کتابخوانی تحمیلی ، نگارش تحمیلی ، انتشار تحمیلی ...

شب عیدی

 

از زر و زور و تزویر

تا

پاچه خاری علنی ! 

هر از چند گاهی ، حالا به هر دلیل ، یک چیزی در دنیای ادب و هنر مُد می شود . مثلا" یک وقت مد شده بود که در رادیو و تلویزیون و... از همه بپرسند :

- اوٌلین کتابی را که خوانده اید به یاد دارید ؟ چه کتابی بود ؟ و...

 اوٌلین کتابی که من خواندم قرآن کریم بود و پس از آن هم دیوان خواجه حافظ ؛ و هردو هم به زور ! ، تحمیلی ... امٌا بعدها لااقل پنجاه مرتبه قرآن را به دقٌت تمام خوانده ام (1) و دیوان حافظ را هم چندین مرتبه با لذٌت تمام .

 

فکر می کنم اگر همه ی اشخاص هم سنٌ و سال من به سوال بالا درست جواب دهند تقریبا" همه پاسخ ها یکی می شود ؛ امٌا می بینیم که ...ببخشید ! .

 

امٌا من با این که جواب ها تا چه حدٌ صحیح و دقیق بودند کار ندارم ؛ با این مسئله کار دارم که آیا چنین سوالی اصولا" در صحنه ادب و هنر یک جامعه درست است ؟ . یکی ممکن است هزار شعر را اینطرف و آن طرف خوانده باشد امٌا دیوان یا دفتر اشعار هیچ شاعری را به تمامی نخوانده باشد ، نخریده باشد ، یا حتی ندیده باشد ! : در زمان جوانی ما که هنوز صدا و سیما اینچنین فراگیر نشده بود و ریخت و پاش و بگم بگم نداشت مجلٌه های هفتگی رونقی بسزا داشتند و شخصا" از یک مجلٌه مشهور آن زمان هر هفته حدود 8 تا 10 شعر می خواندم که جمع سالانه اش می شد لااقل پانصد شعر و آنهم فقط از یک مجلٌه .

 

اصلا" آشنائی ارادی ، و نه تحمیلی ! ، من با فرهنگ عمومی در حیطه ی مطبوعات ، که کتاب هم جزء آنهاست ، توسط مجلٌه ها و به خصوص سالنامه هائی بود که « شب عید » نوروز منتشر می شدند و حوالی نیمه اسفند به دستمان می رسیدند .

دیروز در آرشیوم دنبال چیزی میگشتم که شماره ای از سالنامه کشور ایران چاپ پایان سال 1333 را دیدم . مقاله جالب توجٌهی از استاد سعید نفیسی تحت عنوان « سرنوشت شعر در ایران » دارد که در 8 - 9 سالگی هرگز مرا جلب نمی کرد و دیشب آن را با ولع تمام خواندم .

در همان شماره ، یک بخش ادبیٌات هم دارد که با این شعر شروع می شود :

خرٌم کسی که زاده ی فردا شد

یعنی جوانان ما خیلی خرٌم تر از سراینده ی شعر که دکتر نصرالله کاسمی استاد دانشگاه تهران در آن زمان باشد هستند ؟! .

البتٌه معلوم نیست که اگر ایشان « دکتر » و « استاد دانشگاه » هم نبود شعرش را چاپ می کردند ... چون شعرش چنگی به دل نمی زند . به راستی ، فکر می کنید از آن زمان تا کنون ما در ایران چند نفر شاعر داشته ایم ؟ به تخمین من بیش از ده میلیون نفر ! ؛ و حالا ما چند نفر از آنها را می شناسیم ؟...

معلوم می شود که یا قریحه ی کافی نداشته اند ، یا مثل استاد بزرگ شعر و ادب ، شفیعی کدکنی ، که با فاصله ای بسیار زیاد نسبت به دیگران ، و به خصوص شاعران حکومتی ، بزرگترین شاعر ایران است ، شعر را برای مردم و به نفع مردم نسروده اند ؛ برای ازضاء دل خودشان و منافع شخصی شان سروده اند : دلسرود !.

حالا اگر من بخواهم واژه سازی کنم می توانم به مقیاس « ولگرد » بنویسم : وِلسرود .

سایر اشعار سالنامه 1334 کشور ایران  هم ، گذشته از چند شعر خوب از شهریار و فرات ،  از استادان دانشکاه انتخاب شده اند و برخی که بنظر می رسد مدیر و سردبیر سالنامه را خریده باشند ! و یا پارتی بازی و نهایتا" تملٌق سالنامه به شاعرانی که خود ذاتا" متملٌق و مدیحه سرای دیگران بوده اند :

سلسله مراتب تملٌق و مدیحه گوئی در ایران

دربرابر

سلسله مراتب کار و فعٌالیت در مثلا" ژاپن

کاش روزی برسد که ارجمند شاعران پارسی زبان هم ، اکر راست می کویند ، به جای تملٌق ، و مدح « اشخاص خوب » به ستایش « کارهای خوب » بپردازند ...

یعنی می شود که چنین روزی بیاید ؟

و اگر قرار است که بیاید :

خرٌم کسی که زاده فردا شد

(1) وبلاگی بنام مقتبس دارم که فقط به مطالعات قرآنیم اختصاص دارد .

 

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تقوی

سلام جناب استاد ایت الهی بی تعارف مطلب بسیار زیبایی بود خاطره ای که مقدمه ای برای گفتن از دردهای جامعه هنری شد و پیشنهادی عالی یا آرزویی که امید وارم برای همه محقق شود

حمیدرضا اقبالدوست

پاینده با شید استاد از مطلب بسیار بجا و خوبتان استفاده بردم /شاد و سلامت باشید / درمورد انتخاب ها با توجه به انتخاب شده ها می توان به میزان صحت نمونه برداری آماری پی برد /یا حق

بهارهای پیاپی

چرا ما ده میلیون شاعر داریم اما ده میلیون شعرشناس نداریم؟

مهدیه

سلام استاد. وای نمی دونید چقد ذوق زده شدم وقتی پیامتون رو توی سایتم دیدم... ممنون اومدید ... واقعا ممنون[گل][قلب]

مهدیه

به نظرم اکثر افراد نسل جدید خودخواه ترند... خیلی سخته که یک آدم خودخواه مثل من بخواد «من» خودش رو کنار بگذاره و درد جامعه رو ببینه شاید یکی از دلایل وجود 10 ملیون شاعر و فقط انگشت شمار شناخته شده خودخواهی شاعران نسل جدید باشه که فقط دلسرود از خودشون باقی گذاشته اند... اینطور نیست؟

اکبر نبوی

درود بر استاد آیت اللهی گرامی آفتی که به آن اشاره فرموده اید، بسیار دردناک و دریغ انگیز است. و به گمان من همه ی طبقات اجتماعی ( با مراتب مختلف ) به آن گرفتارند. کافی است تبلیغات متمرکز رسانه ای و غیر رسانه ای و بویژه محافل پدرخوانده های فرهنگی و هنری و گروهی که به حق و یا ناحق به گروه مرجع اشتهار یافته اند، بخواهند فرد و یا گروهی را برکشند و دیگران را یا نبینند و یا فرو کوبند، آنوقت، شهر فرنگی از تعابیر و صفت های شگفت انگیز، مسلسل وار تکرار می شوند و کار به جایی می رسد که کسی جرات نمی کند بگوید که پادشاه برهنه است و لباس ندارد. باقی بقای وجود شریف شما

ماندانا(متولد ماه مهر)

فکر آهسته بود. آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند. در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد یک دهان مشجر از سفر های خوب حرف خواهد زد؟

مهدیه

سلام استاد. این برای ما نعمت بزرگیه که هم صحبت پدر و استاد مهربان و دلسوز و تحصیل کرده ای چون شما باشیم... دارم احساس میکنم که نگاهم با صحبت های شما وسیع تر میشه[گل][گل]

بهزاد منفرد

چه پست خوبی بود به منم سر بزن اگر دوست داشتی تبادل لینک هم بکنیم

حشمت اله حیاتی

درود جناب آیت الهی گرامی شما همیشه به اجزا و ساختار هر موضوعی به دقت می پردازید و یک نوع روشنگری و آموزش در کنار کارتان هست....تندرست باشید