مسیر تفکر صادق هدایت در منجلاب زندگی

 

شید رنگ : هدایت بیش از صد سال و ای بسا بیشتر ، از اجتماع خودش جلوتر بود و آنچه پیرامون وی را گرفته پوچ و مسخره بود ؛ زشت و نا زیبا و پلید بود .

صادق به معنی کلمه صادق  و یکی از نام های با مسمای میهن ما بود که در این آب و خاک کم پیدا می شود . صادق در آغاز جوانی صادقی پاک و پاکیزه و پاکیزه جو و پاکنهاد  و با احساس و تیز هوش و خردمند و هوشمند و بهنگر و بهخواه و امیدوار بود .

در بوف کور می گوید : « ... همه گمان می کنند بچه خوشبخت است نه خوب یادم است آنوقت بیشتر حسٌاس بودم ... کمترین زخم زبان یا کوچکترین پیشآمد ناگوار ساعت های دراز فکرم را به خود مشغول می داشت و خودم را می خوردم ... » . بدبینی مانند خوش بینی گونه ای و حالتی از بینش ایت . یعنی باید آدمی به درجه ای از هوش ، خرد ، اندیشه ، دانش و فرهنگ و پاکیزه جوئی برسد که خود فریبی نکند و برای منافع شخصی لفت و لیس جاه و مقام کتمان حقیقت نکند .

نخست باید بینش در کار باشد . بینش که بود پدیده ها و جریان های گوناگون زندگی را با هم می سنجد . اگر بینشوری پس از سنجش ، امور را بد ، زشت ، نادرست و پلید شناخت در صدد نمایاندن آنها بر می آید و به پیکار و ستیز با آنها بر می خیزد  تا آنها را که در اشتباهند از اشتباه بیرون آورد و دست اندر کاران فریب و نیرنگ را رسوا کند .

مدتی همراه پژوهش و بررسی پیکار می کند ؛ لیکن پس از مدتی کند و کاو و بررسی در اجتماع ، روابط اجتماعی و نظام حاکم احاطه اش کرده و در شرایط مادی و معنوی نا امید می شود یا دست کم برای مدٌتی امید می بُرد .

اگر شرایط زمان و مکان اجازه رک  و آشکار گوئی نداد بینشور به ایماء و اشاره و استعاره پناه می برد . هداست از اینگونه بینشوران بود .

استاد پروین گنابادی : هدایت از اوٌل بدبین نبود . کما اینکه در اوٌلین کتابش – فواید گیاهخواری – هم نه تنها اثری از بد بینی نیست بلکه دلایلی بر خوشبینی او وجود دارد . پس از سفر اوٌلش به فرانسه و بازگشت از آنجا به فکر مطالعه در امور ارواح و ریاضت کشیدن هندی ها و به طور کلٌی اموری که جنبه معنوی داشتند افتاده است .

ضیاء هشترودی می گفت که هدایت در این راه و به دنبال مانیتیزم افتاده بود . امٌا من که استعداد او را در نویسندگی دیده بودم  تشویقش کردم که به کار نویسندگیش بپردازد و وقت خود را صرف آن

کند .

شید رنگ : از دهان خودش بشنویم که چرا نا امید و بد بین شد در نامه ای به تاریخ 10 مه 29 به دوستش که اکنون دکتریست نوشته : « ... 15 روز عید پاک را رفتم به پاریس ؛ یعنی فرستادندمان به آنجا . چه افتضاحی ... اوضاع زندگی کلیتا" خراب است و تحمل ناپذیر است . روز به روز هم سخت تر می شود ؛ نمیدانم به کجا خواهد کشید ... بدبختی از همه طرف می آید . چیز دیگری هم در بین است و آن عبارت است از اینکه ناظم مدرسه پاکت هائی که می رسد کنترل می کند و گویا اگر مظنون بشود حق بازکردن و خواندن دارد . اگر کاغذی که فرستاده بودم نرسیده احتمال دارد که به دست او افتاده باشد .... لات و لوط هم اطراف من نشسته .... مسئول بد پوز عینکی هم هردم سرکشی کی کند .... »

در نامه ای که به تاریخ 26 فوریه 29 به همان دوست نوشته : « ... راستی یک قبض 240 فرانکی که پول کرایه خانه را داده بودم دادم به قدیمی و قرار شد جواب بدهد ؛ یعنی پول را بپردازد . از قرار معلوم بالاکشیده است . خوبست اگر رفتی سفارت در این مورد گفتگو بکنی ... عجب مکافاتی طی می کنیم ... سر من چه همه جهود بازبهایشان را در می آورند . مقصودشان چیست ؟

مدرسه هم برای سفارت نوشته این عده نمی توانند امتحان بگذرانند . باری اوضاع کاملا" خراب است و معلوم نیست به کجا می کشد ... »

هدایت از زندگی بیزار نبود و زندگی را دوست می داشت ؛ ولی نه هر زندگی و به هر بهائی  

او زندگی کشور همیشه بهار را دوست می داشت که همه جا سبزو خرٌم و سرسبز و پرگل باشد؛ هیچکس را با کسی کاری نباشد و آهو ها در کنار انسانها و پرندگان زندگی کنند .  

/ 0 نظر / 41 بازدید