بر سر مای درون از احمد شاملو

 به ندایش بنشینم یک شب

شاملو این را گفت ،

و کتابش را باز هم باز کنم ،

و به شعرش برسم سرد چو سنگ خارا :

« بر سرمای درون »

شاملو این را گفت :

« همهء

       لرزش دست و دلم  

             از آن بود »

بیم او را بنگر !

بیم شاعر را ! در زندگی سخت صبور:

« که عشق پناهی گردد »

و به خاطر دارم 

بین ما یک مثلی است :

« از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم » !

آی ایرانی !

پس کجا رفت چنان « حشمت و جاه »؟!

پس چرا آرزوی گوشه ای از آرامش 

و به دنبالش ، 

و به دنبال کسی که بسرود :

« پروازی نه 

گریزگاهی گردد »...

تونس و لیبی و مصر 

شام در آتش ظلم

وآن میانمار است ، با هزاران کشته

خون سراسر چون رود

سرخِ سرخ

« آی عشق ! آی عشق ! 

چهره ء آبیت... پیدا نیست » !

قندهار ؟

- تو بگو یک مجمر

سالها در آتش

و چنین سرخ و فروزان در غم ،

در غم صلح و صفا ،

عشق و وفا

در غم آبی ِ رود

سبز به دشت

وآن گل سرخ...

و نه چون این آتش

که بسوزاند عشق

شهر بغداد اگر مخروبه است

و به غربش بنگر :

آنجا ! شام !

خون چکد از هر بام .

قطره ای از هر خون

نزد ِ وحشِ مجنون

شده یک درهم ... ، حتی دینار....

خون ؟

- بهایش رفته است 

مفت مفت از مسلم

و در این پهنه ی غرب

بهر ضحٌاک زمان 

مرحمی می باید

نفت ، نفت ، نفت

پول ، پول ، پول

و صدایش را دارم من

گوش کن !

که چه می خواسته آن شاعر ِ ما:

« و خنکای مرحمی 

        بر شعله زخمی

نه شور شعله

بر سرمای درون »

پس کجا رفت « بنی آدم ِِ اعضای دگر ؟!!!

پس کجا رفت « آدم »

« انسان » ؟

« عشق »؟

و... عشق ... سوزان ...

« آی عشق ! آی عشق ! 

چهرهء سرخت پیدا نیست ! »

زانوی غم به بغل

بنشینم به نوای شعرش

تا چه تصویر کند در گوشم :

فسرده در پی تسکین :

« غبار تیره تسکینی

           برحضور وهن

و رنج هائی

           برگریز حضور

سیاهی

         بر آرامش آبی

و سبزهء برگچه

           بر ارغوان

آی عشق ! آی عشق !

رنگ آشنایت

پیدا نیست . » .

آی عشق !

آی انسان !

آی آدمها....

باوجود آنکه همیشه اشتیاق دیدار بزرگان و مشاهیر ایران را داشته ام پژوهشگر ، نویسنده ، مترجم و شاعر نامدار و بسیار بسیار پرکار ، احمد شاملو ، را هیچگاه حتی از فاصله ی زیاد ، ندیده ام . دو بار در حوالی 1347 و 1348 که در حوالی میدان بهارستان ، نزدیک محل استقرار شاملو ، فعالیت می کردم ، به هادی شفائیه که می گویند پدر عکاسی هنری ایران است ، به مجلٌه ما عکس می داد ، و از نزدیکترین دوستان شاملو بود در حوالی باغ نگارستان ، شمال میدان بهارستان برخورد م که هردو مرتبه به سراغ احمد شاملو می رفت ؛ و به من پیشنهاد همراهی داد ؛ امٌادر آن لحظات قادر به همراهی با او نبودم ...

شاملو را نمی شناسم . پس نمی توانم در باره اش بنویسم؛ امٌا شعرهایش را خوانده ام و از آنهمه فعالیتش در راه فرهنگ و هنر ایران ، و به ویژه مبارزاتش با سلطه بی حدٌ و حصر جهانی خبر دارم. بنابر این امروز ، به مناسبت سالروز فقدانش ، شعر مشهورش بنام « بر سرمای درون » را به رنگ قرمزدر اینجا آوردم . آنچه از من است و طولانی شدنش شاید یاد آور قصیده سرائی های شاملو باشد را می توانید « استقبال » از شعر وی بنامید ( و آنهم نه تنها استقبال که خاصٌ شعرهای کهن است از یک شعرنو ، بلکه شعر سپید شاملوئی ! ... ) یا به نوعی تفسیر و نه نقد ! .

/ 27 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الف_دریا

بسیار درودتان استاد چه زیبا نوشتید از شاملو و چه لطیف گرامی داشتی خاطره ی او را همیشه خوانش شما برای من باعث افتخار است درود بر نوشتارتان [گل]

اثیره

سلام چند بار برای وبلاگ ادبی پیام فرستادم اما ... موبد : باید به سراسر ایران زمین پند نامه بفرستیم زن آسیابان: پند نامه بفرست ای موبد،اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای ؛ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم . مرگ یزد گردسوم :بهرام بیضایی

http://khaneipedar.persianblog.ir/

شاملو از جمله شعرایی بود که مفاهیم را درفالب کلمات جاودانه می کرد و به یاد ماندنی . یادش به خیر و ممنون از یادآوری این بزرگان ارزشمند[گل]

ساده

درود در این هوای گرم و داغ تابستان بلایی بر سرمان آمد که بیائید به تماشا

رسول اميري

سلام/به روزم با شعر نقاشي و شما دعوتيد

شب مهتابی

اشکی که روی گونه‌ی ما خط کشيده است خون مقطری‌ست که رنگش پريده است هر اشک ما چکيده‌ی صدها شکايت است امشب ببين چقدر شکايت چکيده است ! قلب من و تو گنبد سرخی است که در آن روح رحيم حضرت عشق آرميده است مقرون به صرفه نيست که عاشق شويم چون دوران اوج عشق به پايان رسيده است اينجا مشخص است که گنجشک چندبار از لانه‌اش بدون مجوز پريده است ! حتی مشخص است کجا و چگونه شمع پروانه را شبانه به آتش کشيده است !

دردانه

درود استاد ارجمند .....کار ارزنده ای است یاد اهالی ادب را زنده نگاه داشتن آنانی که چه باشعر و چه با فعالیت های خود ماندگارند .... کار زیبایی کردید تلفیق سروده خود و شاملو را ....حس همدردی زیبایی بود در سروده تان با آنانی که در ناعدالتی و جنگ رنج می برند درود بر شما و یاد شاملو گرامی ....در پناه حق باشید

قطره های آبی

سلام از این قسمت نخوانده... بسیار پست قابل توجه و شاعرانه ای داشتید و خوب هم استقبال کردید از شاملو. یادشان بخیر ...تمامی انسانهایی که با احساس زیبای شعر از دردهای اجتماع سخن می گفتند و می گویند .

كريما

سلام بر استاد بزرگوار سخت كوش وفر هيخته ي ايران زمين كه استقامت را ازدرختان كوير و صداقت وصافي را از آسمان پر ستاره اش درنهاد خود دارد. چون نوشته بوديد احمد شاملو را نمي شناسيد،اين بنده ي كمترين استاد گرانقدري رامي شناسم به نام وفا كرمانشاهي كه مطالب مستند ي از احمد شاملو دارد .اگر علاقمند باشيد شماره فكس يا آدرسي مشخّص نماييد تا برايتان ارسال نمايم.

فاطمه

بیانات آیت الله قائم مقامی درخصوص رژیم اشغالگر قدس http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=6931