سالروزوبلاگ . نخستین نوشته ها . عشق بورز !

سالروزوبلاگ
 
 
 
عاشقانه بنویس !
 
 
والله اسمش رابه یادنمی آورم ؛ ازبزرگان یزد بود و حوالی زمستان 1342 با سنٌی در حدود 80 سال ، به کتابخانه ی وزیری یزد آمده بود که گویا کمکی به آنجابکند .  بین حرفهایش به صورتی طنز آمیز می گفت ( نقل به مضمون ، با یاد آوری اینکه باصطلاح این حرفها سرزبان آقای ضیافتی ، کتابدار آنجا افتاده بود ، و بارها و بارها آنها را تکرار می کرد ) :
شعرگفتن جرم است ؛ مگر آنکه مقام وقدرتی داشته باشی و بتوانی از خودت دفاع کنی ؛ یا کاملا" متملق و جیره خوار باشی . سیحون ( شاعر یزدی ) را بالاخره دربدرش کرد ند ؛ وحشی بافقی را هم هر بلائی که در دنیا می شناختند به سرش آوردند . نوشتن از آن جُرم تر ! : هرکسی حتی یک سطر از تاریخ شهر را نوشت چنان تحت فشار قرار گرفت که یا او هم مثل سیحون و وحشی در به در شد ؛ یا باید مثل فرخی یزدی آماده می شد که احتمالا" به زندان برود و آنجا کشته شود یا از این شهربرود و پشت سرش را هم نگاه نکند ، ازنیش وکنایه ها و شماتت مردم دق کند و بمیرد ؛ حالا تو می خواهی آداب و رسوم مردم یزد را بنویسی ؟!!! چوب توی آستینت می کنند ، پدرت را در می آورند  ، بیچاره آقا میرزا جواد (1) ! .
نخستین نوشته هایم را که به چاپ و تکثیر رساندم جز معلم انشائمان و یکی از عموهایم هیچکس مرا تشویق نکرد . هرچه بود و نبود تمسخرها و شماتت های برادر بزرگم ، همکلاسانم وحتی کارمندان دفترپدرم بود .... وتا آنجا که می توانستند به عیبجوئی ... حتی برخی شان پس از ماهها هم نوشته هایم رابه یادم می آوردند و به تمسخرم می گرفتند . شاید همه به زبان بی زبانی می گفتند فقط ما آدم هستیم ! و اگر هم یکنفر باید چیزی بنویسد آن یکنفر ماهستیم ! و البته که اکثر قریب به اتفاقشان از نوشتن دوسطر « انشاء خوب » هم عاجز بودند یا از بیم تمسخر و تحقیر دیگران ...
اخلاقی تقریبا" عمومی بود ! و اگرچه من ، کمترین بوده و هستم و خواهم بود ، و شعرها و نوشته های خوبی نداشته ام که قابل تمجید و تفاخر باشند ؛ امٌا تحقیر اشعار و به خصوص تخقیر و تمسخرنوشته های دیگران ، و انواع و اقسام عیب روی آنها گذاشتن ، به جای حتی یک کلمه تعریف وتمجید ! از اخلاق غالب ما ایرانیان است ؛ و بگمانم اساسا" از حسد ! و خودنمائی ، نسبت حسودان هم ، به ویژه حسودان خانوادگی ، بسیارزیاد است ؛ و معمولا"قدرت و منزلت هم دست آنهاست ...
پس ، بنویسیم ! به کوری چشم حسود ! حتی اگر بدهم می نویسیم به کوری چشم حسود ! ... که اصلا" شهامت نوشتن ندارد . پس به هر حال جنبیدن و نوشتن بسیاربهتر است از کاهلی و جلوی آفتاب نشستن .... و به تکیه کلام نوشتاری - اداری اوایل انقلاب :
دراین راستا !
گر بخواهی که شوی خوب نویس
بنویس و بنویس وبنویس و بنویس
عاشقانه بنویس !
(1) نام پدرم    
/ 0 نظر / 17 بازدید