درباره زمستان ؛ از هنر به جامعه شناسی به فلسفه !

از هنر به جامعه شناسی

از جامعه شناسی به فلسفه

از فلسفه به حقٌ زندگی اجتماعی 

 

بگمانم روز اوٌل « چلٌه زمستان » ، یعنی روز اوٌل دی ماه سال 1342 بود که کلاس ما در دبیرستان البرز به دلیل خرابی بخاری ودود و بوی تند نفت و دوده و... تشکیل نشد و وسط راهرو ی ساختمان حیران و سرگردان ماندیم ؛ به خصوص بنده ی چهل کیلوئی ِ کم تاب و توان ...

به بهانه ی یک سوال رفتم به دفتر دبیرستان نزد آقای دبیر تا کمی گرم شوم و اوهم که متوجه امر خطیر ضروری تر ازفقیر بنده شده بود هم از روی مهربانی و هم از روی فرصت طلبی گفت : بنشین ببینم ! شنیده ام شعر میگوئی ؟ داستان هم مینویسی ...

یک شعر نیمبند گفته بود و به صورتی غیر مستقیم می خواست که تکمیلش کنم . اضافه کرد : حیف است که آدم درباره ی زمستان و زیبائی و برف و برف بازی بچٌه ها شعر نگوید !

شب در خانه موضوع را برای پدرم ، که برعکس اکثر عموهای ششگانه ام چندان میانه ای با شعر نداشت ، موضوع را تعریف کردم . پدرم اصولا" معتقد بود که انسان نباید حتی الامکان خود را بی جهت رنج بدهد ؛ و به اصطلاح فقط نیمه خالی لیوان را ببیند؛ امٌا در عین حال ضمن مذهبی بودن حقیقی پیرو مکتب انسانگرائی هم بود  ؛ می گفت :

آیا این دبیر شاعر از بی خانمان های شهر هم خبر دارد ؟

آیا می داند چندنفر از این مردم در 24 ساعت حتی 24 ساعت هم گرم نیستند ؟

آیا می داند شکم خالی یا تقریبا" خالی ...و...و...

گفتم : خوب ، بچٌه ها برف بازی می کنند ...

گفت : چند درصد از بچٌه ها کفش و کلاه و دستکش مناسب دارند و برف بازی می کنند ؟ اصلا" چند در صد مردم بچٌه دبستانی اند ؟ چند در صد زندگی را برف بازی تشکیل می دهد ؟ . مردم اکثرا" فقیر از این زمستان لعنتی بدشان می آید ! آقای .... هم که شعر در وصف برف و سرما گفته است بر علیه مردم گفته است ...اگرچه هردو هم در قانون طبیعت ضروری هستند . کسی چه می داند ؛ شاید سیل و زلزله و توفان هم ضروری باشند ... 

زمستان 1350 موردی پیش آمد که این موضوع را برای پروفسور ( در ریاضیات ) محسن هشترودی تعریف کردم ( لابد تعجب می کنید ؛ امٌا من مدٌتی نزد وی وقتی بازنشسته شده بود روی ادبیٌات شفاهی ایران کار می کردم ) .

گفت : درست است که تو جامعه شناسی هم خوانده ای ، امٌا این بحث فراتر از جامعه شناسی است ؛ در فلسفه است . زیباییی که برای یکنفر یا برای اقلیتی محدود هنر باشد را نمی توان هنر گفت ؛ یا لا اقل یک « هنر مردمی » نیست .

از آنجا بود که مت تفاوت بین دو مکتب « طبیعت بیجان » و « اشعار توصیفی » را با « رمانتیسم » و اشعار اجتماعی » متوجه شدم ؛ و به این نتیجه رسیدم که شعر و نوشته و هرچیز دیگری که انسان به « هوای نفس » خودش پدید می آورد ؛ یا در جهت منافع مادٌی مستقیم و غیر مستقیم خودش می سراید ( شاعر عزیز ! هنر مند گرامی ! خودت را فریب نده ! ) را نباید چندان « هنر » تلقی کند .

امٌا اکثر شعرای هنر و ادبیٌات عقب مانده ، یا در حال توسعه ، ی ما وقتی شعری می سرایند ؛ حتی وقتی در مدح خداوند یگانه می سرایند متوجه نیستند که در راه ارضای شخص خود می سرایند و نه در خدمت به مردم و در حقیقت : قربتا" الی الله . والٌا چرا آن را به چند نفر رئیس و مسوول نشان می دهند و برای عموم مردم منتشر نمی کنند ؟! و اگر برای عموم منتشر می کنند صرفنظر از چند شاعر و هنرمند دیگری که به مصداق « بیا سوته دلان گرد هم آئیم » در یک جا جمع می شوند و سوداگرانه و طی یک « بده - بستان » به یکدیگر به به و چه چه می گویند چه نسبتی از مردم حقیقتا" و به اصطلاح از ته دل خواهان و خریدار شعر آنان هستند ؟

هنری که اجتماعی نباشد چندان هنر نیست ...

بیش از این بیاندیشیم ! .

/ 24 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مستشارنظامی

سلام بر استاد ادیب و اندیشمندمان.مدتی ست که به شاعران پارسی زبان کمتر سر می زنید.آمدیم اینجا که عرض ادبی داشته باشیم و از نوشته های نغز و پرمغزتان بیاموزیم.آموختیم.سپاسگزار با آرزوی سلامتی

اثیره

سلام استادآیت اللهی گویا گرفتاری های شمابا بازنشستگی زیاد تر شده است وقت نوشتن در وبلاگ را ندارید.امیدوارم سلامت و تندرست باشید

بهارهای پیاپی

استاد بازهم که تشریف ندارید! مگه نمی دونید که غیبتهای شما با نگرانی ما رابطه ای مستقیم داره؟

مهدیه

سلام استاد. حقیقتا بعد این همه مدت نبودن و خبر نگرفتن خجالت میکشم بنویسم ... اما خب چه کنم آمدم که عرض ادب و سلامی داشته باشم وپوزش بخواهم و نظری درباره ی مطلبی که قابل توجه و تامل است بدهم.... به نظرم - همانطور که شما هم اشاره داشتید- هنر هنر است و هنر مند بدون ظرافت و درک و علم کافی بعید است اثری هنری خلق کند که تمام افراد جامعه و سختی کشیده ها بتوانند از ان لذت ببرند چون انسان موجودی است که هر چه را با زندگی اش در تطابق بوده و تجربه کرده را دوست تر بداند... و البته تجربه می خواهد این هنرمندی...

كريما

خرّم آن كس كه به دل منزل جاويد نمود راه خود را به سرا پرده ي معبود گشود پرواز جاودان ياد: مهندس همايون خرّم را به شما وجامعه ي هنر تسليت مي گويم.

http://khaneipedar.persianblog.ir/

دوست بزرگوارم وبلاگم هفت ساله شد . از همراهی و نظر لطف شما دراین مدت بی نهایت ممنونم.

غریبه تر از همیشه

سلام استاد خیلی وقت است که کم پیدایید!!!!!!!! امیدوارم حالتون خوب باشه وقت داشتید به من هم سری بزنید. یک آشنای غریبه که از همیشه غریبه تره تو سایت پارسی زبانان هم که حضورتان کمرنگ شده است استاد... سایت بدون شما???...

ماندانا (متولد ماه مهر)

سلام استاد.پست جالبی بود استفاده بردیم.راستی چرا اون یکی وبتون دیگه بروز نمیشه.خیلی حیف شد!انشاالله که همیشه خودتون ووبتون پاینده باشید.

اثیره

سلام اقای آیت اللهی گرامی از اینکه مدتی است در وبلاگ پست جدیدی ننوشتید نگران حال و روز شما شدم. امیدوارم سلامت و تندرست کنار خانواده محترمتان باشید . البته شما تنها آیت اللهی هستید که دوست دارم زنده و سر حال و شاداب باشد هر چقدر هم که بداخلاق باشید بودنتان را قدر میدانم .[گل]

رسول امیری

سلام!مدتی به دلیل کار های واجب تر از وبلاگ نمی تونستم سر بزنم عذر منو ببخشید امید وارم بتونم دوباره..... مهم اینه که:دوستتون داریم