یادی از سید محمد علی جمالزاده ، بنیانگذار داستان کوتاه در ایران

این سید محمد علی جمالزاده است ؛

بنیانگذار داستان کوتاه در ایران .

ببین چه می گوید !


آیا ما مثلا" بهترین نوای مثلا" فلان هفت تیرکش را صرفنظر می کنیم و به ( ببخشید ! ) انکر الاصوات فلان آدمی گوش کنیم که دریتکار و مهربان و خیٌر است ؟ . آیا ما جت را سوار نمی شویم چون یک مسیحی کم اعتقاد اختراع کرده است و سوار الاغی می شویم که در منزل یک مسلمان زاده شده است ؟ . یادم میآید پنجاه و دو سه سال پیش بی بی منیر ، زن همسایه مان ، که دید دارم به بازار می روم گفت تو که داری به بازار می روی ، سوار دوچرخه هم هستی ، امٌا من باید برای خرید یک کِرِم خشکی صورت کلٌی چادر و چاقچور کنم و اینهمه راه را پیاده بروم ، دستت درد نکند ، این پنج تومانی را بگیر و یک کِرِم برای من بخر . قیمتش بین چهل تا چهل و پنج ریال است .
برای کرم که یادم نرود و در برگشتن به محله شرمنده بی بی منیر نشوم اوٌل رفتم چند تا مغازه که کرم هم میفروختند را گشتم که یکیشان ، شمعون یعقوبی که روی میدان مغازه داشت و یهودی بود انصافا" کرم از مارک بهتر و مشهورتری داشت . وقتی کرم را گذاشت روی پیشخوان جلوی من گفت : یک کلام چهار تومان ! و بعد متوجه شد که برای خریدش در تردید هستم . گفت : پس چه شد ؟ می خواستم از حاجی غلامحسین که همسایه مان بود بخرم ؛ این را هم متوجه شد . گفت لابد میخواهی بروی از همسایه تان بخری ؟! کرم من ، هم بهتر است ، هم خیلی ارزانتر می دهم ؛ آنوقت پسر شیخ ! چون یهودی هستم میخواهی بروی حتما" از یک مسلمان خرید کنی ؟! خوب اوهم همانطور که تو هوای او را داری هوای تو را دارد ؟ غیر ممکن است کمتر از 42 ریال به تو بدهد ؛ خوب ! اگر مسلمان است باید کرم بهتر و ارزانتر به توی مسلمان و همدینش  بدهد . شمعون راست میگفت ؛ حاجی غلامحسین گفته بود مقطوع 43 ریال . کرم را از شمعون خریدم  که خرید کرده باشم و « خریٌت » نکرده باشم ؛ و بی عقلی و کم عقلیم را لااقل جلوی خودم لو نداده باشم . نمی دانم چرا بعدها که متوجه شدم اینهمه یهودی بین جامعه شناسان و اقتصاددانان بزرگ کلاسیک جهان وجود دارد به یاد شمعون می افتادم ؛ و اینکه حجاز حتی یک دانشمند مشهور هم نداشت ؛ آخر ، نام خانوادگی حاج غلامحسین ، حجازی بود .
و قتی میخواهی به ندای عقلت پاسخ بدهی و بدون اینکه با تعصبات بیجا به خودت ظلم کنی از موسیقی واقعی و زیبا لذت ببری :


آواز ، نه آوازه خوان !


در دنیای علم و به خصوص در دنیای هنر و ادبیات هم مشهور است که :


« ببین چه می گوید ، نبین که می گوید »


 و یکی از کسانی که من با اآثارش کار داشته ام و نه شخصیت و زندگی خصوصی خودش  ، و تقریبا" خواندن داستان کوتاه را با آثار او شروع کرده ام سید محمد علی جمالزاده است که امروز ، هفدهم آبان ، سالروز فقدان اوست . من از نوشته های او درس گرفته ام و مدیون . حال چه بنویسم رحم الله ، چه بنویسم رضی الله ! معنیش یکی است :
خدا رحمت کند سید محمد علی جمالزاده را .

/ 0 نظر / 22 بازدید