در باره صادق هدایت (2)

این « بوف کور »

شید رنگ : در بوف کور نوشته است : « رجٌاله ها که همه شان جسما" و روحا" یک جور ساخته شده اند » - « چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود . » - « همه آنها یک دهن بود که یک مشت روده به دنبال آن آویخته شده و منتهی به آلت تناسلیشان می شد ... هرگز ذرٌه ای از درد های مرا حس نکرده بودند ... کسانی که درد نکشیده اند این جملات را نمیفهمند ... » - « حس میکردم این دنیا برای من نبود . برای یک دسته آدمهای بی حیا پررو گدامنش معلومات فروش چاروادار و چشم و دل گرسنه بود ... »

صحبت از دوستان و مخالفان شد . انتقاداتی از تقی زاده کرده بود که گویا بطوری ناقص در مجله ای چاپ می شد .

استاد پروین گنابادی : صادق هرچه را که نوشته از روی عقیده نوشته . از چند نظر اصلی که بگذریم می گفت اینها دکان بازکرده اند و باندبازی در می آورند . در « وغ وغ صاحاب » هم اینها را کوبیده است . شخصیت های وغ وغ صاحاب همین شخصیت ها هستند والٌا به کسانی که ادعایشان بیش از معلوماتشان نبود و معلومات واقعی داشتند احترام میگذاشت . مثلا" دهخدا را دوست داشت . دهخدا هم هدایت را دوست داشت . او که در لغت نامه اش فقط نام مردگان را می نوشت به دکتر شهیدی که حرف « ص » را می نوشت سفارش کرده بود که وقتی به صادق رسید او را خبر کند . در آنموقع دهخدا به من گفت که نزد هدایت بروم و از او بخواهم که درباره خودش چیزی بنویسد .تا در لغت نامه چاپ شود . امٌا من که مطمئن بودم هدایت چنین کاری را نمی کندو به آن اعتقاد ندارد به هدایت نگفتم و فقط به او گفتم که پیش دهخدا برود و حدس من درست بود . چون هرچه دهخدا به او اصرار کرد او به این کار راضی نشد و چنین کاری را مسخره میدانست . یک چیز را هم برای شما تعریف کنم که پدر صادق از دهخدا که خویشی دوری هم با او داشت خوشش نمی آمد . امٌا از وقتی که دهخدا به او گفته بود که پسرش نبوغی استثنائی دارد و نویسنده مشهوری خواهد شد دوستیشان بیشتر شده بود .

آیت اللهی : در دیدگاهی که برای بررسی وضع مردم قابل بررسی... یابه قول خودش « رجٌاله ها » انتخاب کرده است حایلی بین خود و ایشان قائل شده و نوشته است : « در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه هولناکی بین من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد . » این ورطه هولناک چیست و چرا وجود دارد ؟ - در« زنده بگور» نوشته است : « یک چیزهائی هست که نه میشود به دیگری فهماند ، نه میشود گفت ، آدرم را مسخره می کنند » و همین اندیشه است که در بوف کور ، بهتر و سنجیده تر ظاهر می شود : « در زندگی زخمهائی هست که مثل خوره روح را آهسته میخورد و میتراشد . این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد . عموما" عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری ، عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکٌاک ، تمسخر آمیز تلقی کنند . زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده ... »

این دردها چیست و در نزد کیست ؟ در نزد او یا دیگران ؟ وقتی مینویسد : « ... ورطه هولناکی میان من و دیگران ... » منظورش اینست که خودش را استثناء کند یا حتی از نزدیکترین دوستانش و همفکرانش ؟ ... از اینان هم ناامید شده است ؟

شید رنگ : اشاره ای می کنم به نامه ای که در سپتامبر 1937 به مجتبی مینوی نوشته است : « ... پادو هستم تا حالا چهار یا پنج مرتبه کاغذ برای رجٌاله ها برده ام . باز سلفدانی شده ام . دندم نرم بشود . در این معاشرت فقط خودم را خوب شناختم . چندین جا برایم پیش افتاد . اگر کمترین تملق یا چاپلوسی میکردم نانم توی روغن بود . امٌا نتوانستم . برعکس گنده گوزی های بیجهت و باشکم گرسنه استغنای طبع نشان دادم . دیدم مانند دیگران ساخته نشده ام ... »

امٌا لحن نامه ی تاریخ 23 دسامبر 44 او به همین شخص – مجتبی مینوی – چنین است : « سایه سرکار زیاد سنگین شده و مدتها است که نمک پراکنی های سرکار را از رادیو لندن به گوش نگرفته ام . البته نباید تنبلی تلقی شود . بلکه فاقد این آلت متمدن میباشم . باری این رسم روزگار نمی شود . حالا که پاک خارج پرست شده ای ... از قرار معلوم با آقای فرزاد میانت شکرآب شده و سایه همدیگر را با تیر میزنید . اینهم خودش حالتی دارد ...»

صفایخش : تنهائی هدایت در آثارش منعکس است . تنهائی قهرمان بوف کور یک تنهائی فلسفی است – تنهائی انسان از انسان است ... از حیث درک نکردن همدیگر. او موجودی است تک افتاده و این تنهائی از آغاز است . از ورود انسان به یک خانه خالی و غم انگیز است از هنگام تولد است تا هنگام مرگ ... زنی « لکاته » هرگز با او نخوابیده و خود را تسلیم او نکرده فاسق های متعدد دارد . او که تنها مانده میرود تا با فاسقهای زنش رابطه پیدا کند با سیرابی فروش ، فق ، جگرکی ، رئیس داروغه ، مف ، سوداگر و فیلسوف که زنش همه آنهارا بر او ترجیح داده است – او با خفٌت و خواری میرود تا شیوه ی رفتار ، اخلاق و دلربائی را از فاسق های زنش یاد بگیرد ... تا بیش از این تنها نماند ...

همانطور که آقای شیدرنگ هم گفتند در بوف کور ، هدایت به تشریح دنیای رجٌاله ها میپردازد و تصویری از آن بدست می دهد . در این دنیا است که بوف کور خود را تنها حس می کند . می بیند با رجاله ها کمترین شباهتی ندارد . آنوقت است که افکارش را برای خودش نگهمیدارد ... می نویسد فقط برای آنکه قبل از مرگ خود را شناخته باشد .

رجٌاله ها صدر نشین دنیائی هستند که شخصیٌت بوف کور در آن محکوم شده است . آنان دائما" صورتک خود را تغییر می دهند . امٌا او فقط یک صورت دارد .

/ 7 نظر / 36 بازدید
اشرف گيلاني

نمي دونم چه سريه كه هر چقدر از صادق هدايت حرف مي زنيم باز هم حرف براي گفتن هست!

كريما

جهان كه جاذب رجّاله هاي نيرنگ است براي عاشق آيينه دل فضا تنگ است درود بر شما آقاي دكتر آيت اللهي بزرگوار دست مريزاد.

اثیره

سلام آقای آیت اللهی خوشحالم از صادق هدایت نوشتید او نویسنده است با ذهنی پویا .من به خاطر تیز هوشی شما دوستدار نوشته ها و یاد داشت ها وانتخاب های زیبایتان در وب هستم...کاش همه مان نقد شویم . ممنون

علی میرزایی

سلام استاد نازنین نوشتار آگاهی دهنده و قابل تاملی است. سرفراز باشید.[گل]

الف_دریا

درود استاد مهر پرور بر بسیار آموختم از این زیبا نگاشته و حقایق انکار ناشدنی شخصیت صادق هدایت مرحوم را بسیار کسان نمیتوانند و نتوانستند درک کنند درود بر قلمتان ماندگار باشید

حميد وثيق زاده انصاري

سلام استاد ممنون از مطلب زيبايتان به گمانم كمتر نويسنده اي توانسته مثل صادق هدايت در دوران تحول و بلوغ فرزندان اين مرز و بوم مؤثر باشد. البته همان رجاله هاي هميشگيِ همه ي دوران ها، همواره سعي داشته اند با اتهام ترويج پوچ گراي، او را منكوب كنند. اما واقعيت اين است كه افكار ظاهراً نهيليستي او در حقيقت از سنخ افكار نيروانايي خيام است (كه خود او كتابي زيبا در تشريح اشعار خيام نگاشت). درواقع اين پوچي گرايي و اين زير سؤال بردن همه چيز، روالي طبيعي در گذر تكاملي نوجواني است كه نمي خواهد و نمي تواند بي تفاوت باشد و مي خواهد حقيقت را بفهمد و نمي تواند مانند اين رجاله ها از همان بدو تولد تا آخرين روز زندگي و بعد از مرگ، بهشتي باشد بدون آنكه بخواهد خبري از جهنميان بداند يا دامن قداستش را به خبث وجود آنها آلوده سازد! او در اين گذار روحي راهنماي نوجوانان تحول دروني خواه بود و با پايان دادن به زندگي خود در ميان اين رجاله ها به جوانان گفت كه آنها را تحمل نكنيد يا لااقل خود چون آنان نشويد. كدام يك از اين رجاله ها تاكنون توانسته اند چنين تأثير عظيمي بر جوانان اين ديار داشته باشند؟