بدون کوچکترین توقع از بزرگترین کریمان

 

 

این روزها ( و اصولا" زمستان ها ) به دلیل کهولت سنٌ و سایر عواملی که معرف حضورتان هستند به اصطلاح دل و دماغ سرزدن به وبلاگ ها و وبسایت ها و نوشته های دیگران ، هرچند هم بسیار ارزشمند ، را ندارم که توقع کنم دیگران هم نوشته هایم را در این وبلاگ بخوانند و نظر بدهند . نظر خواستن در انتهای یادداشت قبلی یک اشتباه محض بود .

نوشته هایم نیز با دل و دماغ نوشته نمی شوند که در عرصه ادبیات باشند ! ادبیات در بطن خود مترادف با شادی و نشاط و جوش و خروش و پیشروی است ؛ حال آنکه بنظرم خمودگی ، افسردگی ، ایستائی و نفی زندگی همه جا را گرفته و روز به روز توسط کسانی که لابد نفعی در آن دارند « مرده خوار وار » بیش از پیش ترویج می شود .

آیا چیزی از ادبیات باقی میماند ؟ . شما ممکن است به مطالعه تفاوت ادبیات در دوره های تاریخی گذشته بپردازید ؛ امٌا این نویسنده حقیر فقیر سراپا تقصیر ! طی نیم قرن گذشته ، و شاید بیش از نیم قرن ، دستی بر آتش ادبیات فارسی داشته است ، تجربه کرده است و دیده است و می بیند که ...

جامعه سازی ادبیات

قاعدتا" ادبیات و هنر میبایست خلقیات یک جامعه را شکل دهند و به اصطلاح « جامعه ساز » شوند .

 

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

در جوامع پیشرفته و به ویژه در اوج فرهنگ و تمدن نیز چنین قاعده ای همیشه قابل مشاهده بوده است ؛ امٌا در جامعه ی ما بر اثر عواملی چون عصیان اجتماعی ، جنگ تحمیلی ، غلبه کم فرهنگ تربر بهفرهنگ ترها تا غلبه فرهنگ روستائی بر فرهنگ شهری و خرده فرهنگ های منسوخ به جای بزرگفرهنگ های ناسخ ، پیشرو و پیشبرنده ، بنظر می رسد که نوعی مهندسی معکوس به عمل آمده روحیات و خلقیاتِ نه مذهبی و نه ایرانی و حقیقتا" مردمی ، بلکه منویات معدودی سودا پیشه و سوداگر تازه به دوران رسیده شاکله نوعی شعر و داستان و سایر انواع هنری و ادبی شده است ؛ و از آنجا به تغییر روحیه و خلقیات گروهی غافل از اعضاء جامعه پرداخته جریان خود را با اهرمی ( از فشار ؟... ) ناجوانمردانه توسعه داده است ؛ و شاید نظیر دوره ی مشروطیت ، یا تا حدودی دهه ی 1340 ، به حدی در معکوس سازی جریان طبیعی و منطقی ادبیات پیشرفت داشته است که در مواردی ارزش را ضدٌ ارزش و ضدٌ ارزش را ارزش قلمداد کرده است .

در جامعه ای که ویژه خواری ، و... غنیمت گرفتن حق و حقوق دیگران ، به هر بهانه ای ، در عمل ارزش تلقی می شود !!! سرقت ادبی را نیز به اصطلاح عموم مردم « زرنگی » محسوب داشته چه بسا اکابر السارقین دستخوشی هم بابت چنین سرقت هائی به عمٌال یحتمل دست آموز خود می پردازند ؛ و در جائی که ادبیات آن به مصداق « وای به وقتی که بگندد نمک » ، به جای ارزش ها به ضد ارزش ها ، و حتی وارونه نمائی مفهوم و مضمون و مقصود آنها می پردازد ، چه جامعه ای و با چه خلقیاتی شکل می گیرد و توسعه می یابد ؟ ...

... و از همین جا است که مطالب این وبلاگ در فرایند هنجار سازی جامعه ! بی ارزش شده خوانندگان خود را از دست می دهد .

به نظر ما جریانی طبیعی صورت گرفته است ؛ و به مصداق « گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را » چون از عهده ی ما بر نمی آید که قضا را تغییر دهیم همچنان به مشاهده می نشینیم ، تحلیل می رویم! ، و به مختصر امیدی که باقی مانده است بسنده می کنیم . امٌا از خود نیز میپرسیم که سرانجام این جریان به کجا ختم می شود ؟ کوچکترین علاقه ای به پیش بینی نداریم ! ....

/ 6 نظر / 11 بازدید
حسین رضایی

سلام.حال شما.خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید و با هم تبادل لینک کنیم.موفق باشید

میلاد

نمیدونم چرا ولی با وبلاگت خیلی حال می کنم. واقعا مطالبت عالیه. افتخاریه برام اگه به وبلاگ منم یک سری بزنی برنامه های جالب پولی بازار برای دانلود گذاشتم اینم آدرسش: http://freebazaar.persianblog.ir

کریما

درود بر استاد آیت اللهی عزیز و بزرگوار به شتر گفتند چرا گردنت کجه ،گفت کجام راسنه!؟ این اسنبداد زدگی طولانی فرهنگ و ادبیات را هم بی نصیب نگذاشته است جز صبوری وامید بر آینده چه میتوان کرد؟

اثیره

سلام استاد آیت اللهی در این چند سال از نوشته های وبلاگ شما درس گرفتم مثل شاگردی نشستم و آموختم کنار شما بزرگ می شویم چه به وبلاگ سر بزنید یا نه وظیفه خود دانستم به دیدارتان بیایم که در فرهنگ ما دیدار از بزرگان وظیفه است [گل] سلامت و تندرست بمانید

حشمت اله حیاتی

سلام جناب استاد آیت الهی نوشته های شما حتی در باب مشکلات و معضلات ادبی و ادبیات ...راهکارها ...بن بست ها ...خود یک روشنگری است از این بابت که شما آنرا بارها و بارها گوشزد می کنید و از درون مملو از امید است ....اگر قلم شما چیز دیگری را ...ایراد دیگری را ..و یا موانع بر سر راه را بخواهد باز گو کند ...من چنین اسنباطی تا حالا نداشته ام که قلم جنابعالی بخواهد کسی را نا امید کند ....شما یادگار دوران گذشته و حال و آینده ما هستید و این مسیر را ادامه خواهید داد ...همچنانکه مولانا در دروان مغول با تمام گرفتاریهای آن دوران ..از ارشاد و آگاه کردن خاص و عام گوتاه نیامد ....همیشه ایام تندرست و نویسا بمانید ..که این لازمه تاریخ است ...چون امیدواری و عشق از قلمتان جاریست

دردانه

همیشه نوشته های ارزشمند و فاخر و برخاسته از اندیشه ، چون نوشته های شما استاد بزرگوار تاثیر گذار و درسی است برای من شاگرد ....اندک نوشته های پربار شما به مراتب موثر تر از انبوه نوشته هایی است که بدون فکر نوشته شود ... ممنون برای قلم همیشه خوب تان