صادق هدایت و تمام !

 

 

.......

امید به نیستی یس از مرگ مایه ی آرامش آدمی است در حین رنج بردن ، پوسیدن و فرو رفتن.... زیرا که انسان  بیگانه و انس نا گرفته با دنیائی که در آن زندگی می کند خواستار دنیای دیگری است... امٌا این مرگ ، این نیستی که در ته زندگی ما را به سوی خود می خواند چیزی به جز تغییر شکل نیست . و شخصیت بوف کور بیش از آنکه در اندیشه نیستی باشد بدنبال شکل دادن است  . زیرا که در صحنه زندگی نقش خود را تمام شده می بیند . شکل خود را رو به زوال می بیند و می رود و می رود تا به شکلی در آید بصورت سنگ و درخت و شیشه .... در آنصورت شاید فراموش کند که دیوانه وار تنها مانده است .

آیت اللهی : شاید اینطور باشد . بازهم برداشت ها مختلف است . بنظر من مرگ در آثار هدایت همیشه در زمان رسیدن به اوج اتفاق می افتد : جامعه ای که در مبارزه با طبیعت  به سر حدٌ امکان می رسد و به بالاتر از آن دست نمی یابد ، چون به هدفش رسیده است ، دست به خود کشی دسته جمعی می زند . فرد نیز به همچنین . به زمان و موقعیت خودش بنگریم که چگونه خود کشی کرد . البته یک خود کشی ظاهری و در حدٌ معرفتی سطحی که ما داریم و الٌا اگر از « خود بینی فردی » بیرون آئیم و خود بینی اجتماعی را که اتفاقا" مورد ادعای بشر عصر حاضر است جایگزین آن کنیم می بینیم که هدایت نمرده است ، خود را نکشته است ؛ بلکه این جامعه و محیط زیستی او بوده که وسائل مرگ او را فراهم آورده و خودش را مامور کرده است ... هدایت خود را نکشت ... کشته شد ...

پایان

بهمن 1351 .

/ 2 نظر / 23 بازدید
کریما

درود بر استاد بزرگوار جناب دکتر آیت اللهی عزیز چونان همیشه حقّ مطلب را به زیبایی بیان کرده اید. شمارا به خواندن غزلی به نام اقیانوس درون دعوت می کنم با سپاس.

حشمت اله حیاتی

سلام جناب استاد آیت الهی عامل " دور ریختن عقاید تلقین شده " فکر است . همان فکری که عقاید را در ذهن انبار می کند . فکر تعطیلی ندارد از حافظه که مخزن ایده ، سنت ، دانش و تجربه و زمان است برای حال و آینده خرج می کند و کهنه است . با درک و توجه دقیق و بررسی به ذهن و حافظه ، بدون قبول و یا عدم قبول آن ، این ساختار شناخته می شود . بعد از شناسایی و درک فعالیت های آن ، ساحتی برای انسان بوجود می آید که به آن مرگ می گویند . منظورمرگ فیزیولوژکی نیست بلکه مردن هر روزه از انباشته ها ، ایده ها ، عقاید و زندگی کردن بدون آنها . ترس از دست دادن محتویات ذهن مرگ را به دور دست ها حواله می کند . مرگ هر روزه زندگی نو را برای ما به ارمغان می آورد که در واقع مرگ و زندگی یکی هستند و جدا از هم نیستند . اندوه و درد و رنج دیگر مفهومی ندارد و عشق بصورت یک حقیقت همیشه زندگی تجلی پیدا می کند .ارادتمند حیاتی 22/3/94