کلمه

1

 

خوش بود گر محک تجربه آید به میان !

 

آن روزها ، که پنجاه – شصت سال قبل باشد ، این روزها ، که سیزده روزه اوٌل فروردین باشد ، برای ما « عید » که نبود هیچ ، بگوئی نگوئی « عزا » هم بود . انگار برده به دنیا آمده باشیم . به حدٌی به ما « مشق نوروز » می دادند که گاه اگر روزی شش – هفت ساعت هم می نوشتیم تمام نمی شد ؛ و روز چهاردهم فروردین با ترس و لرز تمام از بازخواست های آقا معلم به مدرسه می رفتیم .

سال 1336 ، چندروز قبل از عید نوروز ، یکی از کارمندان دفتر پدرم پیشنهاد داد که حتما" یک کارت پستال زیبا که تازه یکی – دوسال بود در شهرمان به فروش می رفت ، بخرم ، پشتش تبریک عید بنویسم و برای آقا معلم اصلی مان بفرستم ؛ نتیجه اش را بعدا" خواهم دید ؛ چون شنیده است که آقا معلم ما از کارت پستال های خارجی خیلی خوشش می آید و از آنها برای تزئین در خانه اش استفاده می کند . بگمانم بخشی تا اندکی راست می گفت . از آن به بعد بنده هم جزو دانش آموزان تبریک فرست برای معلمان شدم که البته از سال اوٌل دبیرستان آن زمان به ناگاه تعدادشان از سه آموزگار ( اصلی – هنر – ورزش ) دبستان به ده – دوازده نفردبیر می رسید و پدرم هم در پرداخت هزینه آنان ، بشرط آنکه زیاد گرانقیمت نباشند ، مضایقه نداشت ؛ می گفت :

یک حدٌ اقلٌ نشانه ادب و حقشناسی است

 

چهاردهم نوروز 1339 بود که مبصر کلاسمان موقع زنگ تفریح گفت برو دفتر دبیرستان با تو کار دارند . رفتم آنجا و پاکتی به بنده دادند که کارت تبریک ناظم دبیرستان به بنده بود ؛ و آنهم با دو مشخصٌه غیر عادٌی :

یک – ننوشته بود « متقابلا" » !!! در صورتی که بزرگترها حتما" این کلمه را در تبریکشان به کار میبردند و تقریبا" تمام کوچکترها و همترازان هم برای آنکه ارسال تبریک از سوی شما به آنان را اذعانتان به کوچکتر بودن در برابر آنها ، و دلیل اثبات بزرگتر بودن ، و مهم تر بودن ! خود بیاورند مستکبرانه این کلمه ی متقابلا" را در پاسخ تبریکشان می آوردند .

دو – تاریخ را نه بعد از عید ، بلکه قبل از عید گذاشته بود .

شب و در منزل ، پدرم که کارت تبریک آقا ناظم را دید گفت :

خیلی جنتلمن است . خیلی جنتلمن است ..

و واقعا" هم شاید در صحنه ی ادبیٌات ، و به طور کلٌی در صحنه ی زندگی جنتلمن بودن و لااقل مستکبر نبودن به همین یک کلمه ها و به همین سادگی باشد .

2

ازنوروز 1339 به بعد ارادت من به آقا سید کاظم ... ناظم دبیرستان آن زمانمان بسیار بسیار بیشتر شده بود و همه ساله برایش تبریک می فرستادم و جلویش سرخم می کردم . « من علٌمنی حرفی » مصداقی یافته بود؛ و واقعا" با یک حرف ، با یک کلمه ! . به یاد این حرف آقای مرآت ، مدیر دبستانمان در سال 1336 افتادم که به کلمه ای از انشاء من گیر داد . و وقتی من گفتم چه اهمٌیتی دارد ؟ پس از یک « نگه کردن عاقل اندر سفیه » گفت : وقتی در املاء یک کلمه را غلط بنویسی به جای نمره 20 نمره 19 می گیری . در انشاء اهمیٌت این کلمه بسیار بسیار بیشتر است و ممکن است صفر بگیری ! ؛ ممکن است حتی نتیجه ای منفی تر از صفر بگیری . یک کلمه ممکن است سری را به باد بدهد ، اینطور نیست ؟

3

سال 1343 این موضوع را با دبیر انشائمان که اتفاقا" عموزاده ی آن آقا ناظم هم بود مطرح کردم . گفت : متاسفانه موقع نوشتن یا « طوطی وار » به تقلید از دیگران می پردازیم که خلق را تقلیدشان بر باد داد ! و شاید هم اصولا" فکرمان را آنطور که باید و شاید به کار نمی اندازیم ؛ گفته اند

« الکاتب یشبه بالحمار » !

بگذریم ... به نظر شما هم خلق را تقلیدشان بر باد داد ؟ . بعدا" عرض می کنم .

 

 

/ 20 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدعلی شیوا

با سلام و احترام از خانم پانسات چهار مجموعه شعر منتشرشده که به نظر می رسد به علت قوانین کپی رایت کمتر شعری ازاودر اینترنت موجود است چون ایشان هنوز در قید حیاتند .اگر توانستم از امازون خریداری کنم بدم نمی اید گزیده اثاری از ایشان ترجمه کنم . ممنون از توجه شما در واقع ایشان یک روز بعد از من و حدود پنجاه سال جلوتر از بنده متولد شده اند ارادتمند شیوا

محمد وثوقی

سلام استاد گرامی ممنونم از نظری که مرقوم فرموده‌اید. شاید جالب باشد اگر عرض کنم شخصاً از "شعر" سیاسی (مگر حافظانه‌هایشان) خوشم نمی‌آید و بیشترِ آن‌ها را اصلاً داخل در مقوله‌ی شعر نمی‌دانم اما این‌که بنده هم کم‌وبیش مرتکب این کار می‌شوم برای خودم هم عجیب است! دستکم امیدوارم ارتکاباتم در این خصوص، از نوع جوگیرشدن و «سفارشی‌بودن‌«ها نباشد! منتها آن شعر، به نظرم بیشتر اجتماعی و فرهنگی است تا چیز دیگر. یادم نیست در کجا از حضرتعالی خوانده‌ام که «زمانِ» انتشار مطلب هم در فهم آن حایز اهمیت است؛ این روزها هم که مصادف با ایام فاطمیه است... راستش در بند آخر، به‌جای «طویله»، کلمه‌ی دیگری بود و به دلایلی که مستحضرید تصمیم گرفتم به شکلی که هست تغییرش دهم ـ و حیف از جناس سقف و ... که باید فدا می‌شد! ـ همین هم احتمالاً باعث ابهام در کار شده است. باز هم از شما سپاسگزارم و سالی پر از خوبی‌ها برایتان آرزومندم.

دردانه

سلام و درود استاد بزرگوار....امیدوارم سال نیکی را شروع کرده باشید نوشته ارزشمندتان چون همیشه درس زیبایی بود از اهمیت اخلاق و احترام انسان های والا...هر کاری که به دور از تقلید باشد و صرفا خواست باطنی و فکر آدمی ،حتما نتیجه خوبی خواهد داشت .ممنون و سپاس

دردانه

از نگاه و نقد ارزشمند شما بی نهایت ممنونم نگاه دوباره ای خواهم داشت بر نوشته ام

عیّار تهرانی

سلام بر دکتر آیت اللهی... باعث خوشحالی ماست یکی بودن تخلص ما با تخلص شما در دوران جوانی... منتظر نظرتون راجع به اشعار هستم

اثیره

سلام اقای آیت اللهی گرامی من هم از اساتیدم یاد گرفتم...همیشه تقلید بد نیست .من یه کپی کار م از نقش های که در طبیعت هست کپی زدم از دست استاد خلقت تقلب کردم یا از اساتید فن .از روی تصویر عکاسی کپی میزنم ...کار من در نقاشی تقلید از کار اساتید و دیگران است ..من یه کپی کار ! وفاردار هستم ....یاد این شعر افتادم .شاید منظور استاد خرد گم شده جمعی است ؟ به دنبال چه می گردی که حیرانی خـرد گم کرده ای شاید نمی دانی ممنون[گل]

بهارهای پیاپی

سلام عموجان. ببخشید که من همیشه فراموش می کنم که در ابتدای کامنت سلام عرض کنم. شما نپرسید من هم نمی خواهم فکر کنم به چیزهایی که خلق را به باد می دهد. باغبانم هم مشغول سفرهای زنجیره ای است.

رسول امیری

سلام استاد ممنون از حضورتون و توضیحاتی که داده اید

قظره های آبی

سلام جناب آقای آیت اللهی گرامی با تبریک مجدد سال نو چون هنوز در سفر هستم و اینجا مشکلاتی در نت دارم برای ارسال کامنت اگر تاخیری شود عذر می خواهم. یادش بخیر ایام عید در گذشته و تفاوتش با حال که تعطیلات از سیزده هم فراتر رفته . گویا قصد سواد نیست بلکه رفاه دانش اموز است و تنبلی و تن پروری... من که بسیار ناراضیم از این وضع. احترامها هم گویا فراموش و معلمها بی ارزش شده اند و...