ادبیات تفننی و تصنعی

 

  نامه عاشقانه
 
از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان من نگارنده ی این وب ده وب دیگر را هم ، اگرچه بعضی را فقط هرسه ماه یک بار ، می نویسم که یکی از آنها هم وب « شناخت مردم ایران » است و گاهی مطالب این دو وب با یکدیگر تلاقی و تداخل می یابند که نمیدانم مطلب مورد نظر را روی این وب بگذارم یا روی وب « شناخت... »...

به ویژه در خصوص « ادبیٌات شفاهی » که بنا به نامش از ادبیٌات است امٌا بخشی مهم در مردم شناسی هر ملٌت و شهر و دیار را تشکیل می دهد و فولکلور ، فرهنگ عامٌه یا « فرهنگ مردم » هم خوانده می شود . فرهنگ مردم با فرهنگ عمومی شامل ادبیٌات چه تفاوت هائی دارد و تا چه حدٌ ؟ . مرز کشیدن بین موضوعات مردم شناسی و فرهنگ مردم از یک طرف و فرهنگ و ادب از طرف دیکر ، به ویژه در موضوع ادبیٌات شفاهی بسیار دشوار است و گاه غیر ممکن .

بسیاری از گفتار و حتی نوشتاری را که ما به حساب « تفنن » مردمی ، یا گروهی از مردم ، می گذاریم از ادبیٌات شفاهی اند ؛ و مورد مطالعه ، هم در مردم شناسی و هم در ادبیٌات .

در دهه های 1340 و 1350 که امکانات ارتباط جمعی کنونی وجود نداشتند یکی از سرگرمی های ما دانش آموزان آن زمان این بود که اگر ، علاوه بر شعر ، مطلبی جالب توجه دیدیم آن را در دفترچه شعرمان بیاوریم تا شاید روزی هم از آن استفاده کنیم . سال 1339 جهانگیری که اصولا" شیرازی بود و لی گویا پدرش از تهران به یزد منتقل شده بود و ایشان در کلاس نهم دبیرستان امیر کبیر همکلاس و همنشین من شده بود مطلبی را از تهران با خود آورده بود که من ، سینا ، ازغندی ، تفضلی ( همه اینها هم اکنون پزشک اند )و از روی آن نوشتیم و من همان شب در دفترچه شعرم پاکنویس کردم : 

عزیزم

باورکن از زمانی که در اقیانوس ایکس و وای به جانبت غرق شده ام قلب آرزومندم پیوسته به صورت یک تابع صعودی در آتش هجرانت می تپد ... و دائما" افکارم در پناه رادیکال وجودت به صورت کسری مبهم خود نمائی می کند ...

محبوبم 

از زمانی که شهپر افکارم جسم بی روحم را در زیر فشارهای منحنی های اندامت قرار داده است فاصله ی تغییرات احساساتم از به اضافه ی بینهایت تا منهای بینهایت را طی کرده تابع وجودم از الطاف بیشمارت منفصل گردیده است .

زیبایم 

آن روز که نوک مژگانت از محور ایکس های اندامم گذشت ؛ و قلب آرزو مندم را جریحه دار کرد باور کن جسم بیچاره ام از شدٌت التهاب  ناگهان تحت مشتق ٌاس آی ام نگاهت با حرکتی دورانی به سوی خیابان مجاور پیچید و مرا در سراسیمه عشقت بر روی محور وای ها تصویر نمود.

آخر ای افسونگر ! کمی مماس افکارت را از نقطه عطف بر منحنی وجود من نادان بگذار تا شاید در محاط دایره احساساتم از عشق آتشینم با خبر شوی و در ماکزیممم شور و هیجانی دلخواه پدیدار شود .

در پایان از تو خواهشی دارم و آن خواهش اینست که منحنی تغییرات هموگرافیک لبانت را برروی کاغذ شطرنجی رسم کرده با استفاده از تعیین علامت نقاط ماکزیمم مشخص تر نمائی 

قربان ضریب نگاهت : مستر ایکس

کوتاه بیائید ! . این یادداشت من خیلی نقص دارد ؛ جهانگیری چیزی را که در تهران شنیده بوده است پس از ماهها به صورتی شفاهی برای ما نقل کرده است .؛ و البته که ریاضیاتش هم چندان قوی نبوده است : ادبیٌات شفاهی است . پرویز سینا ، سیٌد محمد ازغندی و تفصیلی که اسم کوچکش را به یاد ندارم لابد چون استعداد بهتری نسبت به من داشته اند و بعدا" پزشک شده اند آن را بهتر از من یادداشت کرده اند که هم اکنون به ایشان دسترسی ندارم . به علاوه به فرض دسترسی هم بسیار بعید می دانم که دفترچه شعری می داشته اند و هنوز هم آن را داشته باشند .

در آن دهه ها مد شده بود که قطعاتی ادبی با استفاده از علوم مختلف یا حتی صرف و نحو و زبان عربی بسازند که برخی از آنها هم اروتیک بود . کم کم این موضوع به ادبیٌات رسمی هم کشیده شد و کیومرث منشی زاده در دهه 1350 مشهور ترین شاعری بود که با استفاده از ریاضیات شعر می گفت .

شما هم از اینگونه قطعه ها و شعر ها دارید ؟ کدامش را ؟ 

/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
http://khaneipedar.persianblog.ir/

از این نوشته ها نداشتم اگر داشتم هم لابدگم کردم شاید از همان جوانی رئال بودن و رئال دوست داشتن را ترجیح می دادم .

بهارهای پیاپی

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان ایوان مدائن را آیینه عبرت دان

اکبرنبوی

درود بر استاد آیت اللهی عزیز به حال جوانانه ی حضرت تان غبطه می خورم. و چقدر خوب است که از چنین روحیه ای برخوردارید و دیگران را هم در این دنیای خوب شریک می فرمایید. دل و جان جوان تان هماره سبز و سرافرازی تان افزون باد.

باغبان

عشق آن نیست که هر لحظه زند لاف محبت، مرد آن است که لب بندد و بازو بگشاید!!! فک کنم از قاآنی

اکبر نبوی

درود دوباره بر استاد آیت اللهی عزیز پیرو نکته ی ارزشمندی که با لطف برایم مرقوم فرموده بودید باید عرض کنم که بنده جز در حوزه ی سینما ( که اندکی می دانم ) در زمینه ی شعر اکابر خوانی ناشی و کند ذهن هستم. اما وقتی شعر می جوشد و مرا میهمان می کند شرط ادب نمی بینم که دعوت ش را رد کنم. برای انتشار این جوشش ها هم عجله ای ندارم. ولی برای اینکه این حس های قشنگ ترکم نکند ناچارم از بازتاب برخی از آن ها در کاریز. ضمن اینکه مایلم با انتشار آن ها دوستان کاستی های کارم را بفرمایند تا از دانش و ذوق شان بهره ببرم. به هر حال از لطف و صفا و نیک اندیشی شما سپاسگزارم و امیدوارم همواره مشمول لطف تان باشم. در ضمن از آنجا که بیش از بیست هفت سال است که قلم می زنم و نقد می نویسم از هیچ نقدی ( چه تند و چه ملایم ) دژم نمی شوم و می دانم که نقد راهی است برای رشد. سرافرازی تان افزون باد.

علی میرزایی

سلام استاد نازنین نوشته ی دل نشینی است زنده باشید

شبیه خودم

من تاریخ شفاهی رو دوست دارم و گاهی هم بهش می پردازم. مصاحبه و این جور چیزا. جالبه. وبلاگهای زیادت رو میگم ها علیرضای عزیز!

دلیله

درود بر شما دوست هموطن دوست من هم اومدم به رسم ادب سلامی عرض کنم

مهدیه

استاد سلام ماه رمضان رو به شما و خانواده ی گرامی تبریک میگم. [گل][گل]

معصومه

بیوگرافی سردار سید محمد باقرزاده http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=6960