سیاست ادبیات و ادبیات سیاسی

 سیاست ادبیات و ادبیات سیاسی

 

سیاست به معنی طریقه اداره امور است ؛ و در حوزه ادبیٌات ، مثلا" در حوزه ی شعر ، می شود طریقه ی اداره امور شعر . در شعر هم که یا طبع و قریحه و ذوق و به اصطلاح « جوشش » مطرح است ؛ یا یافتن و بافتن و شوق و به اصطلاح امروز « کوشش » ؛ یا بهتر است بگوئیم هردو . 

اگر موضوعی برای شعر سرودن به نظرمان رسید که فبها ؛ لااقل شعرمان از نظر موضوع ، ذوقی و جوششی است ؛ مثل نخستین شعر یا در واقع شعرک من که در تابستان 1335 ، در سن یازده سالگی ، تحت تاثیر نقل و بحث های میهمانی های آن زمان ، برعلیه دکتر منوچهر اقبال ، نخست وزیر وقت ، سرودم ؛ و بلافاصله از خواندن آن نزد این و آن منع شدم .

اما در دوره نوجوانی استعداد سرودن تک بیتی ها و دوبیتی های فکاهی نزد من وجود داشت و دیگران از آن باخبر . روزی آقاسید کاظم ، معاون دبیرستانمان ، دبیرستان امیر کبیریزد ، در سال 1339 که از این استعداد با خبر بود از من خواست که در فعالیت های فوق برنامه ، که آن روزها باب بود و بنده هم از فعالان پر و پا قرص آن ، شرکت کنم و مثلا" شعر خود را در جلسه افتتاحیه ی این فعالیت های سالانه آن دبیرستان بخوانم . پرسیدم درباره ی چه شعر بگویم ؟ . گفت بچٌه های دیگر در مدح شاه و مدیر و معلم و پیر و پیغمبر و امامان و امثال انها شعر می گویند ؛ امٌا تو بهتر است در باره « یک چیز خوب » یعنی یک «کار خوب » شعر بگوئی ؛ ببین ! مثلا" همین فردوسی سلطان محمود را مدح نکرده است ؛ به مدح وطن پرستی رستم و توانائی و دانائی و چنین موضوعاتی پرداخته است و مشهور شده است :

توانا بود هرکه دانا بود

به دانش دل پیر برنا بود

یا مثلا" در رد کارهای بد سروده است ؛ مثل در خوبی ِ« بی آزاربودن » که حتی سعدی هم از او تعریف کرده است :

چنین گفت فردوسی پاکزاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

« میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است »

و چون من آنروزها آنقدر ها هم خوب متوجه منظورش نمی شدم گفت : ببین ! ، برو در باره قرآن شعر بگو ! و من هم رفتم در باره قرآن شعر سرودم .

این که موضوع شعر چه باشد را آقا سید کاظم به من « ارائه طریق » ( سیاستگذاری ) کرد ؛ و در همین سیاستگذاری گفت که شعرت باید بیش از دوبیت و هرچه می توانی بلند تر باشد ، جذٌاب باشد که همه گوش بدهند ؛ چون اوٌلین نفری هستی که پشت میکروفون می روی . باید مورد پسند دانش آموزان قرار بگیرد که برایت کف بزنند و مجلس برای سخنرانی من و به خصوص مدیردبیرستان ، آقای پرورش ، گرم بشود . شدم از عمٌال سیاسی یا سیاستگزاری دبیرستان ...

سال بعد در دبیرستان ایرانشهر ابوالقاسم فرهمند سر کلاس آمد و گفت بچٌه ها هرکس بلد است شعر بگوید برود دفتر . از کلاس ما فقط من رفتم . مدیر دبیرستان که نامش مشکیان بود بفهمی – نفهمی و در لفٌافه از ما خواست که در مدح شاه و وزیر و... رئیس آموزش و پرورش و معلمان و... شعر بگوئیم و گفت اگر برای آنها شعر بگوئید هم احتمال جایزه گرفتنتان بیشتر می شود و هم همه برایتان کف می زنند ( چه کسی جرئت می کرد که کف نزند ؟ ) ؛ و البته نگفت در مدح خود وی که نهایتا" هم یک دانش آموز بنام تشکر چاپلوسی هائی نوشت و... و البته که خانواده من و به خصوص آقا شیخ مهدی شوهر خواهر بزرگترم مرا از این کار منع کردند .

اکثرا" سیاست شعری و نویسندگی و تصنیف و تالیف از همینجا شروع می شود . « موضوع خوب » در آن روزها برای ما که از خاندانی حقیقتا" مذهبی بودیم مدح پیغمبر و امامان و حضرت عباس و علی اکبر و علی اصغر و... بود ؛ که روزی آقای سیٌد . ک . رضوی که برای هفته خوانی به منزل خواهر دومم می آمد از من خواست در مدح حضرت عباس (ع) شعری بگویم که در دنیا نظیر ندارد و اگر انشتین و ادیسون هم می دانستند و شاعر بودند کارشان را ول می کردند و به مدح و ثنای او مشغول می شدند . سید محمود ، شوهر خواهر دومم که فی المجلس هم لبخند از لبانش نمی رفت پس از رفتنش به من گفت چنین شعری نه برای تو نان می شود و نه برای آن سیٌد ؛ که لابد خود را از ورٌاث حکومت اسلامی هاشمیان می داند .

وقتی توضیح خواستم سید محمود گفت : ببین ! اگر متولی امامزاده فلان به تو بگوید که امامزاده اش هر حاجتی را روا می دارد و تو این موضوع را توسط شعرت تبلیغ کن برای این است که زائران بیشتر شوند و نذورات بیشتری بپردازند که در آمدش بیشتر شود و قدرت و ریاستش بر روستا بیشتر ، که او نماینده چنین امامزاده ای است ... این هم یک قضیه ی سیاست شعری بود که حوالی پائیز 1345 ؟ با آن برخورد کردم .

من این فکر را نمی کردم که حالا شعر برای حضرت عباس (ع) برای رونق کسب و کار و نهایتا" جاه و مقام گروهی فایده داشته باشد ؛ و زمانی هم شد که شعری در وصف « مردانگی » آن حضرت به ذهنم رسید ؛ همین سال گذشته ؛ آن را نوشتم و منتشر کردم ؛ و البته فایده ای دنیوی هم از آن نبردم ؛ چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم . کسی سفارش چنین شعری به من نداده بود که شاید من از مزایای آن بهره مند شوم و خود وی بسیار بیش از من . اگر من این شعر را به عنوان یک سیاستمدار و در جهت کسب و افزایش قدرت یا حفظ قدرت کنونی خود گفته بودم می شد یک « شعر سیاسی » که البته نشد .

خوب ! این از شعر سیاسی و سیاست شعری ، یا سیاست ادبیٌات یا سیاست فرهنگی . حالا فکرش را بکنید که هرکسی محض این که قافیه تنگ نیاید و مطلب جاندار تر بشود و شاید ثروت و قدرتی بیشتربیابد به اندازه یکصدم ، یک هزارم یا حتی یک ده هزارم بر اصل واقعیت بیفزاید و آن را افسانه ای کند . مثلا" در داستان نویسی : هرکسی مطلبی را که حقیقتا" مستند نبوده است ، خود به آن اطمینان نداشته است ، یا اصولا" خودش آن را ساخته است به قهرمانی مختار ثقفی نسبت داده باشد ؛ و همین یکصدم ها و یکهزارم ها و یک ده هزارم ها شخصیتی از مختار و رستم و انوشیروان « عادل » و داریوش منتقم حقٌ ! و... ساخته باشد که در صحرای محشر ببینیم خیر ، ابدا" این مثلا" مختار نه تنها خادم امام حسین و حق نبوده است که یک خائن به تمام معنی بوده است . طرفداران آن حضرت را به بهانه طرفداری از آن حضرت به دور خود جمع کرده است ، آنگاه با تعلل خود در یاری رسانی سبب شهادت آن حضرت شده است تا با نبود ایشان و تنفر مردم کوفه از امویان خود به حکومت کوفه برسد ؛ و رسیده است ... امٌا با کمال تعجب قهرمان شیعیان هم شده است !!! . ببین که چه قهرمانی برای خود نساخته ایم و چه سریال پرخرجی ...

البته مردم هم می دانند که به احتمال قریب به یقین رستم و کیکاووس و به خصوص امیر ارسلان نامدار ! و حسین کرد شبستری وجود خارجی نداشته اند ؛ امٌا محض تفنن ! و به خصوص « همرنگی با جماعت » تجاهل العارف می کنند و موضوع را ظاهرا" ، با وجود آنکه می دانند به ضرر جامعه و نهایتا" خود و فرزندانشان است ! ، می پذیرند ؛ و به خود فریبی که من یکنفر عددی از جامعه نیستم و این یکبار هزار بار نمی شود ، و... در این میان نقٌال قهوه خانه که راوی افسانه ، و مسبب کم و زیاد کردن آن بوده است انعامی دشت می کند که شب گرسنه نخوابد و صاحب قهوه خانه که از این افسانه پردازی فروشی بیش از پیش می یاید به مال و منال و یحتمل قدرت اجتماعی بیشتری می رسد ( و کسی چه می داند ؟ شاید هم بزرگترین صادر کننده زعفران و زیره و... وارد کننده طلا و رئیس اتاق تجارت و فنون و... شد ) که قدرت هم به معنی حکمرانی و سیاستمداری است ...

... امٌا قدرتی که با این ادبیٌات و در یک « جامعه افسانه طلب » ساخته می شود ؛ « تزویر» ی است که به زور و زر یک اقلٌیت رند و زرنگ ختم می شود و « جامعه ای ریائی – افسانه طلب – خود فریب » که بیش از هرچیز از درون خود ، و از ادبیٌات و فرهنگ سیاسی خود ، لطمه می خورد و مصداق :

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست...

/ 8 نظر / 53 بازدید
انجمن 2 فروم

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین. به ما هم سر بزن منتظرت هستم

کریما

درود بر استاد بزرگوار،عصاره ی عشق و ایمان جناب دکتر آیت اللهی دزد چراغ و ديگ بــــا آجــر ديــن كاخــي رنــدانــه بنــا كردنــد در ديده ي ظاهر بين خوش رنگ و جلا گرديد دســتـــان ريــا پــيــشـــه كــــاخ ســـتــم ديــنــي رنـــدانــه بــنــا كـــرد و آيـــيـنـه ي مــا گـرديـد خــشــتـي كـه شـد آيــينه با زور و زر و تزويـر نــقــشـيـنـه ي ديــن امـّا تــرفــيع ريـــا گـرديــد زان آيـــــنــه ي ديــريـن بـا نــقــش و نگاري نو بــتـخــانــه ي مــزدوران هــر گـوشه بــنا گرديد صــد شـاخــه ي ديـن گستـر پيوند ريـا خوردنــد هــر مــيــوه ي تــقــليــدي ســهــميــه ي ما گرديد مــردان حــقـيـقــت جــو زنـــدانــي بــت گـــرها مـــداحــي و بــدعــتــها هــر گــوشـه بــنـا گرديد دســـتــان فــريــب آمــد بــا مــرحــم زور و زر افــيـــون فـــرامــوشـــي آورد و دوا گـــرديــــد جــنــبــيــده زبـــان بــا ديـــن دل در گرو زر ماند تـا ســـبــحـه ي صــد رنگــي در كــار دعـا گرديد نــذري پــز و نــذري خــور آلــوده ي بدعــت هــا هــم چــشمــي و عــادت هـا جـا گــيـر صفا گرديد تـــا دزد چــــراغ و ديــــگ بــا چــتـر ريــا

محمد ملیحیان خوش

های در تلاطم دیروز و فردا مانده ای... بیا با جوانه ای چشم به راهتم دوست من

لیلی

سلام......... ممنون از راهنمایی هاتون من که اشنایی با هیچ کدوم ار این عزیزان با سواد یا بی سواد ندارم ولی زودتر اگه میدونستم چیزی نمیگفتم.. ولی زیادی اینا هم پرو تشریف دارن.. فک میکنن بزرگی به سنه البته دور ازجون بزرگوارشما.... بزرگیتون رو میرسونم.............. البته من اصالتم معلوم نیست چون مامانم میبدی هستن و پدر اردکانی.............. و بین این دوفرقه اعجوبه گرفتار! من که از دیشبتا الان مسولین سایت خانم تهرانی و اقای رضایی باهام تماس داشتن خیلی عذرخواهی کردن و خواستن که بهشون رو ندم و بمونم..... حتی خود اقا ی سعیدی راد هم گفتن ایرادی به شخصه در شعر من نمیبینن. انقد مداح میشناسم که از اون ور بوم افتادن که حد نداره... فقط محرم به محرم یا توی سایت نقش مذهبی و عرفانی ایفا میکنن... امید به انکه وضع بهتر شود! خوشحال شدم از اشناییتون بزرگوار............در پناه حق

اکبر نبوی

درودبراستاد عزیز جناب آیت اللهی گرامی به گمان این کوجک،" شدن " یکی از نعمت های سترگی است که هست هستی بخش به حضرت تان عنایت فرموده است. یکی از نشانه های این " شدن " مینوی، همین یادداشت بسیار زیبا و ژرفی است که از چشمه ی اندیشه تان جوشیده. شما به سهم خود چشیده ای چشانده اید. عزت و عافیت تان روزافزون باد

رسول امیری

سلام استاد عزیز!دوست داشتم یه جلد از کتابم را پیش کش کنم اما نمیدونم به کدوم آدرس؟

وفا

اگه بین نوشته هات فاصله بذاری و با فونت بزرگ بنویسی عالی تر میشه [گل]

رسول امیری

سلام!بایک کار متفاوت منتظر نظر متفاوت شما هستیم!باسپاس