئله حل کردن . قدیم ها هم کتابهائی بود بنام هزار مسئله و غیر از آن ...
یکی - دو سال بعد که من به دبیرستان پهلوی می رفتم و او به دبیرستان دیگری می رفت در خیابان به هم برخوردیم . گفت یادت می آید در حساب کمکت می کردم ؟ ... حالا هفته آینده پس از ایٌام رحلت پیامبر (ص) نوبت من است که انشائم را سرکلاس بخوانم و طبق معمول انشائم خوب نیست موضوعش این است : در باره حضرت محمد (ص) بنویسید. گفتم متوجٌه شدم ! برایت یک چیزهائی می نویسم ؛ بعد خودت تکمیلش کن !
فکرخوبی داشتم . می رفتم در روضه خوانی های آن « ایٌام رحلت » شرکت می کردم ، چیزهائی می شنیدم و آنها را می نوشتم . سه شب کارم همین بود . اگرشما در این روضه خوانی ها چیزی از حضرت محمد (ص) شنیدید من هم شنیدم ! . همه اش از امام حسین (ع) بود و ابوالفضل ، علی اکبر و علی اصغر ، سکینه و رقیٌه ، و حبیب بن مظاهر ... تا نکات ریز اینکه حبیب بن مظاهر چگونه دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و ...
خدا را شکر که پدرم روحانی بود و به فریادم رسید ... البته کتاب « پیامبر » زین العابدین رهنما را هم در منزل داشتیم ؛ امٌا :
نظام سیاسی - مذهبی ما با نظام یا ساختار ادبی آن تقریبا" کوچکترین مطابقتی نداشت .
کفٌه عوامگرائی نیز بیش از حد سنگین می نمود
ادبیات دینی آنطور که باید و شاید « ارشاد » نمی شد
و اصولا" در هر رشته ای با سه نوع مواجه بودیم :
ادبِ ...
بی ادبیِ ....
کج ادبی ، ناشی از کج فکری ....  
  نظرات ()
مطالب اخیر زن صادق هدایت (10) : چهره ی خیالی زن ایرانی ؟ زنِ خیالی صادق هدایت نوروز زنِ خوب ... از قلم صادق هدایت زن صادق هدایت (8) : چهره ی واقعی زن ایرانی ؟ زن از قلم صادق هدایت (8) فاطمه(س) زهراء است ... تولٌدِ بد موقع وغافلگیرانه ی من ! زن صادق هدایت (7) : چهره ی واقعی زن ایرانی ؟ نظر رهبرانقلاب در مورد تام پین و صمد بهرنگی هرمرد ایرانی باید این را بخواند ! آیا ادبیات دِل خوش می خواهد ؟
کلمات کلیدی وبلاگ 1340 (۱) آثار نابودگر ادبی (۱) آداب و رسوم مردمی و ادبیات (۱) آزادی (۱) آگهی نویسی (۱) آموزش اجتماعی (٢) آموزش انشا’ و نویسندگی (۱) آموزش انشاء (٤) آموزش پیشرو (۱) آموزش زیان آور (۱) آموزش غلط( زیان آور ) (۱) آموزش غلط ( زیان آور ) (۱) آموزش مذهبی (۱) آموزش مطبوع (۱) آموزش مناسب (۱) آموزش نا مطبوع (۱) آموزش هنر (۱) آموزش و پرورش (۱) آیت اللهی شاعر (۱) ابراهیم پورداوود (۱) ابو سلیک گرگانی (۱) ابوالعباس مروزی (۱) ابوالقاسم انجوی (۱) ابوالقاسم حالت (۱) ابوالمؤید بلخی و عباس مروزی (۱) ابوشکور بلخی (۱) ابونصر فارابی (۱) اثر بخشی شعر (۱) اجتماعگرائی (۱) احسان شریعتی (۱) احمد شاملو (۱) احمد کسروی (۱) اختناق ادبی (۱) اخلاق (۱) اخلاق ادبی ما (۱) اخلاق در نگارش (۱) اخلاق و ادبیات (۱) اخلاقشاعر (۱) ادب (۱) ادبیًات (۱) ادبیٌات (٢) ادبیات آذربایجان (۱) ادبیًات ابزاری (۱) ادبیات اسلامی (۱) ادبیًات اقتصادی (۱) ادبیات باستانی ایران (۱) ادبیات بی اعتبار (۱) ادبیات تعارض (۱) ادبیات جامعه شناسانه (۱) ادبیات دینی (۱) ادبیات سازنده (۱) ادبیات سیاسی (۱) ادبیات سیاه (۱) ادبیات شفاهی (٧) ادبیات شفاهی تهران (۱) ادبیات شفاهی در ایران (٧) ادبیات فارسی 1344 (۱) ادبیٌات فرمایشی (۱) ادبیات قرن 4 هجری (۱) ادبیات محاوره ای (۱) ادبیات مذهبی (۱) ادبیٌات معاصر (۱) ادبیات نشاط اجتماعی (۱) ادبیات نظامی (۱) ادبیًات کاسبکارانه (۱) ادبیاتگونه مخرب (۱) ادوات استفهامی (۱) ارزش اثر ادبی (۱) ارزش ادبیات در جامعه (٢) ارزش ادیب (۱) ارزشیابی نوشته (۱) ارزیابی شخصیت نویسنده (۱) استاد ! علم ! (۱) استاد ادبیات (۱) استاد پروین گنابادی (۱) استاد دانشگاه (۱) استاد محمد پروین گنابادی (٥) استاد محمٌد پروین گنابادی (٤) استاد محمد رضا شفیعی کدکنی (۱) استعداد ادبی (۱) استقلال (۱) استقلال ادبی (۱) اسلامِ ضد اسلامی (۱) اشاء فارسی (۱) اصطلاح (۱) اصلاح (۱) اصلاح مدیحه سرائی (۱) اطلاعات شفاهی (۱) اعتبار راوی (۱) اعتبار نوشته (۱) اعتبار نویسنده (۱) اعتماد به نفس شاعر (۱) اغراق (۱) افسانه پردازی (۱) افسانه گرائی (۱) افسانه و تاریخ (۱) امام حسین (ع) (۳) املا (۱) املا’(دیکته ) فارسی (۱) املا’ ( دیکته ) فارسی (۱) انتخاب سبک (۱) انتخاب نوع شعر (۱) انتشار اشعار (۱) انتقال فرهنگ (۱) انتقال فرهنگ فرهنگ (۱) انجوی شیرازی (۱) انحصار قدرت (۱) انسانم آرزوست (۱) انشا’ (۳) انشا’ غریزی (۱) انشاء ( نگارش ) (۳) انشاء جاهلانه (۱) انشاء خوب (۱) انشاء عالمانه (۱) انشاء فارسی (٢) انشاء فاضلانه (۱) انقلاب ؟! (۱) انگیزه تحصیلات ادبی (۱) اوستا (۱) اوٌلین شعر (۱) ایرانشناسی (۱) با کار و کوشش و تولید (۱) بحر طویل (۱) بخارا پایتخت ادب (۱) بدخواهان عقب مانده (۱) برنامه ریزی ادبی (۱) بزرگداشت نویسندگان (۱) به آذین (۱) به روز شدن قانون (۱) به گویش مردم (۱) بهره مندی از زندگی (۱) بوف کور (۳) بی ادبی در ادبیات (۱) بی هنری در هنر (۱) بیان عمومی (۱) پرورش (۱) پروفسور محسن هشترودی (۱) پروفسور هشترودی (۱) پوچی (۱) پیام اثر (۱) پیامبر (ص) (۱) تاثیر جامعه بر شاعر (۱) تاثیر شاعر با الگو پردازی (۱) تاثیر محیط (۱) تاریخ آموزشی (۱) تاریخ ایران باستان (۱) تاریخ شعر (۱) تاریخ طبری (٢) تبریک نوروز (۱) تجربه و انشاء (۱) تحرک اجتماعی (۱) تحریف تاریخ (۱) تحقیقات صادق هدایت (۱) تحوٌل ادبیات معاصر (۱) تحول در ادبیات فارسی (٢) تحول زیباییهای سخن (۱) تخصص ادبی (۱) تداول واژه (۱) تدریس انشاء (۱) ترانه مرغ سحر (۱) ترجمه قرآن کریم (۱) تشویق و تحقیردرادبیات (۱) تصنیف (٢) تصویر زن در ادبیات (۱) تعامل اجتماعی (۱) تعداد ابیات سروده (۱) تعداد شعرا (۱) تعریف ادب (۱) تعریف هنر (۱) تفسیر قرآن (۱) تفکر ادبی (۱) تفکر فردی (۱) تفکر مثبت ایرانی (۱) تقلید (۱) تقلید در سبک (۱) تقلید صرف (۱) تقلید صرف (کپی) (۱) تلخیص (۱) تمرکز در نگارش (۱) تملق (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنهائی نخبگان ادبی (۱) تنویر افکار (۱) تو را من چشم در راهم (۱) توسعه ادبیات (۱) توسعه پایدار (۱) توسعه فرهنگی (۱) توصیف (٢) توصیف زن (۱) توصیف زندگی مردم (٢) تولد شاعر (٢) ثبت و ضبط فولکلور (۱) جاذبه در ادبیات (۱) جامعه شناسی (۱) جامعه شناسی در ادبیات (۱) جامعه شناسی شعر (۱) جامعه گریزی (۱) جامعه و ادبیات (٢) جایگاه ادیب و هنر مکند (۱) جایگاه انشاء (۱) جایگاه شعر در جامعه (۱) جریان زدگی سیاسی (۱) جشن (۱) جعل ادبی (٢) جعل تاریخ (۱) جغرافیا (۱) جلال آل احمد (٦) جلال الدین محمد بلخی مولوی (۱) جمالزاده (۱) جوٌ جامعه (۱) چاپچی (۱) چاپلوسی (۱) چال حافظه (۱) چخوف (۱) چهارم اسفند (٤) چهارم اسفند هفتادسالگی علیرضا آیت اللهی (٢) چکیده نویسی (۱) حاج محمد آقا آیت اللهی (۱) حاج میرزا کاظم آیت اللهی ( ادیب یزدی ) (۱) حاجی فیروز (۱) حدیث (۱) حسن پیر نیا (۱) حسین بهزاد (۱) حسین منزوی (۱) حضرت محمد (ص) (۱) حق نشر (۱) حقشناسی (۱) حماسه (۱) حمید مصدق (۱) حنظله بادغیسی (۱) حکیم ابو القاسم فردوسی (۱) حکیم ابوالقاسم فردوسی (۱) خاستگاه اجتماعی نویسنده (۱) خاص ً نویسی (۱) خاطرات (۱) خاطرات ادبی (۱) خاطره نویسی (۱) خاله رورو (۱) خرافات (٢) خسرو شاهانی (۱) خفته چند (۱) خلاصه نویسی (٢) خود شناسی (۱) خود کشی صادق هدایت (۱) خود کم بینی (۱) خودش هم باورش شده (۱) خودکم بینی (۱) خوشبینانه نویسی (۱) داستان کوتاه (۱) داستان کوتاه در ایران (۱) داستانهای یگانه (۱) داستایوسکی (۱) داش آکل (۱) درست نویسی به پارسی (۱) دروغ (۱) دروغ ، سیاسی است (۱) دروغنویسی (۳) دروغنویسی سهوی (۱) دروغنویسی عمدی (۱) دزدی اینترنتی (۱) دستور زبان فارسی (۱) دفتر خاطرات (۱) دفتر شعر (٢) دودان قاجار (۱) دوران احساسات (۱) دوران افول در ادبیات فارسی (۱) دوران بلوغ (۱) دوره و زمانه (۱) دوزخ در ادبیات (۱) دکتر حسن شهید نورائی (۱) دکتر حسین آیدین (٤) دکتر ذبیح الله صفا (۱) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین صدیقی (۱) دکتر محمد علی شیخ الاسلامی (۱) دکتر منوچهر نطقی (۱) دکتر ناصر الدین شاه حسینی (۱) دیوان شعر (۱) دیوان فرخی یزدی (۱) دیوان های اشعار (۱) دیکته ی شعر (۱) ذبیح الله صفا (٢) ذکرنام خالق اثر (۱) رئالیسم (٢) راه فعالیٌت ادبی (۱) راهنمائی بخردانه (۱) رسالت ادبیات (۱) رسالت شاعر (۱) رسالت شاعر و نویسنده (۱) رشد و توسعه (۱) رمان و اسلام (۱) رمضان (۱) رهبر انقلاب (۱) رهی معیری (۱) روانشناسی ادبیات (۱) روایات متفاوت (۱) روایت (۱) رودکی (۱) رودکی سمر قندی (۱) روز پدر (۱) روز زن (۱) روز شعر و ادب (٢) روز مادر (۱) روزگار شاعر (۱) روزگار نویسنده (۱) روزنامه نگاری (٥) روزنامه کیهان (٢) روشنفکر (۱) زادروز (۱) زادروز بزرگداشت و تجلیل (٢) زادروز نویسنده (۱) زبان خارجی (۱) زبان عمومی (۱) زبان فارسی (۱) زرتشت (۱) زمانه نویسنده (۱) زمستان (۱) زن از نظر هدایت ؟ (۳) زن ایرانی (٢) زن خوب صادق هدایت (۱) زن زیبای صادق هدایت (۳) زن صادق هدایت (۳) زنان (۱) زندگی نویسنده (۱) زندگی هنرمند (۱) زنده بگور (٤) زیبا ئی زن ایرانی (٢) زیبائی های سخن (۱) ساده نویسی (٢) سارا شریعتی (۱) ساعتِ نگارش (۱) سال 1345 (۱) سال نو (۱) سالروز تولد علیرضا آیت اللهی (۱) سالروز وبلاگ (۱) سالزوز تولد (۱) سامانیان (۱) سبک زندگی (۱) سبک هندی (۱) سجع (٢) سرقت ادبی (۱) سرگذشت این و آن (۱) سعید نفیسی (٢) سلطه ی ادبیات عرب (۱) سناریو نویسی (۱) سه قطره خوان (۱) سهم ادبیات (۱) سوئ استفاده از ادبیات (۱) سوسن شریعتی (۱) سیاست شعری (۱) سیاستگزاری ادبیات (۱) سیاوش کسرائی (۱) سید ابوالقاسم انجوی شیرازی (۳) سیدمحمد علی جمالزاده (۱) سینما و مذهب (۱) شاعر اصلاحگرا (۱) شاعر درباری (۱) شاعر شهید (۱) شاعر مردمی (٢) شاعران زن (۱) شاعران گمنام (۱) شاعران ناشناس (۱) شاهنامه (۱) شب ادبیات (۱) شب چلٌه (۱) شب مشاعره (۱) شب یلدا (٢) شخصیٌت ادیب و هنرمند (۱) شخصیت شاعر (۱) شرح جامعه (۱) شعر (٥) شعر آئینی (٢) شعر آزاد (۱) شعر امروز (۱) شعر انتقادی (هجویٌه ) (۱) شعر توده ای (۱) شعر دختران (۱) شعر در باقی آباد یزد (۱) شعر دینی (۱) شعر زمستان (۱) شعر زن (۱) شعر زورکی (۱) شعر سیاسی (۱) شعر شکوه (۱) شعر شیعه (۱) شعر ضعیف (۱) شعر علیرضا آیت اللهی (۱) شعر فالوده یزدی (۱) شعر لاادری (۱) شعر مذهبی (۱) شعر نو (۳) شعر های عاشقانه (٢) شعر و موسیقی (۱) شعر وجامعه (۱) شعر کاربردی (۱) شعربافی (۱) شعرمردانه (۱) شعرمردمی (۱) شعرنو (۱) شعرنو و شعر کهن (٢) شعرنیمایی (۱) شعرهای انقلابی (۱) شعرهای به یادماندنی اسفند 91 (۱) شعرهای عوام پسند (۱) شعرکهن (٢) شعرکوششی (۱) شفاهی های کتبی شده (۱) شناخت فرهنگ ایران (۱) شهادت امام علی (ع) (۱) شهرت ادبی (۱) شهرت تبلیغاتی (۱) شهرت شاعر (۱) شهرت طلبی (۱) شهید بلخی (۱) شیخ فضل الله نوری (۱) شیوه ( سبک ) نگارش (۱) شیوه تفکر (۱) صادق هدایت (٢٧) صاق هدایت (٢) صبحی مهتدی (۱) صمد بهرنگی (٢) ضرورت شناخت (۱) طاهره صفارزاده (۱) طبیعت دوستی (۱) طرح به موقع موضوع (۱) عادت به پرگوئی و پرنویسی (۱) عارف قزوینی (۱) عاشقانه (۱) عدم رضایت شاعر (۱) عزاداری (۱) عزم جمعی در آموزش (۱) عصر ادب (۱) عصر بی ادبی (٢) عصر پهلوی (۱) عقب ماندگی آموزشی (۱) علی میرزائی (۱) علیرضا آیت اللهی (۳٠) عکاسی (۱) عید (۱) عید و ادبیٌات (۱) غربزدگی (۱) غربگرائی در ادبیات (۱) غلامحسین صدیقی (۱) غلط نویسی (۱) غلو (٢) غلوً ( سیاهنمائی ) (۱) غلیان احساس (۱) غیر متخصصان (۱) فارسی دری (۱) فارسی شکر است (٢) فاطمه زهراء (۱) فایده نگارش (۱) فردوسی (۱) فرق تاریخ و ادبیات (۱) فرم نویسی (۱) فرهنگ ایرانی (۱) فرهنگ فارسی (۱) فرهنگ مردم (٢) فرهنگ و ادبیات عصر توٌهم (۱) فروغ فرخزاد (٢) فصل شاعری (۱) فضای داستان (۱) فطرت و ادبیات (۱) فلسفه اسلام (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه شعر و هنر (۱) فلسفه عامٌه (۱) فولکلور (٢) فولکلور آذربایجان (۱) فونکسیونالیسم ادبی (۱) فیلم سینمائی مخلل (۱) فیلمفارسی (٢) قانون حمایت از مؤلفان (۱) قصٌه ضامن آهو (۱) قهرمان و ضدٌ قهرمان (۱) گسترش موضوع (۱) لاادری (۱) لغتنامه (۱) لغتنامه دهخدا (۱) ماهنامه زیبائی و زندگی (۱) ماوراء الطبیعه (۱) مبارک باد (۱) مبارکباد تولد (۱) مجتبی مینوی (۱) محرم (۱) محسن صفایخش (٥) محمد پروین گنابادی (٢) محمد تقی بهار (۱) محمد علی اسلامی ندوشن (۱) محمدبن جریر طبری (۱) محمدعلی جمالزاده (۱) محمدعلی فردین (۱) مخاطب پذیری (۱) مخاطب گرا ( برونگرا ) (۱) مد روز (۱) مدیر سایت (۱) مراسم نوروز (۱) مرام مستقل ( دارای مرام ) (۱) مرثیه (۱) مردمی بودن (۱) مرده پرستی و مرده خواری (۱) مرغ سحر (۱) مرگ (۱) مرگ و زندگی (۱) مرکز فرهنگ مردم (۱) مسئله اجتماعی (۱) مسائل اجتماعی (۱) مستند سازی (۱) مشارکت شعری (۱) مشاعره (۱) مطبوعات ادبی (۱) مطلب (۱) معصوم (۱) معنی زهراء (۱) مفهوم ادب (۱) مقالات مذهبی (۱) مقامومنزلت و جایگاهنویسنده و شاعر (۱) ملک الشعراء بهار (۱) ممیزی کتاب (۱) منشاء قصٌه یا داستان (۱) مهدی اخوان ثالث (٢) مهره مار (۱) مهمند شید رنگ (۱) مهمند شیدرنگ (۱) موقع سرودن (۱) مک امیًتی انشا’ (۱) مکتب ادبی (۱) میراث شعری : شعر کهن (۱) میرزا محمد فرخی یزدی (۱) مینیاتور (۱) میهن دوستی (۱) میهندوستی (۱) نا امیدی از دیگر نخبگان ؟ (۱) نامه نویسی (۱) نثر تاریخی (٢) نثر صادق هدایت (٢) نثر فارسی (۱) نسخه ی تعزیه (۱) نشاط اجتماعی و ادبیات (۱) نشر شعر (۱) نصرت کریمی (۱) نظام ادبی (۱) نظم (۱) نقد (۱) نقد ادبی (٤) نقد تفسیری (۱) نقد داستان (٢) نقد نویسندگان (۱) نقش مثبت (۱) نگارش به مفهوم عمومی (۱) نماد ادب کشور (۱) نماد شعر کشور (۱) نمکنشناسی (۱) نوآوری (٢) نوآوری و شعرنو (۱) نوجوانی و جوانی (۱) نوروز (۱) نوزده فروردین (۱) نوشتار تحلیلی (۱) نوشتار جنجالی (۱) نوعی سرقت شعر (۱) نویسندگی (٤) نویسنده و شاعر زمانه ی خود (۱) نویسنده و شاعر مورد نیاز حقیقی جامعه (۱) نویسنده ی زمان و مکان و جامعه خود (۱) نیرنگستان (۱) نیما یوشیج (۳) هفتاد سالگی شاعر (۱) همکاری شعری (۱) هنجار آموزشی (۱) هنر در جامعه (۱) هنر مردمی (۱) هوای نفس (۱) هوشنگ کاووسی (۱) هویت ملٌی (۱) هویت نویسنده و شاعر (۱) واپسگرائی در ادبیًات (۱) وارونگی ادبیات (٢) واژه (۱) واژه زیبا (۱) واژه عمومی (۱) واژه فارسی سره (۱) واژه های مهجور (۱) ورا من چشم در راهم (۱) وراثت و ادبیات (۱) ویراستار شعر (۱) ویرایش شعر (۱) ویرایش مداوم (۱) ویرایش مکرر (۱) کاربرد واژه (۱) کاریکاتور (۱) کافکا (۱) کپی رایت (۱) کتاب انشاء (۱) کتابخوانی تحمیلی ! (۱) کتبی های شفاهی شده (۱) کج ادبی (۱) کربلا (۱) کرونولوژی شاعران ایران (۱) کرونولوژی نویسندگان ایران (۱) کریم کشاورز (۱) کلمات مهجور (۱) کلمه (۱) کمٌیت گرائی در ادبیات (۱) کنکور (۱) کوتاه نویسی (٢) کوشش به نگارش (۱) کیفیٌت شعر (۱) یادداشت کردن شعر (۱)
دوستان من انجمن شاعران ايران دفتر شعر شاعر انجمن قلم اجتماعی دکتر آرزو صفائی ( الف - دریا ) آسمان سوخته ( ح.م ) اثیره شاعران پارسی زبان استاد نبوی ( کاریز) شعر ناب دردانه زیور حیرت رسول امیری یاس سفید ( جناب علی میرزائی ) شفیعی مطهر ( وب نامه استاد ) قطره های آبی شعر و ادب علیرضا آیت اللهی ( دفتر شعر و نقد ... ) علیرضا آیت اللهی ( طنز اجتماعی ) دریای واژه ها شبیه خودم آی ایشقی بهارهای پیاپی .. لاله عباسی های من سرنوشت شاعری گلچینی از بهترین ها خوب بو بكش پدرجان این شعرها از من نیست از شعر بافی تا شعر نویسی صدای پائیز ( خانم پناهی ) آفرینش های ادبی حوزه هنری یک جرعه غزل اشک قو نخل بی سر ( استاد دکتر دلخوش ) ولوج سرنوشت جای پای خدا آیا روحی اینجا هست ؟ آليهان ( جناب حشمت الله حياتي ) قسمتی از درون ( استاد وثيق زاده انصاري ) شعر آ گلستان شعر و ادب كريما يزدي هواي تازه بدون رنگ كهنگي ( آناهيتا مساجران ) شهيد عشق ( جناب سيٌد حسيني ) دلنوشته ها جناب معارف سرنوشت شاعری عشوه های نارس گذرانه ها انجمن شعر بانوان ايران خانه پدر يك فنجان قهوه تلخ تابش كوير دار بلوط جناب جليل شعاع حضور خلوت انس . گل ياس (زهرا) در سايه سار سرو شعر و نوشته هایم اردیبهشت میمند فارس سرنوشت شاعری شعرناب alireza ayatollahi شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی ) مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری تلق تولوق نسب نامه دودمان آیت اللهی یزدی غریبه تر از همیشه ترنم سکوت شکوفه های نوبهار سفر ، مسافر خوبی نمی شوم وقتی دیوارها سکوت می کنند شاعران پارسی زبان علیرضا آیت اللهی ( ادبی ) خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( انسانشناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi - شعر آ ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) ethno - archi - urbain - habitat - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) 11 - اصول برنامه ریزی مدیریت دولت ج . ا . ا . ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - گام نخست شاعر ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبنا ( آمایش شهری)alireza ayatollahi علیرضاآیت اللهی شهرسازي - معماري - آمايش - بومي و مردمي ( شما بوم ) يزد - یزد شناسی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( علیرضا آیت اللهی ( تحلیل اقتصادی - اجتماعی ) آیت یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شهر من تهران ، شعر من تهران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) شعر شاعر ) شناخت مردم ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi معماری و شهرسازی بومی و مردمی یزد ( علیرضا آیت اللهیalireza ayatollai - یزدنما( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تاریخ یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مرکز اسناد و مدارک یزد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - سند آبی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - رامین : روحانیان آیت اللهی مآل یزدی نژاد ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) مبتنی :مردم شناسی . باستانشناسی . تاریخ . ناحیه یزد آمایش سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ) - جغرافیا و آمایش ( علیرضا آیت اللهی ( alireza ayatollahi ( geographie et amenagement amenagement du territoireساماندهی ( آمایش) سرزمین آمایش سرزمین ؛ ساماندهی کشور علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( تماشا : تعاون.مشارکت.انجمنها.شوراها.اتاقها:تماشا خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi ( - مقتبس : مطالعات قرآنی ، تحقیقات برنامه و بهره وری سرزمین ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi هیئت و هیئت داری در شهریزد - ورود به بهره وری در سرزمین اسلامی ایران ( علیرضا آیت اللهی alireza ayatollahi پریسا بلاگ پارسی شعر ناب قلم ما مقتبس architecture islamique /la ville musulmane,alireza ayatollahi (Teheran.Iran) پرتال زیگور طراح قالب