انشاء های دبیرستانی آن زمان

می گفت : « برای هدایت مردم مؤمن مسلمان ، نویسنده و گوینده باید فصاحت و بلاغت داشته باشد » . آقا شیخ از روحانیان بود که مثلا" مقام معاونت پدرم در دفترش را داشت . میز کارعمویم که او هم ملبٌس به لباس روحانیت بود در کنار میز کار آقا شیخ قرار داشت . پدرم همیشه هفت - هشت کارمند به اصطلاح از این قماش داشت  .
یک بار که آقا شیخ این عبارت ( نقل به مضمون ) مشهورش را تکرار کرد پرسیدم :
منظورتان از تکرار مکرر این عبارت چیست ؟
عمویم گفت : نمی بینی که اسم خود آقاشیخ هم در این عبارت آمده است ؟!!! 
آقا شیخ ، خودش هم خنده ای کرد و گفت : نه علیرضا جان ، مگر تو نمی خواهی نویستده بشوی و مثلا" نظیر جلال آل احمد ؟! .
گفتم : چرا ؛ اتفاقا" در این ماه مبارک رمضان ، مدیرمان که معلم انشاء ما هم هست گفته است در باره امام حسن مجتبی (ع) بنویسید ...
آقا شیخ گفت : این که نوشتنش راحت است ؛ همه می دانند .
گفتم : من که چیزی نمی دانم که یک انشاء شود ؛ ای کاش گفته بود در باره امام حسین (ع) بنویسید ! ؛ ایتقدر در روضه خوانی ها در باره امام حسین شنیده ام که می توانم یک کتاب بنویسم .
امام حسین حاکم مدینه بودند که بنی امیٌه نمی گذاشتند آن حضرت راحت و مستقل حکومت کنند ؛ و کار به جائی رسید که یزید ملعون هم از ایشان که بزرگتر و بزرگزاده تر و اعلم تر از وی بودند بیعت خواست . به ایشان که انقلابی بودند و سیاسی و محافظه کار نبودند به شدٌت برخورد و در عکس العمل این گستاخی یزید خواستند بروند کوفه را هم از وی بگیرند و خود آنجا را اداره کنند . کار به مجادلات و مبارزات لفظی و نهایتا" جنگ کربلا کشید و امام حسین ( ع ) که گرچه حق ٌ و شجاعت و رشادت داشتند امٌا زاد و توش و لشکریان و سلاح و به طور کلٌی نیرویشان بسیار کمتر بود ؛ و در حالت اقلابی و بی اعتناء به سیاست تصورش را هم نمی کردند که شمربن ذی الجوشن که از سرداران سابق پدر خودشان و همرزم خودشان بود و ابن سعد و ... ، به خاطر پول و پست و ... زندگی بهتر ، مردم کم اطلاع کوفه را به دنبال خود انداخته به جنگشان بیایند خود و همه نزدیکانشان در جنگ شهید شدند ، اموالشان به غارت رفت ، به ناموسشان بی احترامی شد ، و....
عمویم گفت : آهان ! امام حسن آنچنان مبارز و در پی حکومت و خلیفه گری نبودند . شاید معتقد بودند که برای حکومت بر چنان مردمی هم باید مثل معاویه « مردم فریب » بود ؛ و هم مردم را به جان هم انداخت و شهید و بیوه و یتیم و مالباخته و فقیر و ...به جای گذاشت و بیت المال مسلمانان را خرج کشته شدن و فروپاشی و فقیر و فقیر تر شدن آنها کرد ؛ پس چه بهتر که بیت المال خرج معیشت ، به خصوص خرج اطعام مردم ، شود و به همین دلیل هم به کریم اهل بیت شهرت یافته اند .
آقا شیخ گفت : اینطور که شما منبر رفتید علیرضا طرفدار « صلح و آشتی و رونق و رفاه » امام حسنی نمی شود ؟
عمویم خنده ای کرد و گفت : هرچیز به جای خویش نیکوست . امام حسین هم به جای خود و به موقع خود . جائی را اشتباه گفتم ؟ حقیقت جزو فصاحت و بلاغت نیست ؟!!! ...
آقا شیخ که بگمانم از آن روحانی های طاغوتی بود کمی با تمسخر گفت : نخیر ! شاید به همین دلیل بوده است که نام حسن به معنی خوب کامل است و نام حسین ... 
پدرم که برای مدیریت امور دقیقه ای بود وارد اتاق شده بود و عبارات اخیر را شنیده بود گفت : خوب ! بهتر است که به کارتان برسید و بک نوجوان 15 - 16ساله را وارد اینگونه معقولات نکنید مگر شما منقول نخوانده اید ؟! . ...
امٌا محضا" لله این نوشته را به حسب خاطرات دقیق بنده نگذارید که ... فقط می خواستم در باره انشاء های دبیرستانی آن زمان ، اطلاعات عمومی ، و حقیقت نویسی و از این حرفها چیزی نوشته باشم .التماس دعا .  
/ 0 نظر / 17 بازدید