آیا ما ایرانیان منفی گرا ، برعلیه دیپلماسی ، رشد و ترقٌی ، و نهایتا" برعلیه بشریٌت هستیم ؟!


آیا ما ایرانیان منفی گرا ، برعلیه دیپلماسی ، رشد و ترقٌی ، و نهایتا" برعلیه بشریٌت هستیم ؟!

ما ، فرزندان نیمه نخست قرن 14 ه . خ را بسیار میهندوست بار آورده بودند چنانکه در نوجوانی و جوانی میخواستیم به هرقیمتی که شده است به طریقی در خدمت میهن عزیزمان ایران بوده باشیم و چه بسا چون آرش کمانگیر یا رستم دستان .

یادگرفته بودیم که انسان موجودی است اجتماعی ، هرچه روابط اجتماعی بیشتر و بهتر و مستحکمتری داشته باشد بیشتر پیشرفت می کند . بزرگترین جامعه ای که به آن تعلق می یابد « ملٌت » است که در یک سرزمین مشرک بنام میهن قرار دارد . میهن نیز هرچه بزرگتر باشد .... و این میهن نیز در مقابل سایر میهن ها یا کشور ها قرار میگیرد که در روابط بین جامعه ها یا بین الملل ، برخی را دوست می بیند و برخی را دشمن می دارد . دشمن چه بسا میهن را به تخریب و انهدام بکشاند ؛ و دوست سبب تقویت و توسعه و سرافرازی بیش و بیشتر می شود .

اینکه چگونه می توان با سایر کشورها دوست شد و از آنها بهره گرفت بستگی به مطلوبیت یا عدم مطلوبیت روابط با آن کشورها است که اگر خوب و مناسب و عادلانه باشد به بهره مندی و توسعه و پیشرفت هرچه بیشتر هردو طرف یا باصطلاح امروز « برد – برد » می کشد که ، نهایتا" به نفع بشریٌت هم هست ؛ و اگر نامناسب و ستیزه گرانه باشد علاوه بر زیانبار بودن چه بسا به جنگ و انهدام بیانجامد .

آیا ستیزه جوئی ، پرخاشگری ، جنگ و انهدام یا لااقل کند شدن جریان پیشرفت جامعه بهتر است یا

روابط دوستانه و هم افزا و باصطلاح دیپلماسیی که به صلح و پیشرفت می کشد ؟

چرا تمام شاهنامه ی فردوسی که سمبل و محرٌک میهن دوستی ما نیز بود براساس جنگ و نه صلح ؟

و حال پس از پنجاه – شصت سال : چرا دائما" میگوئیم مرگ بر آمریکا ؟ مرگ برانگلیس ؟ مرگ بر این ، مرگ بر آن ...

خلاصه اینکه : چرا طرف منفی و زیان آور دیپلماسی را گرفته ایم و نه آنطور که باید و شاید طرف مثبت و آبادگر آن را ؟!

( ادامه دارد )


/ 0 نظر / 74 بازدید