حلل

 
 
اوٌل دی زاد روز نصرت کریمی ، هنرمند و کارگردان سینما است ، که الحمدالله هنوز هم در 90 سالگی در صحنه ی سینمای زندگی حیٌ و حاضر است ؛ و لابد می دانید که بیشترین شهرت او به خاطر ساختن فیلم سینمائی محلل است که خواه نا خواه برعلیه مذهب شیعه و روحانیت آن بود .اتفاقا" وی ، ایرن و رضا کرم رضائی که این دو نقش های اوٌل مرد و زن را در آن فیلم بازی کردند از مشتریان کلینیک پوست و زیبائی دکتر حسین آیدین بودند که مدیر مجله بود و من هم به جای سردبیر در اتاقکی زیر مطب او کار می کردم . هروقت این مشاهیر وقت میگرفتند آخرین وقت را به آنها می داد که کار روزانه مطب را تعطیل کند و با آنها گپی بزند . اکثرا" مرا هم به این گپ دعوت می کرد و من در یکی از این گپ ها با کریمی آشنا شدم . چند روز پس از آن وی را در یک مغازه شیرینی فروشی دیدم در حالی که آنقدرها هم تعصب مذهبی نداشتم به زبان بی زبانی شکوه کردم که مگر طی سال چند محلل در تمام ایران گرفته می شود که شما اینچنین سر این موضوع سر و صدا به راه انداختید و قبول کنید که فیلم شما ضد شیعی بود و به دل همه نمی چسبید ؛ به خصوص که برخی از قسمت های آنهم ؛ چون جائی که محلل می خواست وارد اتاق عروس شود بسیار ساختگی و غیر واقعی بود ... من با ایرن صحبت کردم گفت از اینکه چنین فیلمی را بازی کرده است خوشحال نیست و کرک رضا ئی هم گفت : شغل من است ...
کریمی با وجود این که معلوم می شد که برای رفتن از مغازه بسیار عجله دارد گفت تا به حال به حدٌ کافی چوبش را خورده ام . امٌا ضعف هائی که اشاره کردی ضعف های کارگردانی و بازی آن دونفر نبود ، ضعف سناریو بود . نویسنده ای که نوشته مرا تصحیخ و تکمیل کند نداریم ؛ و فیلم ها هم که همگی شده اند آبگوشتی ! ... در این مملکت ارج و قربی که باید برای نویسنده قائل باشند قائل نمی شوند ... ( و این است که من وبنگار امروز قدر بزرگانی چون فرهادی - کیارستمی - تقوائی - و... را می دانم ) .
در سال 1364 وی را بین کافه نادری و چهار راه اسلامبول دیدم ؛ شناخت و گفت : گوی چوگان شما ... پرسیدم که حال که محلل نمی سازید چه می سازید استاد مجلل ؟ . پس از لبخندی تلخ و حکیمانه گفت هر  فضا و زمانه ای مقتضای خودش را دارد و نیاز خودش را می طلبد ؛ الآن کاکتوس پرورش می دهم ! .
/ 1 نظر / 11 بازدید
صلا

سلام پدرجان ایشان را در سریال آقای تقوایی به یاد دارم. و بازیشان برایم قابل باور بود. اما انداختان تقصیر کارشان به گردن نویسنده ی زبان بسته رانپسندیدم. این جماعت پشت دوربین - پدرجان - هروقت ازشان تمجید شود ما جماعت پشت کاغذ و قلم را فراموش می کنند و وقتی چون شمایی گوشه ی رینگ گیرشان می اندازد به سمت نویسنده جاخال می دهند. در نهایت: ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما!