حسین بهزاد ؛ بزرگترین مینیاتوریست عصر حاضر ایران

 

خاتم الانبیاء مینیاتور در ایران


امروز می خواهم از بزرکی بنویسم که شاید در تمام زندگی جز رنج و تحقیر چیزی نصیبش نشده باشد ؛ و شاید هیچ کس جز به نگاه سوء استفاده به وی نگاه نکرده باشد ؛ و این همه به دلیل بیماری و ناتوانی جسمانی وی بود ؛ و به دلیل همین بیماری همیشگی بود که من با وی آشنا شدم.
پائیز یا زمستان 1346 ، دکتر حسین آیدین ، مدیر ماهنامه ای علمی و هنری ، که من دانشجو در آن زمان عملا" ، و شاید هم به خیال خودم ،  نقش سردبیر آن را ایفاء میکردم ؛ جلوی در خروجی دانشگاه تهران از داخل اتوموبیلش مرا که پس از کلاس کلیات جامعه شناسی دکتر غلامحسین صدیقی  در پیاده روی خیابان شاهرضا ( انقلاب کنونی ) به خانه بر می گشتم دیده بود ، ترمز کرده بود ؛ و صدا می زد . فکر کردم بازهم برای ماهنامه مسئله ای پیش آمده و باید بروم س . ج .  گفت : خیر ! دارم به خانه حسین بهزاد ، مینیاتوریست مشهور میروم ؛ با خود گفتم شاید تو که اینقدر مشتاق هنر و هنرمندان هستی بخواهی او را ببینی ؟!
رفتیم به خیابان ساسان که از خیابان نواب منشعب می شود و خانه اش که هنوز هم سر جای خودش هست . خانه اش نسبت به بقیه ی زندگیش فوق العاده عالی بود .
پیرمردی حدودا" هفتاد ساله امٌا بسیار فرتوت و مفلوک که 80 - 90 ساله می نمود . تنها زندگی می کرد و در یک زندگی رقت بار . هم متوجه دم و دستگاه وافورش شدم و هم چتول عرقش را مقابلش دیدم ...
دکتر آیدین دارویش را بهش داد و پس از اندکی تمنٌا که بیش از اینها از خودش مراقبت کند ،  مرا بهش معرفی کرد .
حسین بهزاد گفت : آیت اللهی ؟! ؛ یک آیت اللهی با خودت آورده ای ؟! ... و ابدا" از حضور من استقبال نکرد !.
محض تحبیب یا باصطلاح خود شیرینی گفتم : استاد ! می خواهید یک مصاحبه با شما داشته باشم که در روزنامه کیهان چاپ شود ؟ . خیلی خشک گفت : خیر! .
خدا حافظی کردیم و دکتر که (  با وجود سنٌ بالا پسر بزرگ و یاور نداشت ؛ و)  دربرخی از موارد واقعا" نقش پدری برای من ایفاء می کرد ، محض دلجوئی از منِ بسیار حسٌاس گفت : به دل نگیر ! هنوز ظهر نشده و ناهار نحورده کلٌه اش گرم است ؛ رنج و درد همیشگی زندگی از او یک آدم خوش بر خورد نساخته است ...
به شوخی گفتم : فکر کردم در بد اخلاقی ادای پیکاسو را در می آورد !
دکتر گفت : پابلو پیکاسو و سالوادور دالی یک کمی روانی اند ! امٌا بهزاد مثل شاگال عاشق ودکا است ... مریض هم که هست ، باید یکی - دوماه بستری شود که نه خودش قبول می کند و نه تنها پسرش که کارمند بانک ملٌی هم هست ، اصرار ... این دوتا تابلوی نیمه کاره را هم که دیدی پیش فروش کرده... باید تا اواخر بهمنتحویل دهد ؛ بهشتیان ؟ که در روزنامه اطلاعات هم دستی دارد همه ی تابلوهای بهزاد را سلف خری می کند و تقریبا" مطمئنم که میبرد به اروپا و به خصوص آمریکا به ده برابر قیمت می فروشد .
به اتوموبیل دکتر رسیده بودیم که نزدیک خانه دکتر شاپور راسخ و تیمسار ژیان پارک شده بود . گفتم : جناب رئیس ، من ( پیاده ) به فاصله ی هفت - هشت دقیقه ای منزلمان هستم ، خدا حافظ .؛ و بین راه با خود فکر می کردم که چراباید هنرمند حقیقی در جامعه به قدر کافی ، حتی از طرف نزدیکانش ، درک نشود و مظلوم زندگی کند ؟ و این خیل جوانانی که همه می خواستند حسین بهزاد شوند ...
خدا رحمتش کند که امروز چهل و ششمین سالروز درگذشت اوست .

/ 0 نظر / 40 بازدید