علیرضا آیت اللهیalireza ayatollahi

گذشته ی هرکسی چراغ راه آینده اوست ؛ به شرط آن كه به خاطر بسپارد ، تحليل كند و عبرت بگيرد : آينده نتيجه مجموعه تجربيٌات هرچند به ظاهر ناچيز همه افراد بشر درجهان است .

جدال شعر نو و شعر کهن در دهه 1350
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٧
 

جدال شعر نو و شعر کهن ! آن زمانها ...

 دهه ی 1350 در ایران ، از دیدگاه جامعه شناسی عمومی یک دوره انتقالی است ؛ و از دیدگاه جامعه شناسی ادبیٌات ، این تحوٌل یا انتقال از جامعه سنٌتی به جامعه صنعتی یا در هرحال « جامعه جدید » ، بیش از هر چیز در شکل و به دنبال آن در محتوای شعر بروز می کند : شعر نو – شعر سپید – شعر آزاد یا هر شعر دیگری که نامیده شده است به تدریج نه این که جای شعرکهن یا به اصطلاح شعر کلاسیک را بگیرد ؛ بلکه و به خصوص جایگاه شعر کهن را نزد جوانترها تا حدودی به عقب می راند تا آنجا که ، خواه نا خواه صدای اعتراض شعرای کهن پرداز از اینجا و آنجا بلند می شود .

شعری را که به یاد نمی آورم از که بود ، از هفته نامه ای یادداشت کرده بودم که البتٌه عاشقانه بود ، و مقتضای بیست سالگی من در تابستان 1345 . شعر را برای عمویم که که از شعرای کلاسیک است ، و دیوانی هم به نام « هشت بهشت » به چاپ رسانده است خواندم . گفت : دوباره بخوان ! . دوباره خواندم . شعر راگرفت و خودش هم پس از یکی دوبار که خواند با تعجبی بسیار گفت : این کجایش شعر است ؟!!! .

عمویی بزرگتر از این عمو داشتم که تحصیلرده ی یکی از نخستین دوره ها ، یا نخستین دوره حقوق دانشگاه تهران بود ، مقاله می نوشت و شعر می سرود ؛ البته نه به تعدادی زیاد . کتابهایی هم دارد به نام اندیشه های گوناگون و امیر مؤمنان و آذربایجان و... که بگذریم . منظورم این است که اهل ادب بود . این را می دانست که « روشنفکر » در زبان فرانسه به معنی « تحصیلکرده غیر مذهبی » است ؛ امٌا وی با وجود به اصطلاح فکل و کراوات ، به شدٌت مذهبی ، پایبند ایران ، و فرهنگ اصیل ایرانی بود ؛ میگفتند با وجود استفاده از این لباس به مقتضای پست و مقام اداریی که داشت سالها طلبگی کرده است و حجٌت الاسلام است . چون به حج هم مشرٌف شده بود به وی می گفتیم :

آیا حاج آقا عمو درست می گفت ؟ !

می گفت : « شعر نو » خاصٌ جریان روشنفکری است ؛ و روشنفکر در ایران گروهی شده است غیر از آنچه که در فرانسه و انگلیس و آلمان است . روشنفکر ایرانی سلبی است ، ایجابی نیست : انتقاد می کند ، تخریب می کند ، نمی سازد ؛ یعنی می سازد ، امٌا نه آنچنان که باید و شاید . شعرش را نمی فهمند و بنابر این چه فایده که شعر بسراید ؟! . زبانش زبان عموم مردم نیست . با مردم « فاصله » دارد ؛ حال آنکه ادعای مردمی میکند و حتی خود را زبان و سخنگوی آنان می شمارد . برعکس ؛ اصولا" در خدمت مردم نیست و چه بسا با آنچه که می نویسد و آنچه که می سراید بر علیه مردم باشد . حرف خودش را می زند . مسئله ای را برای مردم مطرح نمی کند . آموزش نمی دهد . پند و اندرز را قدیمی و ارتجاعی تلقی می کند . راهبَر نیست ؛ راهبُر است : تمامش شکوه از طبیعت ، شکوه از زمین و زمان ، شکوه از روزگار ، گله از مردم ! ، ایجاد یاس ، پاشیدن یذر نومیدی ، بیان احساس و فقط احساس ، حتی گله از خود ! ، مظلوم نمایی تام و تمام در جهان هستی ...

خوب ، حالا قریب به نیم قرن از آن زمان گذشته است ... و اگر به صراحت نظر دادید می دانم که بقیه اش را هم باید بنویسم ! .