قانون حمایت از مؤلفان ومصنفان و هنرمندان در به روز بوده و اجرا

 

السارقین والسارقون ادبی ! و هنری و فراهنری !

در اواخر اسفند 1348 تلفنی از من خواستند که به وزارت اطلاعات ( که کارش با وزارت اطلاعات کنونی متفاوت بود ؛ و بیشتر با رادیو ، تلویزیون و مطبوعات سر و کار داشت ) بروم . رفتم ؛ و مرا به اتاقی که منوچهر آزمون ( هم اکنون معدوم ! ) روی یک مبل لمیده بود و « شیر و موز » می خورد رهنمون شدند  . وارد شدم ؛

گفتم : سلام

بلافاصله شناخت وبدون پاسخ به سلام

گفت : آیت اللهی ! باز هم که از تو شاکی هستند ! ، تو حق نداری از .... ( که سردبیر یک هفته نامه روشنفکر پسند و پرفروش بود ) در نوشتن تقلید کنی ؛ این سبک مال اوست ! اینطور ... نمی گذاریم هیچ جا سردبیر شوی ! بازهم ممنوع القلم می شوی ...دیگر کاری با تو ندارم . برو ! .

این گفته های « زور » و بسیار خشک و تحکم آمیز بیش از دو- سه دقیقه طول نکشید ؛ و من به جای آنکه واقعا" ناراحت شوم ( چون خود را ناراحت نشان دادم ) ، برعکس ، شادمان از طبقه دوٌمِ وزارتخانه ( که نبش خیابان 15 خرداد و میدان ارگ کنونی بود ) به طبقه پائین ( که اداره رادیو بود ) پائین آمدم و با خود گفتم : عجب ! من مثل جلال آل احمد می نویسم ؟! ؛ چون آن سردبیری که آزمون نام برد به مقلٌد بودن در سبک نگارش جلال آل احمد شهره بود ...

 در ضمن ، بنده نامزد سردبیری مجله پست ایران شده بودم که خانم سپهر خادم ، مدیر آن مجله ، پیغام داده بود که بیا مذاکره کنیم و یکی از نویسندگاه روزنامه کیهان بنام ضادق هانفی که بعد از انقلاب کلٌی فیلم سینمائی بازی کرده است به زبان بی زبانی به من فهمانده بود که جهانگیری ؟ سردبیر آن زمان مجله از خبر چینان ساواک است و من هم شاید به این شرط سردبیر آن مجله آب و نان دار سیاسی بشوم که قبل از هرچیز به چنین کاری تن دردهم که مسلما" تن نمی دادم ؛ و علاوه بر آن در فکر آن بودم که هرچه زودتر به خدمت سربازی رفته به عنوان پژوهشگر دانشگاه تهران مشغول به کار بشوم .

این حاشیه روی را ببخشید ! تا جانم برایتان بگوید که قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان در چنین روزی ، یازدهم دی ، منتهی چهل و چهار سال قبل ، یعنی در سال 1348 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده بود تا به اصطلاح از آن به بعد سرقت ادبی و سرقت هنری ، و فراهنری ؟، که به عقیده ای از عادات و آداب و رسوم برخی از ایرانیان است صورت نگیرد و دیگر کسی چنین شعری نگوید که :

ای باد صبا بگو به جامی       آن دزد سخنوران نامی

بردی، اشعارِ کهنه و نو        از سعدی و انوری و خسرو

اکنون که سرِ حجاز داری      و آهنگ حجاز بازداری

دیوان ظهیر فاریابی             در کعبه بدزد اگر بیابی 

آنکه در عالَمِ ادبیات و ادب یکی از بزرگترین بی ادبی ها را که دزدی باشد مرتکب شود ؛ آنکه بنام عمل به اسلام برخلاف اسلام ...

نظر شما چیست ؟

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
کریما

درود بر استاد آیت اللهی عزیز به جای نظر من هم یک سوال دارم با اینکه در طول تاریخ اسلام در ایران حتی یکبار هم دیده وشنیده نشده است که کسی بالای منبردزدی را تقبیح نکند ولی با این حال هر وقت به مسجد میرویم باید کفش خودرادرکیسه باخود ببریم وگر نه دزد میبرد علّت چیست؟؟

حشمت اله حیاتی

درود جناب استاد آیت الهی در قالب مختصر تاریخ ارتکاب به اعمال غلط را و حامیان آنرا یادآوری می کنید ..و نشان می دهید این فراز و نشیب ها ی تاریخی در ادبیات هنوز وجود دارد و دست بردار نیست ...و مانند همه اعمال نادرست ادامه دارد و طرفداران خودش را جهل را بی علتی عالم کند علم را علت کژ و ظالم کند چون غرض آمد ، هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی دیده شد....ارادتمند ....حیاتی20دی 1392