صادق هدایت در برابر طبیعت ( و توسعه پایدار )

آیت اللهی : برداشتی که آقای شیدرنگ از بوف کور می کنند با برداشتی که آقای صفابخش از آن دارند و سر انجام برداشت من از این داستان متفاوت است . این را می دانم که برداشت هر کسی  متناسب با زمینه ذهنی ، دانش ، هنر و خواست های ذهنی اوست . لیکن این تناسب در جزئیات است و نه در کل داستان  و نتیجه گیری آن . خواستم از شما که با او در ارتباط اوده اید بپرسم  درباره مقاصد و اندیشه های خودش در این نوشته ها چیزی می گفت یا خیر ؟! .
استاد پروین گنابادی : خیر ،
دوست نداشت که از خودش حرف بزند . تنها در مواقعی که با دوستان و باران نزدیک در باره داستان های اروپائی که خوانده بود ند حرف می زدند اگر لازم می شد به نوشته های خودش هم اشاره ای می نمود .
و الٌا نه تنها در باره نوشته هایش حرفی نمی زد بلکه اصولا" در محافل  و مجالس عمومی که بود  به صحبت های جدٌی نمی پرداخت ؛ به شوخی و به بذله گوئی می گذراند .
آیت اللهی :  می خواهم تائیدی برای مورد سؤالم بیاورم . آقای شید رنگ آن قسمت از نوشته هدایت را در بوف کور که از زمان کودکی اش هم گله دارد یادداشت کرده و نقل کردند . حال آنکه یادداشت های من در این مورد در عکس یادداشت های ایشان است . در داستان هایش چند مرتبه آرزوی برگشت به زمان کودکی می کند . چرا که مختصر فهم و شعور بشر با عقل ناقص را باعث درد سر می داند . در « زنده بگور » نوشته است : « ... خوب بود می توانستم کاسه سر خود م را باز کنم و همه ی این توده نرم خاکستری را در آورده بگذارم جلوی سگ . »
شاید این تمایل به رجعت از نوعی تمایل به طبیعت ناشی شده باشد ؛ همین چیزی که او را مخالف صنعت معرفی کرده است ؛ و این نیز از سمپاشی های مخالفین اوست . نمی شود هدایت را مخالف صنعت دانست . او تنها با صنایعی مخالف بود که به نحوی با انسانیت منافات داشتند . ساده ترین آن در خوراکش بود که به گیاهخواری  و طبیعی تر بودن کشانده شد . 
او نمی خواست پیشرفت های صنعتی را بیهوده جلوه دهد ؛ چون روسو به رجعت کامل نیز معتقد نبود .
امٌا تکامل طبیعت را بدون تکامل انسانیت یاوه می یافت  ؛ چیزی که تازه بزرگترین دانشمندان اروپائی به فکر آن افتاده اند ؛ چیزی که حالا مسئله ای شده است بنام هیپیسم و یی پیسم و .... بعدا" معما خواهد شد و منفجر .
در « س . گ . ل . ل » لختی ها را به طبیعت نزدیک تر می بیند ؛
به آفتاب طلائی ، چشمه های درخشان ، میوه های گوارا ، هوای لطیف ...
و به همین علٌت است که آنان را استثناء می کند ؛ گیاهخواری عینی اش را می بینیم و لختی بودن ذهنی اش را . معلوم نیست که آیا در لباسش هم رعایت چنین عقیده ای را می کرده است یا خیر ؟ استاد ! ؟   

/ 1 نظر / 15 بازدید
حشمت اله حیاتی

سلام جناب آیت الهی جمله ..توده خاکستری را جلوی سک گذاشتن ...از واقعیت فکری است که باید جلوی سگ انداخته شود ...کریشنامورتی عین همین عبارت را به دانشجویان می گوید..اگر قیام نکنید و محیط اطراف خود را بطور کامل بپذیرید نوعی آرامش خواهید داشت اما این آرامش مرگ است در حالیکه اگر علیه محیط درونی و بیرونی خود مبارزه کنید و خود حقیقت را دریابید به آرامش خاصی می رسید که در آن رکود نیست ..اما قبول این محیطی که در آن هستید بخواب رفته اید و دارید می میرید...کلام هدایت و کریشنا مورتی در حقیقت یکی است ..پایدار باشید