همکاری فولکلوری صادق هدایت و استاد محمد پروین گنابادی

استاد پروین گنابادی : موقعی که در مشهد دبیر بودم « ضیاء هشترودی » هم در مشهد بود و با یکدیگر رفیق بودیم . یک روز نامه ای که صادق هدایت به او نوشته بود تا فولکلور مشهد را جمع آوری کند و برایش بفرستد به من نشان داد و گفت که چون مشهدی نیست نمی تواند از عهده این کار برآید . از من خواهش کرد که این کار را انجام دهم و فولکلور جمع آوری شده را توسط او  - ضیاء هشترودی – برای هدایت بفرستم . من هم مطالبی تهیه کردم که بیشتر به کمک عمٌه ام بود . چون عمٌه ام از فولکلور مشهد اطلاعاتی زیاد داشت و مطالب جمع آوری شده را برای هدایت
فرستادیم . هدایت که این فولکلورها را برای کتاب « نیرنگستان » می خواست طی نامه ای اطلاع داده بود که می خواهد نام مرا به عنوان سپاسگزاری در مقدمه کتاب بیاورد . امٌا من که در شهری چون مشهد زندگی می کردم و با چاپ اسم در ابتدای چنین کتابی احتمال تکفیر شدنم می رفت با آن مخالفت کردم و از اینجهت است که در آنجا فقط با حروف اوٌل نامم از من یاد کرده است .
چندی که گذشت و به تهران آمدم به دیدن او در وزارت تجارت رفتم که در آنجا به کار اداری مشغول شده بود . یادم هست که خیلی تند و سریع از زندگی و نا بسامانی هایش شکایت می کرد . بعد از این دیدار و باز گشت من به مشهدمناسباتمان بیشتر
شد چنانکه کتاب سه قطره خون و بعد هم کتاب های دیگرش را برایم فرستاد که متاسفانه الآن از بین رفته اند . این را هم بگویم که هدایت شخصا" و بدون آنکه نظر انتفاعی داشته باشد کتابهایش را در 200 تا 300 نسخه چاپ می کرد و بین دوستانش پخش می کرد . اه هر حال من که آن روزها در کلاس ششم ادبی درس می دادم سعی می کردم که از سبک های نویسنگان خارجی معادلی که نوشته نویسنده ای ایرانی باشد  پیدا کنم و به دانش آموزان معرفی کنم . امٌا در مورد چخوف و داستا یوسکی که روسی بودند به چنین معادلی بر نخورده بودم تا اینکه  کتاب سه قطره خون و سایر کتاب های هدایت به دستم رسید و این مشکل را برایم حل کرد .
/ 1 نظر / 12 بازدید