صد و دوازدهمین سال تولد صادق هدایت

 
در تابستان 1391 تهران با مترو از میدان بهارستان به سوی فلکه صادقیه می رفتم که در واگن قطار کنار چند شهرستانی قرار گرفتم و از حرفهایشان متوجه شدم که قاعدتا" میبایست از نمایندگان مجلس باشند . وقتی پرسیدم تصدیق کردند و نام و نشان مرا جویا شدند ؛ چرا که چون مدتی در سمت هائی آموزشی و پژوهشی در خدمت گروهی از نمایندگان مجلس بوده ام ، به چشم یکی - دونفر از این همسفران آشنا آمده بودم . وقتی نامم را گفتم یکی شان گفت به تازگی در باره صادق هدایت نوشته اید ؟ در اینترنت تحت نام شما به دنبال مطالبی آمایشی بودم که اتفاقا" به آن مطلب برخوردم . از شما تعجب می کنم ! ؛ می دانید این موجود که بود و چه بود ؟!!! .
گفتم من درباره شخص صادق هدایت ننوشته ام ؛ اندکی هم جامعه شناس هستم و درباره جامعه ایران نوشته ام .... البته که در قلمروی ادبیات و داستان نویسی . 
آنروز من با تعدادی از « سیاسیون » شهرستانی طرف گفتگو بودم ... تا به امروز که در مجامع اجتماعی و ادبی ما در تهران به تحقیق ، یعنی کوشش برای کشف حقیقت ، معتقد مینمایند امٌا نه تنها در راه آن کوششی که باید و شاید صورت نمی گیرد بلکه به این بهانه یا آن بهانه و این وهم یا آن موهوم گاه از آن جلوگیری هم می کنند ! و چه بسا اگر حقیقتی بیان شده باشد نیز بر ان سرپوش می گذارند .
صادق هدایت که علیه برخی از مظالم زندگی خود را کشت را نمی توان کشت !
چهره های شاخص ادبیٌات که با آثار خود به قدر کافی به مردم معرفی شده باشند را به فرض نوعی بایکوت هم نمی توان در دراز مدٌت و برای همیشه از بین برد ؛ و در زمانی دیگر نه تنها دوباره سر بر می آورند بلکه در موضعی شبیه مظلومیت ، مطلوبیت و رونق بازار فزونتری هم خواهند یافت .
پس به جای پاک کردن صورت مسئله ، در برابر واقعیت های اجتماعی - ادبی زبان و ادبیات فارسی سر فرود آوریم که همه « مخلوق » خدای یگانه اند و فلسفه ای دارند در هر حال محتاج شناخت ...
... و مگر اسلام جز به چنین تسلیمی حکم می کند ؟
  
/ 0 نظر / 42 بازدید